جلسه هشتم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی همسفریعقوب، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر وجیهالله با دستور جلسه «وادی پنجم وتاثیرآن روی من » یکشنبه، ۲۸ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان یعقوب هستم همسفر
از راهنمای خودم آقا مسعود خیلی متشکرم. من هرچی دارم از ایشان است. زحمات زیادی برای من کشیدند. انشاءالله که خسته نشوند از دست من. یک تشکر هم از آقا جواد میکنم، راهنمای تازهوارد که پای من را به اینجا باز کرد. خلاصه ما با این مکان آشنا شدیم. خیلی ممنونم.
اما دستور جلسه: «در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماییم.»
خب، این دستور جلسه را من برای خودم اینطور تشریح میکنم که یک کلید اصلی بین چهارده وادی است. چون دقیقاً در مرزی واقع شده که چهار جلسه قبل، دستور جلسه کلاً تفکر بود و بعد از این، حرکت. در واقع عملیاتی، پیوند بین ذهن و کار، یعنی کار و اندیشه. از این به بعد ما قرار است آن چیزی را که تفکر میکنیم، در تفکر عمومیسازی کنیم، قبول داریم، اجرایی کنیم. و مهمترین بخش هم همینجاست.
خب، یک مثلث دارد این دستورجلسه از دیدگاه خود من: یک ضلعش تفکر است، یک ضلعش رفتن است و یک ضلعش رسیدن.
ما آشنا شدیم با این موضوع که هر کاری میخواهیم بکنیم، در آن جهان ذهنی ما باید این پرورش داده بشود. یک ساختاری، یک چارچوبی باید برایش ایجاد کنیم. منتها جهان ذهنی چون خیلی گسترده است، واقعاً ما ذهنیاتی داریم که اصلاً قابل اجرا نیست. این را باید خیلی بهش آدم دقت کند که توی حاشیه نرود، توی خیالات نرود، به قول خودتان توهم نداشته باشد. تفکری باشد که قابل اجرا باشد. خیلی از فکرها من داشتم خودم شخصاً که اصلاً قابل اجرا نبوده، رویاپردازی بوده.
خب، حالا میخواهم یک کار انجام بدهم، باید این را کامل بررسی کنم. کوچکترین کار، میخواهم بروم یک خودکار بخرم. اول باید ببینم چه خودکاری میخواهم، چه رنگی میخواهم، فرضاً ظریفنویس باشد یا ضخیم باشد یا هر چیز دیگر، قیمتش، از کجا بخرم. تمام اینها را باید بررسی کنم، بعد حرکت کنم برای خریدن به مکانی که این هست، بررسی کنم قیمتش را آنجا، همه چیز را باید بررسی کنم. پس برای هر کاری که میخواهم انجام بدهم، اول این ساختار تفکری را در آن جهان ذهنی لازم دارم. باید بهش دقت کنم که این ساختاری که دارم کامل باشد. اگر خودم کامل نیستم، حتماً مشورت کنم با شخصی که ذهنیتش بهتر از من است، تجربه دارد و آگاهتر است با این ماجرا.
ضلع دومش رفتن است. آنجا که میآید، حرکت شروع میشود. خب، من یک کاری را برای خودم توی ذهنم در نظر گرفتم. این رفتن چه شکلی میشود؟ برای رفتن، ما انرژی میخواهیم. هر کاری من بخواهم انجام بدهم، این انرژی میخواهد. باید یک خواسته قوی اول برای رفتن پشت داستان باشد. اگر نباشد، من به هیچ نتیجهای نخواهم رسید. یعنی من میخواهم بروم یک ورزشی انجام بدهم، یک کاری انجام بدهم. اگر خواسته اولیه حرکت من قوی نباشد، خواهناخواه به نتیجه مطلوبی نمیرسد. پس یک انرژی بسیار قوی، یک خواسته خیلی قوی نیاز دارد که من بتوانم در این مسیری که برای خودم توی ذهنم یک چارچوبی برقرار کردم، پیش بروم.
و در این حرکت، چیزی که فاکتور دومش میشود این است که من صبر و استقامت باید داشته باشم. چون هیچ موضوعی با حرکت جهشی و ناگهانی به نتیجه نمیرسد. الان در همین روش «دیاستی» که الان توی کنگره هست، مشهوده دیگر. خیلیها آمدند و دیدم اینجا که مثلاً صبر و حوصلهشان تمام شد و نیمهکاره رفتند. استقامت نداشتند. شاید ابتدای کار استارتشان خوب بوده ولی استقامت نداشتند، برای همین کارشان نیمهتمام بوده و به هیچ نتیجه خوبی نخواهد رسید. پس میماند ما استقامت داشته باشیم، صبر داشته باشیم، انرژی داشته باشیم و خواسته بسیار قوی پشت داستان باشد، روی تفکری که قبلاً برای خودمان در نظر گرفتیم.
در این همه مسائل زندگی فرقی نمیکند. درمان اعتیاد یکی از مسائل است و کوچکترین مسائل در زندگی ما. مشکلات بسیار داریم که همهاش به این مسئله ربط دارد. ما در زندگیمان خیلی مشکل داریم که هیچکدامشان شاید تفکر خاصی نشده یا راه نیمهکاره رفتیم و به نتیجه خوبی نرسیدیم.
ضلع سومش رسیدن است. من داشتم به این رسیدن خیلی فکر میکردم که من کجا میخواهم برسم. ابتدا آمدم و من اینجا دعای کنگره جذبم کرد. رسیدن به آن نقطهای که انشعاب گرفتم. من قرار است به آنجا برسم. خب، برای اینکه به آنجا برسم، باید پیشزمینه داشته باشم. همینطوری آدم به آنجا نمیرسد. خب، در این نوشتار کنگره ما داریم، قدم قبل از آن این است که رسیدن به خود، یعنی سفر اول که از قطع مصرف است. سفر دوم شروع میشود تا رسیدن به خود که این سفر خیلی سختی است. آدم پیدا کردن خودش بسیار کار سختی است. پس من برای رسیدن به آنجا، میبایست اول به خودم برسم.

حالا برای اینکه به خودم برسم، باید چکار کنم؟ پیشنیاز دارد. من تزکیه و پالایش نیاز دارم. من که در تاریکیها، در ضد ارزشها غوطهورم، هرگز به خودم نمیرسم و هرگز به مقصد نهایی نمیرسم. این است که باید تزکیه و پالایش داشته باشم. حتماً باید از ضد ارزشها دور بشوم. نمیشود آدم هم در جهت ضد ارزشها حرکت کند، هم به نتایج دلخواه خودش برسد. امکانپذیر نیست.
در کنگره الان، من این مدتی که بودم، این را هم به موضوع دیدم. نفراتی که آمدند، یا خواسته مثلاً خیلی جدی نیست. آنهایی که رفتند... خب، خوشبختانه داریم اشخاصی، حالا نام نمیبرم، ولی آمدند با خواسته خیلی قوی اینجا نشستند و بسیار راحت درمان شدند و ادامه دارند. حالا فرق یک آدم عادی که میآید آنجا و کارش نیمه کار میماند، با یک راهنمایی که مثلاً چندین سال است اینجاست و دارد خدمت میکند، فرقش کجای کار است؟ فرقش در آن خواسته است، فرقش در آن دانایی است که پیدا کرده، فرقش در آن آرامشی است که پیدا کرده، مسیر را پیدا کرده برای خودش. آن شخصی که اینجاست شده راهنما، نشسته با جان و دل دارد خدمت میکند.
حالا سفراولی هاکه هستند اینجا، جدی بگیرند قضیه را. خیلی زود آدم از مسیر خارج میشود. با کوچکترین این حقههای نفس وحشتناک است. با کوچکترین تنش آدم از خط خارج میشود، سست میشود، آدم نمیرسد. به مغز میآید، آدم خیلی زحمت میکشد.
در این زمینههای دیگر هم اگر نگاه کنی بیرون، شغل را نگاه کنی، بابا میآید یک مغازه میزند، چند صباحی کار میکند، جمعش میکند. خیلی زود. چرا؟ تفکر ناقص بوده، استقامت نداشته، برنامه نداشته، هدف نداشته، خواسته قوی نداشته، صبر و حوصله نداشته. هر کدام از این آیتمها را که میرویم، در این کار اگر نباشد، باعث شکست انسان میشود. به همین راحتی.
پس انشاءالله باشیم در کنار همدیگر، یک بستری از همدیگر آموزش بگیریم و بتوانیم که به یک نتیجه مطلوب و خوب برسیم، به آن آرامش برسیم، به آن صلح برسیم. من خودم آمدم اینجا که به آن صلح و آرامش برسم. دارم تلاش میکنم، خیلی هم دارم تلاش میکنم. خدا شاهد است هنوز خیلی موفق نشدم، خیلی ذرهای. ولی خب، انشاءالله میایستم تا موفق بشوم.
ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.
عکس:مسافر حیدر
تنظیم:مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
80