جلسه هفتم از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنمامسافررضا، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه «وادی ششم وتاثیرآن روی من » سه شنبه،۲۷مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر
این هفته را به تمام دیده بان های عزیز و خدمت شما عزیزان تبریک میگویم. این هفته، یکی از بهترین هفته هاست؛ این هفته، هفته دیده بان است و اتفاقات زیادی این هفته برای ما می افتد و مطمئناً چیزهای زیادی برای ما دارد. یکی اینکه ما با دیده بانها آشنا میشویم؛ با وظایفشان، با ساختار کنگره، با اینکه چه کار میکنند و اینکه دیده بانها با شما آشنا میشوند، یعنی اینکه دوطرفه است و خیلی مهم است که این دوتایی شدن اتفاق خوبی باشد.
حالا اگر بخواهیم در مورد وضعیت دیدهبانان صحبت کنیم، دیدهبانان کارشان قانونگذاری شعبه است؛ قانونی که اگر بخواهد تصویب شود، حذف شود یا اصلاح شود، مطرح میشود در جلسه دیدهبانان و تصمیم گرفته میشود که چه قانونی بگذارند؛ قوانینی که بعداً چهارشنبهها آقای مهندس در جلسات میخوانند. بعد هر دیدهبانی مسئول یک قسمت است؛ مثلاً قسمت مالی، قسمت تحقیقات، قسمت ساختوساز، راهنمای تازهواردین، راهنمای DST که هر دیدهبان باز مسئولیت آن کار را دارد. و بسته به تعداد شعب، هر دیدهبانی بهعنوان دیدهبان رابطِ چند شعبه هم هست.
واقعاً آن چیزی که شما در شعبه میبينيد، آدمها تلاش میکنند چندین برابر چیزهایی که ما نمیبینیم و واقعاً تلاش میکنند. مثلاً خود آقای مجدیان من شماره دفترشان را داشتم و از دفتر، از ساعت تقریباً هفت بعدازظهر بود که زنگ زدند؛ در موردش تعجب کردم. بعد وقتی صحبت کردم فهمیدم که بهعنوان دیدهبان دارند میآیند اینجا. انشاءالله که حالا یک جشن خوبی داشته باشیم و من، با توجه به اینکه خیلی هم وقت نبود، گفتم در مورد یک سری موضوعات صحبت کنم که بتوانیم یک جشن خوبی داشته باشیم.
ببینید، یکی اینکه خیلی مهم است حضور اعضا در جشن که نفرات باشند؛ مخصوصاً کسانی که هرچی جایگاهشان بالاتر میرود، مطمئناً توقعشان بیشتر میشود و واقعاً آن چیزی که میبینند، دیدهبانان همان را میروند و برای آقای مهندس توضیح میدهند. پس واقعاً سرنوشت شما بستگی دارد به اینکه چه چیزی ببینند دیدهبانان. یک جایی میبینیم مثلاً یک دیدهبانی وارد شعبه میشود که مثلاً راهنماها بعد از وارد شدن دیدهبان یا اینکه جلسه شروع میشود، تازه یک راهنمایی دارد تشریف میآورد؛ این خودش نشانه خوبی نیست برای این شعبه. پس سعی کنیم که تمام عزیزان حداقل چون حالا این را بگویم که جلسه ساعت چهار شروع میشود؛ یعنی تمام جلسات دیدهبان، جلسات هفته ساعت ۱۶ شروع میشود و اینجا هم همینطور است حداقل ساعت ۱۵ عزیزان در شعبه حضور داشته باشند.
بعد یک موضوعی دیگه که خیلی ساده است؛ اصلاً... خب از کجا متوجه میشوند که یک شعبه وضعیتش چطور است؟ خب ما بعضی وقتها فکر میکنیم شاید دید ماورایی داشته باشند، ولی اینها از خیلی چیزهای ساده متوجه میشوند که وضعیت یک شعبه چطور است. مثلاً فرض کن میز نگهبان که مینشینند؛ خاکی که روی میز نگهبان نشسته، نشاندهنده این است که نگهبان جلسه و دبیر جلسه چقدر دارند، حالا، به نظافتشان ارزش قائلند. مثلاً این میز، ممکن است دست پشت آن را بکشد یا آن تخته که الان پشت خاک است و من دارم پشتش را میبینم؛ این وظیفه نگهبان و دبیر است که بیایند نیم ساعت زودتر، حالا حداقلش بیایند آن میز را نظافت کنند، تمیز کنند، مرتب باشد، بیایند ببینند. خیلی شرایط... این خیلی چیزهایی است که به ظاهر ساده، نشاندهنده وضعیت شعبه است.
یکی اینکه از لحاظ پوشش حتماً همه عزیزان پوشش سفید داشته باشند. بعد خود نشستن؛ الان نوع نشستن در جلسه این است که صندلیِ جلو خالی و عقب پُر است. خب سعی کنید انشاءالله روز پنجشنبه از همین جلو پر کنید و حتماً هم نباید راهنماها پیشِ همدیگر باشند؛ راهنما اصلاً قابلِ این است که داخل جلسه پخش بشوند. از صندلیهای جلو شروع کنید به پر کردن.
یک چیزی که خیلی مهم است شاید خیلی دقت هم نشود این است که آدمها اصلاً چطور جواب میدهند. حالا به طور مثال سلام یک نفر را میدهند؛ یک نفر میگوید «سلام دوستان» چقدر آدمها بیدارند! گاهی وقتها میبینند یک شعبه در واقع چرت است؛ نه جواب میدهند نه دست میزنند. و این را خودِ کسی که بالا نشسته میفهمد؛ مشخص است که یک شعبه در چه وضعیتی است. شعبه اصلاً انگار نه انگار.

مثل همیشه، مثالی به ذهنم میآید؛ اتوبوسهای قدیم که بنز بود؛ میرفتی تهران، میرفتیم کنار راننده، نگاه میکرد؛ همه خواب بودند؛ این تکون میخورد. بعضی وقتها شما میرفتید به این حالت. انشاءالله در این حالت هم که هستید دقت کنید؛
دیده بانان دنبال پول نیستند، ولی یک مقدار سطحِ آن چیزی که انجام میدهیم را کمی ببریم بالا و همیشه مثلاً یک نفر برایمان تعریف کرد، یک پیرمردی بهطور مثال سی سال پیش؛ یعنی مثلاً هزار تومن برایش هزار تومن بوده. سی سال رد شده، باز فکر میکنه هزار تومن، هزار تومنه. یک مقدار در آن پاکتی که پول میگذاری، یک مقدار به وضعش هم دقت کنید.
خب، بعد یک موضوعی که خیلی ناراحتکننده است، این است که در بعضی وقتها اتفاق میافتد که بعضیها پاکت خالی میدهند. خب این کار را اصلاً انجام ندهید که بخواهد یک پاکت خالی بدهد؛ اگر نیاورد بهتر از این است که بخواهد حالا این کار را انجام بدهد، چون چیز خوبی ندارد. اینکه حالا یک کسی ممکن است واقعاً در وضعیتی باشد که نداشته باشد؛ اصلاً هم مشکلی ندارد. خب، ولی اینکه بخواهد پاکت خالی بدهد، خیلی جنبه خوبی ندارد. این موضوع را هم حالا رعایت کنید.
من در مورد برگزاری جلسه هم یک توضیح مختصری بدهم. ببینید، جلسه ای که قرار است برگزار شود، طبق دستوری که دادهاند لژیون بهعنوان نگهبان، دیدهبانان بهعنوان استاد و نگهبان آن روز بهعنوان دبیر که مینشینند؛ الان این اتفاق میافتد؛ بعد هر شماره ای که خوانده شد، لژیون یا راهنما می آید ابتدا بهطور مثال این وسط که باز میشود و هست راهنما میایستد و بعد تشریف میآورید بالا، راهنما در کنارش و رهجو بغلِ دستِ راهنما میایستند که بعد عکس گرفته میشود.
خب، ممنونم که گوش دادید. به افتخار خودتان دست بزنید. متشکرم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
127