روزها و شبهایی که با اعتیاد مسافرم میگذشت و من فقط منتظر معجزهای بودم تا او از خواب گران بیدار شود و خودش را از لابلای تاریکیهای ناآگاهی و مصرف مواد بیرون بکشد؛ با آنکه من در محیطی از اعتیاد در شهری که هر جایش برای مصرف مواد به خصوص تریاک برایش سفره پهن میکردند و من مشکل چندانی با مصرف همسرم نداشتم و شاید عادتی بود دیرینه اما من از عکسالعملهای بعد و قبل از مصرف مواد مثل خماری و نشئگی بار سختی بر دوش میکشیدم؛ آنگاه که هر لحظه به خاطر مصرف مواد به محل کارش دیر میرسید یا برای تهیه مواد خود باید رو به هر کسی میزد برای من خیلی سخت و غمگین بود.
روزها و شبها در پی هم میگذشت تا اینکه روزی روزنهای از امید در خانه ما شروع به رشد کرد؛ گویی مسافرم راه امنش را پیدا کرده بود، مسیری که هم جسم و روانش را و هم جهانبینیاش را به مرحلهای میرساند که حداقل بفهمد مشکل اعتیادش از کجاست؟ چرا برای جسم و روان خود ارزش قائل نبوده است و چگونه بتواند به تعادل نسبی برسد؟همینکه راهش را پیدا کرده بود برای من بهترین هدیه بود چون من دو بال پروازش شدم چون من همسفرش در این مسیر هم سخت و هم سهل شدم.
از اینکه انتخاب شده بودم به خودم میبالیدم چون برای رهایی یک نفر از دام اعتیاد میخواستم پا به پایش حرکت کنم تا هم او به درمان برسد و هم من به شناخت خودم رسیده و آسیبهایی که دیده بودم جبران شود؛ بدون اغراق میگویم انگار به واسطه مسافرم من به این جایگاه مقدس و انسان ساز دعوت شدم، مکانی که همه با عشق بدون هیچ قضاوتی دور هم جمع میشوند، آموزش میگیرند، حرفهایشان را صادقانه میگویند چون وقتی با راهنمایشان صادق باشند بدون شک جوابی درست و صادقانه برای حل مشکل هایشان پیدا میکنند.
از عمق وجودم برای خلق انسانی چون آقای مهندس سپاسگزار خالق خود هستم که با علم و معرفت و دانایی خود کنگره را بهوجود آورند تا آنان که چون خودشان درگیر غول اعتیاد بودند به سلامت جسم و روان برسند و جهانبینی را آموخته و سرلوحه مسیر زندگیشان قرار دهند.
نویسنده: همسفر عظیمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)
رابط خبری: همسفر ساناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نرگس راهنمای تازهواردین نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
78