English Version
This Site Is Available In English

خداوند در سخت‌ترین روزهای زندگی مرا تنها نگذاشت

خداوند در سخت‌ترین روزهای زندگی مرا تنها نگذاشت

وقتی سفرم را در کنگره ۶۰ شروع کردم، گمان نمی‌کردم در طول مسیر با این همه اتفاق و مشکل روبه‌رو شوم. اوایل سفر ابزار کارم را دزدیدند. برای کسی که از راه کار کردن زندگی‌اش را می‌گذراند، از دست دادن ابزار کار خیلی سخت است. هم از نظر مالی  و هم از نظر روحی به هم ریختم. مدام از خود می‌پرسیدم چرا این اتفاق باید برای من بیفتد. هنوز از این موضوع فاصله نگرفته بودم که مشکلات یکی پس از دیگری از راه رسیدند. شرایط زندگی سخت‌تر شد، جنگ آغاز و کارم را از دست دادم. بیکار شدن برای من خیلی سنگین بود. وقتی مسئولیت زندگی روی دوش آدم باشد، بیکاری فقط نداشتن درآمد نیست، بلکه نگرانی، استرس و هزار فکر مختلف را هم با خودش به همراه می‌آورد. بعضی روزها آن‌قدر ذهنم درگیر بود که نمی‌دانستم باید با کدام مشکل روبه‌رو شوم. در همین شرایط  بیماری هم به سراغم آمد و دچار سکته قلبی شدم. بستری شدن در بیمارستان یکی از سخت‌ترین تجربه‌های زندگی‌ام بود. وقتی روی تخت بیمارستان بودم، به اتفاقاتی که پشت سر گذاشته بودم فکر می‌کردم.  هجوم مشکلات از هر طرف به من دیکته می شد. . اما چیزی که باعث دوام آوردنم شد، آموزش‌هایی بود که در کنگره یاد گرفته بودم. آموخته بودم که فرار کردن از مشکلات راه حل نیست و باید با صبر و آرامش با آن‌ها روبه‌رو شد. شاید اگر قبل از آشنایی با کنگره بود، با اولین یا دومین مشکل همه چیز را رها می‌کردم، اما در این سفر یاد گرفتم هر اتفاقی هرچقدر هم تلخ باشد، می‌تواند درسی برایم باشد. آموختم نباید اجازه دهم شرایط بیرونی، بر حال و مسیرم تاثیرگذارد . بارها خسته، ناامید، اما هر بار دوباره بلند و به مسیرم ادامه دادم. امروز که به این مدت نگاه می‌کنم، می‌بینم خداوند در سخت‌ترین روزهای زندگی مرا تنها نگذاشت. با وجود تمام مشکلات، هنوز در مسیر درمان و امیدوار هستم. شاید خیلی از چیزها را از دست داده باشم، اما ایمان، امید و آموزش‌هایی را به دست آورده‌ام که ارزششان از هر چیز دیگری بیشتر است. امروز باور دارم که هیچ شبی همیشگی نیست و بعد از هر سختی، روشنایی و آرامش خواهد آمد؛ فقط باید صبر کرد، آموزش گرفت و به مسیر ادامه داد.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .