سپاس و ستایش خداوندی را که هر گاه به او پناه بردم چیزی جز روشنایی و خیر مطلق نصیبم نشد. از کودکی به دنبال این سوال بودم من چه کسی هستم؟ از کجا آمدهام؟ چرا آمدهام؟ و این روزگار مرا چرخاند، چرخاند، چرخاند تا زمانی که تمام حسهای من قفل شدند، خود را گم کردم میان احساسات، بین زمین و آسمان معلق بودم. ناامید شده بودم و سر درگم، نه صرفا برای مصرف مسافرم، بهخاطر مشکلات متعددی که سر راهم قرار میگرفت و این اواخر حتی قادر به نشان دادنِ واکنش یا عکس العمل درست نبودم و گیج و گنگ بودم؛ و زمانی که با تمام وجود از خدا، انرژی، کائنات، قدرت مطلق، ( هر چیزی که نامش است ) درخواست کردم طلب کردم، ای که مرا خواندهایی، راه نشانم بده، به طرز عجیبی به کنگره۶۰ وصل شدم، تا به الان که گامهای اولم از ورود به کنگره ۶۰ است و خود را مانند کودکی نو پا در این مکان مقدس میبینم. آموزشهای زیادی دریافت کردهام و شدیدا مشتاقم تا بقیه پاسخِ سوالهای خود را بگیرم و پله پله رشد کنم و بتوانم حسهایم را که بر اثر تصمیمات اشتباه و بدون تفکر و ناآگاهی خود قفل شدند، با به آگاهی رسیدن و با حرکت کردن از دل تاریکی به سمت روشنایی باز کنم.امیدوارم که در این راه استوار بمانم.
نگارش: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر زهرا(لژیون پنجم)
ویراستار و ارسال: همسفر هما رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) دبیر دوم سایت
لژیون خدمتگزار:لژیونهای پنجم و ششم
همسفران نمایندگی گرگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
39