نهمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ مسافران نمایندگی رفسنجان با استادی، مسافر صدرالدین و نگهبانی، مسافر میلاد و دبیری، مسافر علی با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدر های جدید و درمان آن با متد DST» یکشنبه 21 تیر ماه 1405 ساعت 17 آغاز به فعالیت نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
بسم الله الرحمن الرحیم
تشکر میکنم از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان، و از آقا محسن راهنمای درمان مواد و سیگارم، از راهنمای لژیون سوم رفسنجان آقای علیرضا که امروز به من فرصت خدمت و آموزش دادند نیز تشکر میکنم. چون دستور جلسه تخریب شیشه و مخدرهای جدید و درمان آنها با متد DST میباشد، آقا محسن و آقا علیرضا به من اجازه خدمت دادند. چون من مصرف کننده شیشه و هرویین بودم. و اگر بخواهم بگویم چقدر تخریب زمان مصرف داشتم یک کتاب با تعداد 2000 صفحه میتوان نوشت شیشه جزء مخدرهای صنعتی دست سازاست که بر عکس مواد سنتی تخریب بالایی دارد و توهم زا است. یادم است روزهای اولی که شیشه را مصرف کردم 48 ساعت خواب نرفتم. و تمام این 48 ساعت را میتوان به زمان تخریب یاد کرد. امروز در مسیر رفسنجان که میآمدم برای دوستان تعریف کردم ،روزهای اول مصرف موادم با همسفرم بحثم شده بود از خانه بیرون رفته بود من هم رفتم خانه بابام که شب آنجا بمانم، تا دیر وقت بیدار بودم،آمدم بخوابم،در اتاقی که خوابیده بودم یک دفعه متوجه شدم بابام یک بالشت برداشتند دارند میان همان اتاق کنار من، اول فکر کردم توهم زدم، بعد از چند دقیقه، در این فکر بودم که پا شوم یک آبی به صورتم بزنم بیام شاید توهم زدم، رفتم یک آب به صورتم زدم دیدم پیرمرد، بابام داره پشت سرم میاد. خلاصه شب خوابیدیم و بنده خدا پدرم هم کنار من خوابید. صبح بلند شدم به بابام گفتم بابا شب کنار من خوابیدی؟ گفت مگر یادت نیست چکار کردی؟ گفتم نه چکار کردم؟ گفت که دیشب از زمانی که رسیدی مدام داشتی به خودت بد و بیراه میگفتی و محکم میزدی توی صورت خودت، من باورم نشد، گفتم شاید اینطور میگویند که من یک مقدار تفکر کنم به اصطلاح به خودم بیام، شب بعد هم این اتفاق تکرار شد صبحش که بلند شدم با موبایل ازم فیلم گرفته بودند اصلاً باور کردنی نبود زمانی که توهم زده بودم کارهایی کرده بودم که بعد از گذشت چند سال هنوز بهش فکر میکنم واقعا حال و احساسم بد میشود، و یکی از آرزوهایم این بود که ای کاش پدرم زنده بود و این روزها را میدید که من مواد مصرف نمیکنم و رها شدم، و با درمان کنگره 60 و متد Dst حالم خوب است و توانستم شیشه را درمان کنم. و به زندگی برگردم، مصرف شیشه عوارض زیادی دارد حتی مصرف نکردنش هم بدون اصول خسارت زیادی دارد بعد از مصرف شاید شما دوباره 24 تا 48 ساعت فقط خواب باشید. یعنی خوابی که بیهوش میشوید ،وقتی که بیدار میشوید سر درد های شدید تب و لرز ، دست و پای شما یک حالت بیقراری که مجبورید دوباره بروید مصرف کنید تا جلوی این سر درد و بیقراری گرفته شود، و همینجوری میشود که یک مصرف کننده میرود به طرف شیشه و به قول معروف شیشهای میشود. من تخریب زیادی داشتم و اصلأ باورکردنی نبود بتوانم، اصلاً تو خودم نمیدیدم که یک روز من درمان شوم زمان مصرف شیشه، تخریب زیادی به خودم زدم شاید این صحبت را قبلاً هم مشارکت کردم، همیشه میشنیدیم که مصرف کنندههای شیشه در روزنامهها مجله ها میخواندیم که فردی با مصرف شیشه نمیدانم همسرش را کشت ،بچه اش را کشت، این اتفاق برای خود من داشت میافتاد. یک روز که زیاد مصرف کرده بودم آمدم خانه دختر کوچکم هنوز کوچولو بود،تازه نشستن را یاد گرفته بود. ما در آپارتمان زندگی میکردیم، طبقه پنجم یک آپارتمان بودیم ،شب آمدم همسرم داشت نماز میخواند، قشنگ یادم است از در آمدم داخل شروع کردیم به بحث و دعوا که کجا بودی تا این موقع شب، من هم تو فاز شیشه بحث ودعوا،خلاصه بحث به جای باریک کشیده شد بچه از خواب بیدار شد. دخترم آیلین کوچولو بود برداشتم با دعوا از خانمم گرفتمش رفتم تو بالکن سیگار بکشم. این بچه رو گذاشتم لب بالکن، بچهای که تازه میتوانست بنشیند ساعت 4 صبح، یعنی هر آن احتمالش بود که از طبقه پنجم پرت شود پایین، یک دفعه خانمم یادش آمد. پرسید بچه کجاست؟ گفتم گذاشتم روی بالکن بعدا خانمم تعریف میکند من که اصلاً یادم نمیآید این صحنهها را، شاید این اتفاق اگر برای من افتاده بود فردا روزنامهها مینوشتند یک پدری تو فاز شیشه بچهاش را از طبقه پنجم پرت کرده است پایین، خدا را شکر که این اتفاق نیفتاد و راه کنگره برای من باز شد و من توانستم با متد Dst و با حضور در کنگره درمان شوم در کنگره چه بگویم بهترم چه بگویم بدترم هر دو حالت حالم را خراب میکند. در هر دو صورت، و این احساس متفاوت بودن همیشه من را از کنگره دور میکند. نه من، شما هم همین طور، نه اینکه کسی بیرونم کند ناخودآگاه خودم از کنگره فاصله میگیرم. چون کسی که احساس همسانی نداشته باشد و فکر کند که من که مصرف کننده شیشهام یکی بگوید من تریاک میکشم، با این فرق میکند.به هر جهت ما همه مصرف کننده بودیم و حالمان خراب بوده و تنها جایی که به ما این حال خوب و آرامش را داده است کنگره 60 است چه چیز من را در کنگره نگه داشت؟ عشق، عشق و محبت، عشق و محبتی که از وقتی که وارد شدم مرزبان،ایجنت، راهنما و هم لژیونیها به من دادند. و الا جلوی وسوسه من را فقط آموزشهای کنگره و در مسیر بودن نمیتوانست بگیرد من با آموزشها با این عزیزان توانستم جلوی وسوسهام را بگیرم و ماندنی شدم و به درمان رسیدم درکنگره 60 خدمت گذارم، و در آخر یک شعر تقدیم میکنم به شما عزیزان
میرود قافله عمر چهها میماند
هر که غفلت کند از قافله جا میماند
هر که خدمت کند و دست کسی را گیرد
دست او یکسره در دست خدا میماند
ممنونم که با سکوت زیبا تون به صحبتهای من گوش دادید.
.jpg)
تایپ: مسافر محمد لژیون سوم
عکس: راهنما مسافر محمد
ویرایش و بارگذاری: مسافر محسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
183