وقتی به کلمه عدالت فکر میکنم، یاد روزهای اولی میافتم که وارد کنگره شدم. آن روزها خیلی چیزها را نمیفهمیدم. شاید فقط آمده بودم که یک جایی برای دردها و مشکلاتم پیدا کنم؛ اما نمیدانستم قرار است اینجا، کمکم خودم را پیدا کنم. من همیشه فکر میکردم عدالت یعنی همه با هم برابر باشند؛ همه یک اندازه داشته باشند و با همه یک جور رفتار شود. اما کنگره به من یاد داد که برابر بودن با یکسان بودن فرق دارد. ما همه با شرایط مختلف وارد این مسیر کنگره شدیم. یکی زودتر بیدار میشود، یکی دیرتر. یکی زودتر آموزش میگیرد، یکی باید بارها زمین بخورد تا یک چیزی را بفهمد. یکی زودتر به جایگاه خدمت میرسد و یکی هنوز باید خودش را بسازد. اما چیزی که برای من قشنگ بود این است که در این مسیر برای همه باز است. گاهی فکر میکنم شاید یکی از عادلانهترین اتفاقهای زندگی من، آشنا شدنم با آدمهایی بود که در این مسیر قرار گرفتند. آدمهایی که شاید از نظر جایگاه با من برابر نبودند؛ اما به من یاد دادند ارزش آدمها به جایگاهشان نیست؛ به اثری است که روی زندگی همدیگر میگذارند. من این را بیشتر از هر کسی، از خانم مهتاب یاد گرفتم. کسی که کمکم کرد دوباره به زندگی برگردم. کسی که باعث شد نگاهم به مسافرم تغییر کند. جرأت حرف زدن به من داد، اعتمادبهنفس در من را دوباره زنده کرد و به من یاد داد که عشق و محبت فقط حرف نیست؛ گاهی یعنی صبر کردن، گوش دادن، آموزش دادن و دست کسی را گرفتن تا خودش بتواند روی پای خودش بایستد. امروز که به این مسیر نگاه میکنم، میفهمم شاید عدالت همین باشد که هرکس سر جای خودش قرار بگیرد و هرکس به اندازه حرکت خودش نتیجه بگیرد. من نمیتوانم جایگاه کسی را داشته باشم، مگر اینکه مسیر آن آدم را طی کرده باشم. ولی میتوانم از او یاد بگیرم. میتوانم به جای اینکه بگویم چرا او جلوتر است و من نیستم، از خودم بپرسم: مهدیه، تو امروز نسبت به دیروزت چقدر جلو رفتی؟ اگر امروز کمی صبورترم، اگر کمتر قضاوت میکنم، اگر مسئولیت اشتباهاتم را بیشتر قبول میکنم، اگر به جای فرار کردن از مشکلات، یاد بگیرم با آنها روبهرو بشوم، یعنی دارم حرکت میکنم و شاید عدالت واقعی همین باشد؛ اینکه نتیجه حرکت هرکس به خودش برگردد.
امروز اگر کسی جایگاه بالاتری دارد، من فقط نتیجه امروز آن آدم را میبینم؛ اما شاید سالها تلاش، آموزش، خدمت، زمین خوردن و دوباره بلند شدن پشت آن جایگاه بوده است. پس نمیخواهم خودم را با کسی مقایسه کنم. نه میخواهم خودم را بالاتر از کسی ببینم و نه پایینتر. فقط میخواهم سهم خودم را درست انجام بدهم. شاید همه ما در کنگره با هم برابر نباشیم، اما همه فرصت داریم که رشد کنیم، آموزش بگیریم، خدمت کنیم و تغییر کنیم و برای من، یکی از قشنگترین قسمتهای این عدالت این است که خوبیهایی که از آدمهایی مثل خانم مهتاب گرفتم، نباید فقط در زندگی من باقی بماند. اگر روزی توانستم به کسی امید بدهم، اگر توانستم دست کسی را بگیرم، اگر توانستم به کسی بگویم تو میتوانی، اگر توانستم باعث بشوم یک نفر دوباره خودش را باور کند، آن موقع احساس میکنم بخشی از چیزی را که از این مسیر گرفتم، پس دادهام. من شاید هنوز خیلی راه داشته باشم، شاید هنوز خیلی چیزها را نفهمیده باشم، اما امروز یک چیز را بهتر میفهمم؛ عدالت یعنی هرکس مسئول مسیر خودش باشد و محبت یعنی گاهی کسی وارد مسیرت بشود و کمک کند مسیر خودت را پیدا کنی. من خوشحالم که در این مسیر، آدمهایی را دیدم که باعث شدند امروز مهدیه دیروز نباشم. حالا نوبت من است که حرکت کنم، آموزش بگیرم، خدمت کنم و قدر فرصتی را که به من داده شده بدانم.
نویسنده: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفرمهتاب(لژیون دوم)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی خمین
- تعداد بازدید از این مطلب :
57