خدا را هزاران بار شکر میکنم که امروز در مسیر کنگره هستم. هر زمان که به این دستور جلسه میرسیم، روزهای تاریک و سخت، برای من یادآوری میشود. برای من تصور درمان مسافرم در آن زمانها، یک افسانه بود؛ اما حالا که در این جایگاه هستیم و پنج سال از رهایی ما میگذرد، تنها خدا را هزاران بار شاکر هستم که آن روزها تمام شد و ما از دل تاریکیها به نور رسیدیم و اکنون در حال آموزش هستیم. از خداوند مهربان میخواهم برای کسانی که اکنون در تاریکی بهسر میبرند و خواستار رهایی هستند، مسیر و علم کنگره نمایان شود تا بتوانند به درمان برسند. شیشه یک زمانی کابوس من بود؛ بهطوریکه با دیدن مسافرم رعشه به تن من میافتاد که الان میآید و حال او چگونه است؟ برای من اتفاقی نمیافتد؟
به لطف خدا، مسافر من آزار و اذیتی برای ما نداشت و فقط شبها بیدار بود. شاید به جرات میتوانم بگویم که هفتهها نمیخوابید و روی یک مسئله متمرکز میشد. یک شب تا صبح، بدون هیچ استراحتی با موبایل خود کار میکرد و بعد میگفت من موبایل خود را درست کردهام و حتی بهتر از اول شده است. خداوند را شکر میکنم که راه کنگره برای ما باز شد و مسافر من نیز به درمان رسید. راهی که در انتها به منشاء نور رسیدیم. من این حال خوش را در وهله اول سپاسگذار خداوند، بعد آقای مهندس و تمام عزیزانی هستم که در این مسیر ما را همراهی کردند.
رابط خبری: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون پنجم)
نویسنده: همسفر نگین رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی وحید
- تعداد بازدید از این مطلب :
129