English Version
This Site Is Available In English

سهم من از رهایی، خدمت به دیگران است

سهم من از رهایی، خدمت به دیگران است

جلسه‌ نهم  از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر ناصر، نگهبانی‌‌ مسافر‌ نصرت الله و دبیری‌ مسافر‌ محمدعلی با دستور جلسه «وادی چهارم: در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.» یکشنبه ۳۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان هستم یک مسافر
باز هم خدای خودم را شکر می‌کنم که در این جایگاه قرار گرفتم. از نگهبان عزیز تشکر می‌کنم و از همه استادان گرامی سپاسگزارم. همچنین از آقای محمد جمشیدی عزیز که امروز استاد جلسه بودند و این جایگاه را در اختیار ما قرار دادند تا خدمت کنیم و آموزش بگیریم، صمیمانه تشکر می‌کنم.
همان‌طور که می‌دانید، ما دیروز خدمت آقای مهندس عزیز رسیدیم و شال راهنمایی را از دستان پرمهر ایشان تحویل گرفتیم. امیدوارم بتوانم در این مسیر، اثر خوبی از خودم به جا بگذارم. مثل همه دوستانی که می‌بینیم لژیون‌های پرباری دارند، یکی از آرزوهای من هم این است که بتوانم قدم خوبی برای کنگره بردارم و در قبال این رهایی و حال خوشی که دریافت کرده‌ام، کاری انجام دهم و سهمی داشته باشم.
یادم می‌آید روزهای اولی که به کنگره آمده بودم، دو یا سه ماه بیشتر از سفرم نگذشته بود. آقای هادی رحمانی، که معرف کنگره برای من بودند، در تمام این مسیر همراه من بودند. ما قبل از کنگره هم دوران مصرف را با هم گذرانده بودیم و آنتی‌ایکس ما الکل بود.
یک بار به من گفت: وقتی سفرت تمام شود، در کنگره می‌مانی؟
واقعیت این است که آن زمان حتی به آن فکر هم نمی‌کردم. با خودم می‌گفتم: حتی یک دقیقه هم نمی‌مانم. اگر سفرم تمام شود، می‌روم؛ اصلاً شاید سفرم هم تمام نشود و در آخر رها کنم و بروم.
اما همان سؤال باعث شد بیشتر در خودم فکر کنم. هرچه فکر می‌کردم، می‌دیدم به بن‌بست می‌رسم؛ به جز اینکه بمانم و ادامه بدهم و تاوان این حال خوب را بدهم. این حال خوشی که دریافت می‌کنم، وظیفه‌ای برای من ایجاد می‌کند که من هم قدمی بردارم.

خدا را شکر می‌کنم که در کنگره، تک‌تک شما دوستان، به‌ویژه دوستان قدیمی‌تر، بر من تأثیرگذار بوده‌اید. بعضی صحبت‌ها واقعاً طلایی هستند. آقا سعید بوکانیان یک جمله گفت که تأثیر عمیقی بر من گذاشت.
آن روز مشغول انجام کارهای شعبه بودیم و فکر می‌کنم سنگ‌های این دیوارها را کار می‌کردیم. هنگام صبحانه گفت:
هر کسی که اینجا بیاید، رها شود و حالش خوب شود، شما هم در حال خوب او شریک هستید.
وقتی این جمله را شنیدم، دیدم چقدر ارزشمند است که انسان بتواند قدمی در حال خوب دیگران بردارد و در شادی و رهایی آن‌ها سهیم باشد.
خدا را شکر می‌کنم که خداوند توفیق این جایگاه را به من داد. آقای مهندس دیروز در مراسم شام یک صحبت طلایی داشتند و فرمودند:
خداوند توفیق خدمت به بندگانش را به هر کسی نمی‌دهد.
من خودم را آن‌قدر بزرگ نمی‌دانم که بگویم می‌خواهم به دیگران خدمت کنم، اما تمام تلاشم را می‌کنم که بتوانم کاری انجام دهم و سهم کوچکی داشته باشم.
در مورد دستور جلسه، به نظر من تقدیر، آن چیزی است که بر اساس خواسته‌ها و انتخاب‌های خودمان برای ما رقم می‌خورد. مثلاً سر کار رفتن، دریافت دستمزد، داشتن رفاه نسبی در زندگی و گرفتار نشدن در مشکلات مادی، همه می‌تواند نتیجه انتخاب‌ها و خواسته‌های ما باشد.
اما فرمان الهی، موضوعی پیچیده‌تر است. گاهی اتفاقاتی در زندگی ما رخ می‌دهد که فراتر از خواسته‌ها و تقدیر ظاهری ماست؛ اتفاقاتی که شاید ریشه در اعمال گذشته ما داشته باشد، چه در این زندگی و چه در جهان‌های دیگر.
بیش از این وقت شما را نمی‌گیرم و از مشارکت‌های شما استفاده می‌کنم.
ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید. 

انتشار:مسافر فخرالدین لژیون دوم 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .