جلسه نهم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنمامسافرحسین، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر وجیهالله با دستور جلسه «وادی ششم وتاثیرآن روی من » یکشنبه،۲۵مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حسین هستم، مسافر
خب، خداروشکر میکنم که امروز اینجا هستم. از راهنمای خودم آقا محسن تشکر میکنم که خیلی به من آموزش داد و توانستم به این جایگاه و این خدمت برسم. از راهنمای لژیون سوم آقا محمد تشکر میکنم که جایگاه خدمتی را در اختیار من قرار داد.
در مورد وادی ششم، این هفته سی دی را که داشتم مینوشتم نگاه کردم، دیدم آقای مهندس در خیلی از مسیرها تلاش کرده و ردپایی از خودش به جا گذاشته است. بحث درمان اعتیاد هست، بحث درمان سیگار، کاهش وزن، بعد یک مقدار فکر کردم، دیدم بحث مسائل ضد ارزشی هم هست در چهار مورد حالا آنهایی که من میدانم. خیلی چیزهای دیگر هم هست، ورزش و چیزهای دیگر، حالا آنهایی که واقعاً الان نیاز جامعه است و خیلی از انسانها درگیر خیلی از این مسائل هستند و حتی بعضی جاها دچار آسیب و مشکلات و خیلی مسائل دیگر میشوند. سرِ این برنامه ها نگاه میکردم، میدیدم خب، آموزشهای کنگره و آقای مهندس هم برای یک سفراولی هم برای یک سفر دومی جا دارد که از آن استفاده کند. وادی ششم دقیقاً همین مطلب را دارد بیان میکند.
دیشب یک شخصی از من پرسید که آقا، مثلاً چیکار کنیم که با وجود این همه مسائل، آرامش داشته باشیم. من دقیقاً دیشب همین صحبت را کردم، گفتم باید به آن حکم عقل برسیم. حکم عقل، نزدیک شدن به فرمان خداوند، به فرماندهی عقل است. اگر من به این نزدیک بشوم، خیلی از مسائل باعث اذیت و رنج من نمیشود.
خب، عقل را در وادی ششم تشبیه میکند به نور خورشید. میگوید این نور خورشید به همه خانه ها میتابد و خوب و بد هم ندارد. بستگی به آن فرد دارد که چقدر پنجره دارد، چقدر دریچه نور دارد. و این باز بودنِ این پنجره باعث میشود چقدر آن نور وارد آن خانه بشود. این را تشبیه میکند به ما، به آن نور.
حالا اگر بخواهیم در کنگره ۶۰ مثال بزنیم، آموزشهایی که داخل کنگره هست برای همه یکسان است. امکانات، وسایل، آموزشها، سی دی های هر هفته برای همه به یکسان ارائه میشود. اما اینکه من چقدر از آنها استفاده کنم، چقدر از آنها برداشت کنم، اجازه بدهم این آموزشها تحت اختیار من قرار بگیرد یا نه، توی لژیونها همینطور است. راهنما برای تمام رهجوها آن آموزش را در اختیارشان قرار میدهد و هیچ کدامشان هم برایش فرقی نمیکند. حالا نوع مصرف موادشان چی باشد، کار به شغلشان ندارد، کار به سنشان ندارد و آموزشها را ارائه میدهد. اما خب، آن رهجو خودش انتخاب میکند، با توجه به خواست و تلاشی که دارد، انتخاب میکند که آموزشهای راهنما را بگیرد.
در نوشتارهای کنگره هست، میگوید اگر یک رهجو آماده باشد، صدای پای استادش را میشنود. یعنی میفهمد که وقتی راهنما دارد صحبت میکند، منظورش چیست و باید چیکار کند. خیلیها هستند دنبال این هستند که مشکلشان را حل کنند و منتظر دریافت هستند، حالا از کنگره یا راهنما یا بعضی موقع ها سفردومی که دارد مشارکت میکند، منتظر است دریافت کند. این یعنی چه؟ یعنی پنجره را باز گذاشته که این نور واردش بشود، وارد درونش بشود. ولی یک عده نه، یک عده بسته اند. یک نفر داخل چاه دستش را دراز میکند، میگوید من را کمک کنید. خب، این شخص را میشود کمک کرد. ولی یک نفری هست که نمیخواهد از چاه بیاید بیرون. اگر شما بخواهی کمک کنی، شما را هم وارد آن چاه میکند، وارد آن تاریکیها میکند.
در کنگره ۶۰، راهنما برای اینجور افرادی که خودشان جلوی آموزش را میبندند، راهنما هم دیگر به آنها کاری ندارد. بهشان برنامه میدهد ولی دیگر آنقدر کاری برایش نمیتواند انجام بدهد. یک رهجو کارش را درست انجام میدهد، راهنما نگاه میکند، خب اینجا میتواند برایش افزایش پله بدهد، اینجا میتواند راهنمایی اش کند که آقا فلان سیدی را گوش کند. ولی یک رهجویی که عین خیالش نیست، کاری بهش ندارد، کاری برایش نمیتواند انجام بدهد و خود شخص باید بخواهد.
حالا در مقابل این عقل خب، همه ما خداوند به ما عقل داده و این عقل دارد کار خودش را انجام میدهد. عین خورشید، خورشید صبح میآید و غروب هم غروب میکند. عقل ما هم همینطور است، کار خودش را دارد انجام میدهد. اما اینکه من از آن استفاده کنم یا نه، این برمیگردد در مقابلش به نفس انسان. نفس انسان به خاطر آن خواسته هایی که دارد، به خاطر آن لذت های زودگذری که هست، باعث میشود به حرف عقل گوش ندهد. این به مرور زمان باعث میشود که آن قدرت عقل بیاید پایین، باعث میشود که این قدرت کلاً تحت اختیار آن نفس قرار بگیرد.

یعنی من یک مدت خیلی طولانی این نفس را راحتی بهش دادم، آزادی بهش دادم، حالا میخواهم یک دفعه آن را بگیرم. مثل توی بحث مواد، مثل توی بحث اعتیاد. در این سی دی هم میگوید، شخص مصرف کننده میگوید آقا اراده نداری، قطع کن تموم شه، سیگار میکشد، میگوید آقا سیگار نکش، جاش پسته بخور. میگوید اینطوری نیست، زمان احتیاجه، آگاهی احتیاجه، آموزش احتیاج است.
افرادی که باعث میشوند این پنجره به سمت عقل باز شود، به خاطر همان آموزش و آگاهی است که دارند. به خاطر جهل و ناآگاهی است که ما به حرف آن عقل گوش نمیدهیم و گوش میدهیم به این نفس. این نفس قدرت میگیرد؛ بهش میگویند نفس امّاره. دیگر هر جایی امر میکند، میگوید آقا سمت تاریکی برو، حرفش را گوش میدهد؛ میگوید آقا مواد مصرف کن، در جاهایی که مصرف کننده ها هستند، کلاً در آن قسمت دارد کار انجام میدهد. این عقل تحت اختیار نفس امّاره قرار میگیرد.
یواش یواش به یک قسمتی میرسد... یک سری افراد حالا یک سری کارهای مثبتی انجام میدهند، این نفس وارد نفس لوّامه میشود.افرادی که وارد کنگره میشوند معمولاً جزو این نفس لوّامه هستند. دیگر خسته شده اند؛ نفس سرزنششان میکند، میگوید آقا تا کی میخوای مواد مصرف کنی؟ الان دیگر سنت آمده بالا، دختر دم بخت داری، نمیدونم شغلت را ممکن است از دست بدهی. دیگر اینجا سرزنش میکند. وارد کنگره میشود؛ خب، آموزشها تحت اختیارش قرار میگیرد، راهنما همینطور، یک سری گوش میدهند، انجام میدهند.
شما قرار نیست یک کوه را جابه جا کنید. از کارهای کوچیک میتوانید این نفس را به مطمئنه تبدیل کنید. یعنی چه؟ یعنی اگر مواد هم جلوتان گذاشتند، اگر کسی بهتان گفت آقا مصرف کن، دیگر نمیکنید. به این اطمینان رسیدید که این مواد دیگر به درد نمیخورد. من به این اطمینان رسیدم؛ بدن خودم دارد مورفین را تولید میکند، دویست برابر. چرا بیام این را خرابش کنم با موادهای بیرون؟ که توی مقاله من خواندم، موادی که الان تریاکی که وارد کشور میشود، کلاً یک درصد الان مورفین دارد. خب، من وقتی به نفس مطمئنه میرسم، این را متوجه میشوم و دیگر هیچ وقت این کار را انجام نمیدهم.
کنگره میگوید از کارهای کوچک شروع کن، از چی؟ همین که سر ساعت پنج بیایی اینجا، همین که دستت را بلند کنی، مشارکت کوتاه انجام بدهی، همین که سی دی ها را مرتب بنویسی. من بچه هایی که میآیند و میگویند آقا ما سی دی ننوشتیم، اصلاً برایم قابل قبول نیست. من در حالت بیماری بودم، در حالت مسافرت بودم، در حالت کار بودم، در هر صورت سی دی را نوشتم یعنی چیزی که من واقعاً بهش احتیاج دارم و باید به این آگاهی و آموزش برسم، تا به این نفس مطمئنه نزدیک بشوم. مطمئنه از اطمینان میآید؛ این اطمینان که باعث آرامش میشود. من اینجا مطمئنم که به درمان میرسم؛ وقتی مطمئن شدم، حس آرامش برایم به وجود میآید. وقتی از این مکان مطمئنم، همسفر خودم را میآرم، با خیال راحت، با آرامش اینجا نشستم. همسفر من هم آنجا دارد آموزش میگیرد. یک سفردومی اگر در سفرش آرامش دارد، به اطمینان رسیده، یعنی کارش را دارد درست انجام میدهد ،دارویش را مرتب میخورد، سی دی هایش را دارد مینویسد، مشارکت، کارش را انجام میدهد، ورزشش هم دارد انجام میدهد.سفر دوم هم همینطور؛ سفردومی هم کسی است که هنوز کارش تموم نشده.
من خودم فکر میکردم همه چیز این داروئه، جسمم میخواهد کاملاً درست بشود، فقط این دارو است اینطور نیست؛ پنجاه درصد دارو، پنجاه درصد جهانبینی. خیلی از مسائل ما توی سفر دوم باید با جهانبینی درست بشود، با این آموزشها، و این با یک روزه و دو روزه اتفاق نمیافتد.
و یک نکته که توی وادی ششم و خیلی بهش تأکید شده، بحث امید و ناامیدی است. من قبلاً خیلی ناامید میشدم و جلوی کارم گرفته میشد، وای میستادم، توقف میکردم ولی الان وقتی ناامید میشوم، باز حرکت میکنم. چیزی که از آقای مهندس یاد گرفتم، میگوید هر چیزی که در سکون باشد،میگنددمثل آب یا دوچرخهسوار؛ وقتی در حرکته، مشکلی ندارد، ولی وقتی وایسه، میافتد. یک سفراولی یا سفردومی، تا زمانی که هست باید در حرکت باشد، عین چشمه جوشان تا به آن فرماندهی عقل برسد؛ وقتی به آن فرماندهی عقل برسیم، دیگر نیروهای منفی و بازدارنده هم از دستشان کاری برنمی آید.
ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.
عکس:مسافر حیدر
تنظیم:مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
81