English Version
This Site Is Available In English

بیشترین مسئولیت بر عهده دیده‌بانان می باشد

بیشترین مسئولیت بر عهده دیده‌بانان می باشد

جلسه دهم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنمامسافرمهدی، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر ابولفضل با دستور جلسه (( هفته دیده‌بان )) یکشنبه،۱شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهدی هستم مسافر، خب، من هم خدا را شاکرم که باز هم در خدمت شما هستم و در این جایگاه نشسته‌ام.

 

در ابتدا این هفته زیبا، قشنگ و دوست‌داشتنی را به جناب آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و همه دیده‌بانان عزیز تبریک می‌گویم.

 

همان‌طور که می‌دانیم، ما جشن دیده‌بان را پنج‌شنبه برگزار کردیم. دیروز هم که در میلاجرد بودیم، من نگاهی به سایت کنگره ۶۰ انداختم و دیدم بازدیدهای مربوط به جشن دیده‌بان در میلاجرد خیلی بیشتر از این صحبت‌ها بوده است. شاید ما حداقل کاری که می‌توانیم انجام بدهیم، این باشد که این هفته که دیده‌بانان در شعب مختلف صحبت می‌کنند و به شعب سرکشی دارند، صحبت‌های آن‌ها را دنبال کنیم و حتی از شعب دیگر هم بازدید کنیم تا ببینیم این عزیزان چه کار عظیمی انجام می‌دهند.

 

برای خود من ، زمانی که می‌بینیم کار دیده‌بانان به چه شکلی است، کجا می‌روند و چگونه به شعب سر می‌زنند، واقعاً یک دلگرمی است. نمی‌خواهم خودم را با آن‌ها قیاس کنم، اما برای من، این مسیر که مثلاً هفته‌ای سه یا چهار بار از اراک بیایم و بروم، خیلی راحت‌تر می‌شود. شاید اگر من ماهی یک‌بار این مسیر را بروم، به اندازه مسیر یک روزِ یک دیده‌بان نباشد که این همه راه را طی می‌کند.

 

همان‌طور که می‌دانید، قبلاً تعداد دیده‌بانان چهارده نفر بود و چون شعب گسترش پیدا کرده، تعدادشان به هجده نفر رسیده است. این هجده نفر هم هر کدام برای خودشان دستیارانی دارند و همه امور را بررسی و پیگیری می‌کنند. به قول معروف، یک ساختاری به وجود آورده‌اند. همان‌طور که در سی‌دی‌ها بارها و بارها گفته‌اند، ساختار کنگره را به گونه‌ای تشکیل داده‌اند که حتی می‌گویند کنگره به من احتیاجی ندارد؛ یعنی یک روز کیفم را بردارم و بروم. این بستگی به دید و نگاه جناب آقای مهندس دارد که توانسته‌اند چنین ساختاری را به وجود بیاورند.

 

من در محیط کار خودم نگاه می‌کنم؛ اگر کسی چیزی بلد باشد یا پستی بگیرد، معمولاً دنبال این است که کار خودش راحت‌تر شود، از مسئولیت فرار کند یا به قول معروف حقوق بیشتری بگیرد. اما در کنگره دقیقاً برعکس است. حداقل کاری که یک مسافر در ابتدا انجام می‌دهد، درمان خودش است. وقتی بالاتر می‌آید و به جایگاه راهنمایی می‌رسد، مسئولیت بیشتری پیدا می‌کند. در ساختار دیده‌بانان که کل شعب یک استان را در نظر می‌گیرند، بیشترین مسئولیت و قانون‌گذاری بر عهده این عزیزان است؛ قوانین و ابلاغیه‌ها را صادر می‌کنند و این موارد از طریق ایجنت‌ها و مرزبانان در شعب جاری می‌شود.

 

البته وسعت دید من خیلی پایین‌تر از این است که بتوانم درباره دیده‌بانان صحبت کنم. واقعاً من خودم را با دیده‌بانان قیاس نمی‌کنم؛ بلکه داشتم خودمِ امروز را با خودم در سفر اول مقایسه می‌کردم. زمانی که وارد کنگره شدم و سه یا چهار ماه از سفر اولم گذشته بود، شاید یک منتی هم سر راهنمایم می‌گذاشتم و با خودم می‌گفتم که می‌روم سر لژیون می‌نشینم؛ در حالی که راهنما می‌دانست من برای خودم می‌آیم. آن طرز فکر من این بود که انگار با آمدنم سر لژیون، منتی هم بر سر راهنما گذاشته‌ام.

 

زمانی این موضوع را درک کردم که وارد سفر دوم شدم و شروع به خدمت کردم. وقتی خدمت گرفتم، به واسطه نشریات اراک به تهران می‌رفتم و می‌آمدم و با این ساختار آشنا شدم. آن موقع کارت عضویت هم با من بود و باید به تهران می‌رفتم. زمان کرونا بود و باید ماسک و وسایل مورد نیاز را هم تهیه می‌کردم. با خودم می‌گفتم: چرا آدم‌های دیگری هستند که دارند کار می‌کنند؟ همین موضوع دیدگاه من را نسبت به خودم تغییر داد و فهمیدم که من هم باید در کنگره بمانم و کاری انجام بدهم.

 

حالا درست است که در نهایت همه چیز به خود من برمی‌گردد. من می‌خوانم، می‌آیم و دیده‌بان هم می‌گوید برای خودم دارم می‌آیم. منِ راهنما هم در جایگاهی نیستم که بگویم: «دیده‌بان برای بچه‌ها می‌آید.» نه، این‌گونه نیست. من می‌آیم اینجا و از کنگره و این ساختار استفاده می‌کنم و سعی می‌کنم به‌گونه‌ای خدمت کنم.

 

آقای مجیدی هم فرمودند که گاهی حال و حس انسان یک جور دیگر است و نتیجه کار کمی به‌هم‌ریخته می‌شود و بعد دوباره درست می‌شود. من با خودم فکر می‌کردم که آیا در این ساختار و در چیزی که در کنگره به عهده گرفته‌ام، کارم را درست انجام داده‌ام یا نه؟ حتی دفتر و تیمم را نگاه کردم و دیدم در این نزدیک به سه سال، حداقل چهل نفر رهجو داشته‌ام. از این چهل نفر، چند نفر الان اینجا هستند؟ شاید من کم‌کاری کرده‌ام. شاید قوانین و حرمت‌ها را آن‌طور که باید رعایت نکرده‌ام. بنابراین سعی می‌کنم بیشتر روی خودم کار کنم.

وقتی سر لژیون و در محیط خودم هستم، سعی می‌کنم در این چارچوب حرکت کنم و آن چیزی را که خودم بلد هستم، درست انجام بدهم. حداقل کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که کار خودم را درست انجام بدهم و وظیفه خودم را به عنوان شخص مهدی، در جایگاه راهنمایی، به‌درستی انجام بدهم.

 

انسان‌های زیادی دارند کار می‌کنند تا من بتوانم اینجا سر لژیون بنشینم یا در خدمت شما باشم و صحبت کنم. از پایین‌ترین جایگاه‌ها گرفته تا ایجنت، مرزبان، ساختارهای بالاتر، دیده‌بانان و در نهایت جناب آقای مهندس. من باید یاد بگیرم که حداقل کاری که از دستم برمی‌آید، درست انجام دادن وظیفه خودم است.

 

دیروز هم که به میلاجرد می‌رفتیم، به مسافتی که طی می‌کردیم فکر می‌کردم. در مقایسه با عزیزانی که مرتب از اراک به میلاجرد می‌روند، واقعاً چه کار بزرگی انجام می‌دهند. دیروز آقای صداقت تعریف می‌کردند که وقتی به طالبانی آمدند و شعبه‌ای گرفتند، جلوی آن یک در ورودی و بیرونش یک حیاط بود و هر کس می‌آمد، یک دوری می‌زد و می‌رفت. اما این عزیزان سال‌ها آمدند و رفتند.

 

حدود بیست‌وچهار یا بیست‌وهفت سال پیش آمدند، چون این شعبه، دومین شعبه استان مرکزی بعد از آکادمی بوده است. سال‌ها آمدند و رفتند تا امروز من و مهدی بتوانیم در اینجا بنشینیم. یا در شعبه شهباز، در این جایگاه، به عنوان استاد جلسه حضور داشته باشیم. آن‌ها به کاری که انجام می‌دادند ایمان داشتند و می‌دانستند که این شعبه رشد خواهد کرد و شعب دیگری به وجود خواهد آمد.

 

آقای صداقت تعریف می‌کردند که با یک پیکان یا با اتوبوس‌های ۳۰۲ از تهران می‌آمدند و می‌رفتند. واقعاً وقتی منِ شخصی می‌آیم و می‌روم، کمی با خودم فکر می‌کنم و می‌بینم چه انسان‌هایی آمده‌اند و کمک کرده‌اند تا امروز ما در این جایگاه باشیم. من هم باید بتوانم از درون خودم را تغییر بدهم و نوع نگاهم را اصلاح کنم.

 

برای چه به کنگره می‌آیم؟ الان من و مهدی در جایگاه استادی نشسته‌ایم؛ نقش ما چیست و چرا در این جایگاه نشسته‌ایم؟ وقتی جایگاه راهنمایی را گرفتم، برای چه راهنما شدم؟ آیا فقط آمده‌ام به آدم‌های دیگر کمک کنم؟

 

وقتی به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم در مقابل این پیشکسوتان و دیده‌بانان هنوز کار چندانی نکرده‌ام. حداقل کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که سعی کنم کار خودم را درست انجام بدهم.

 

من دوست ندارم کسی را قضاوت کنم. همان‌طور که در ابتدای صحبت گفتم، زمانی راهنمای خودم را قضاوت می‌کردم. اما اگر بخواهم کسی را قضاوت کنم، در هر جایگاهی که باشد، باید ابتدا به آن جایگاه برسم تا بتوانم ببینم کاری که انجام می‌دهد درست است یا غلط.

 

در جایگاهی که امروز هستم، متوجه می‌شوم راهنمای من چه زحماتی برای من کشیده است و باید قدردان ایشان باشم. هرچه جلوتر می‌آیی و بیشتر خدمت می‌کنی، تازه متوجه می‌شوی که انسان‌های دیگر، دیده‌بانان و همه کسانی که در این ساختار هستند، چه زحماتی می‌کشند. جایگاه جناب آقای مهندس هم که جای خود دارد.

 

چه ساختار عظیمی وجود دارد؛ ساختاری که برای حفظ بقا تلاش می‌کند. من هم باید بتوانم در مسیری که این ساختار ایجاد کرده، به‌درستی حرکت کنم.

 

در پایان، از راهنمای خوبم، آقا رضا، تشکر می‌کنم و می‌گویم که اگر امروز در هر جایگاهی هستم، به خاطر زحمات ایشان است. به افتخار همه دیده‌بانان عزیز.

عکس:مسافر حیدر 

تنظیم:مسافرحسین 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .