English Version
This Site Is Available In English

مسئولیت، بستر تکامل

مسئولیت، بستر تکامل

جلسه هفتم از دوره نود و یکم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شادآباد با استادی مسافر امین، نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «وادی چهارم و تأثیر آن روی من: در مسائل حیاتی به خداوند سپردن، یعنی سلب مسولیت از خویشتن» روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:


سلام دوستان، امین هستم یک مسافر. بسیار خرسندم که امروز به بهانه تولد علی عزیز در خدمت شما عزیزان هستم.
دستور جلسه امروز، وادی چهارم (در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) و تأثیر آن روی من است. در این فکر بودم که درباره این دستور جلسه چه می‌توانم بگویم. پرسش این است که مصادیق مسائل حیاتی چیست؟ به باور من، هر مسئله‌ای که به تکامل انسان مربوط شود، مسئله‌ای حیاتی محسوب می‌گردد.
حال پرسش دیگر این است که چرا اصلاً باید به تکامل دست یابیم؟ این پرسش همواره برای خود من نیز مطرح بوده است که چرا هستی به گونه‌ای طراحی شده که ما ناگزیر از تکامل هستیم. به نظر من، هستی به نحوی سامان یافته که بهترین حالت برای انسان، ارتقای مستمر جایگاه اوست و تنها در این صورت است که آرامش و آسایش واقعی برای او دست‌یافتنی می‌شود. نظام هستی به گونه‌ای طراحی شده که اگر به دنبال حال خوش هستم، این حال خوش تنها در سایه رشد و تعالی من حاصل می‌شود. تمام مسائلی که به رشد و آرامش انسان یاری می‌رسانند و به نوعی از رنج و درد او می‌کاهند، مسائل حیاتی به شمار می‌آیند.
یکی از این مسئولیت‌ها، مسئولیت انسان در برابر جسم خویش است که از محورهای اصلی درمان در کنگره ۶۰ نیز محسوب می‌شود. درمان سیگار، درمان اعتیاد و درمان اضافه وزن، همگی نشانگر مسئولیتی است که کنگره در قبال جسم برای ما تعریف کرده است. همه این‌ها بیانگر این حقیقت است که من باید در حیات زمینی، جسمی سالم داشته باشم تا بتوانم مسیر تکامل را به درستی طی کنم.
دومین بحث، مربوط به تفکرات من است. تفکرات من بدین معناست که در برابر ایمان خود مسئولم؛ در برابر امیدواری مسئولم؛ در برابر شجاعت مسئولم. نسبت به آنچه در ذهن من، در افکارم و در نهان‌ترین لایه‌های وجودم می‌گذرد، مسئولم. چرخش افکار می‌تواند حال مرا تیره و خراب سازد، یا برعکس، مایه ارتقای من گردد.
بخش دیگر، آن چیزی است که با عنوان روان از آن یاد می‌شود و از ارتباط من با هستی و سایر موجودات شکل می‌گیرد. من در برابر محبت‌ورزیدن به سایر موجودات، در برابر حسی که نسبت به آنها دارم، در برابر میزان احترامم به طبیعت، به خانواده، به همسایگان و به پاکیزگی خیابان‌ها مسئولم. در واقع، دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما نیز باید بکاریم تا دیگران بخورند. من در برابر نسل‌های آینده مسئولم. هر چه حس مسئولیت‌پذیری من بیشتر باشد، حرکت من در مسیر تکامل شتابان‌تر خواهد بود.
هستی یا هر نام دیگری که برای آن برگزینیم، در آن جهت به من یاری می‌رساند که تمام کارهایی را که از دست من برمی‌آید به انجام رسانده باشم. اگر حتی یک مورد باشد که باید انجام می‌دادم و انجام نداده‌ام، آن نیروی برتری که پشت هستی است، به من در مسیر تکامل یاری نخواهد رساند.
بخش دوم دستور جلسه، به تولد علی عزیز اختصاص دارد. علی از همان روزهای نخست که لژیون خود را انتخاب کرد و در جمع ما حضور یافت، به نظرم انسانی قوی و آرام بود. او بسیار زود سفر خود را آغاز کرد و مهم‌ترین ویژگی‌اش، فرمانبرداری او بود. علی و همسر محترمشان، خانواده‌ای کنگره‌ای و ارجمند هستند.
امیدوارم همان‌گونه که این خانواده توانستند بنای سفر خود را آجر به آجر و در سطحی استوار همچون صخره بنا کنند، بتوانند مسیر را برای ساختن خانواده‌های دیگر نیز هموار سازند. آرزومندم که خودشان و همسفر محترمشان در مسیر خدمت، به‌ویژه در جایگاه راهنمایی، موفق و پیروز باشند.
علی همیشه از امتحان دادن هراس دارد؛ اما همان‌گونه که بسیاری از مراحل را باور نمی‌کرد و گام‌به‌گام پیش رفت و آنها را فتح نمود، امیدوارم در این بخش نیز موفق گردد و نشان راهنمایی را از خود به یادگار بگذارد.
من همواره به بچه‌ها می‌گویم که تمام کسانی که به کنگره وارد می‌شوند—چه به عنوان مسافر و چه به عنوان همسفر—می‌آیند تا این دوره راهنمایی و این حس ناب را تجربه کنند. این که چقدر این فرصت را درک کنند، چقدر آن را جدی بگیرند و به عمق آن پی ببرند، به خود آنان بستگی دارد. امیدوارم علی و همسرشان نیز بتوانند این مسیر ارزشمند را به سرانجام برسانند. از توجه شما به سخنانم، سپاسگزارم.


خلاصه سخنان مسافر علی
سلام دوستان، علی هستم یک مسافر. خداوند را شاکرم و از این حس نیکویی که اکنون در این جایگاه حضور دارم، بسیار خرسندم. از خداوند متعال برای تمامی سفراولی‌ها نیز آرزوی دستیابی به این جایگاه را دارم.
اگر بخواهم چند جمله‌ای از سرگذشت خود بگویم، باید عرض کنم که همواره میان «روح درون» و «جن درون» خود درگیر بودم. این مفاهیم را نیز در کنگره آموختم. مدتها طول کشید تا به دام مصرف‌کننده‌ای افتادم؛ حدود پانزده سال با جن درون و روح درون خود در نبرد بودم. گاهی جن درونم مرا به مصرف مواد فرا می‌خواند و گاهی روح درونم غالب می‌شد. اما سرانجام، مصرف‌کننده شدم و روزبه‌روز در تاریکی‌ها فرو می‌رفتم؛ به‌گونه‌ای که مصرفم چنان افزایش یافت که حتی در خانه نیز مواد مصرف می‌کردم.
هیچ چیز برای یک همسر سخت‌تر از آن نیست که شاهد نشستن و مصرف مواد همسرش در خانه باشد. من در آن زمان دو فرزند داشتم؛ یک پسر و یک دختر. دخترم گاهی واکنش نشان می‌داد و مرا از مصرف مواد بازمی‌داشت، اما همسرم و پسرم بسیار درون‌گرا بودند و من به خوبی عذاب خاموش آنان را احساس می‌کردم.
انسان در زمان مصرف، اشتباه خود را درک می‌کند و دست‌وپا می‌زند، اما کاری از دستش برنمی‌آید. اما هنگامی که وارد کنگره شدم، با وادی‌ها آشنا گردیدم، به آنها ایمان آوردم و به مرور زمان، وادی‌ها نقشی اساسی در زندگی‌ام ایفا کردند.
برداشت من از دستور جلسه وادی چهارم و ارتباط آن با تولدم، این بود که دریافتم بیست سال در دام اعتیاد گرفتار بوده‌ام و پیوسته اشتباهات خود را به گردن دیگران می‌انداختم، بی‌آنکه هرگز اشتباه خود را بپذیرم و حرکت را آغاز کنم.
هنگامی که تصمیم به حرکت گرفتم، با کنگره ۶۰ آشنا شدم. از دیرباز به ما آموخته بودند که هر کس آدم خوبی باشد، به بهشت می‌رود، اما کنگره به ما آموخت که هر جا آدم‌های خوبی باشند، آنجا بهشت است. من با ورود به کنگره ۶۰، گویی پا در بهشت نهادم و در هیچ جای دیگری ندیدم که گفتار و رفتار از روی صداقت و محبت باشد.
خدا را شاکرم که به واسطه اعتیاد، پایم به کنگره ۶۰ باز شد. از آقای مهندس بسیار سپاسگزارم و این تولد را به ایشان و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم. همچنین به راهنمای گرانقدرم، آقای امین حمله‌داری، صمیمانه تبریک می‌گویم؛ ایشان زحمات فراوانی برای من متحمل شدند و آموزه‌های بسیاری از ایشان فرا گرفتم. از راهنمای همسفرم نیز که در دوران مصرف و پس از آن، همراه و یاورم بودند تشکر می‌کنم.
در اوایل ورودم به کنگره، هنگامی که نوشتن سی‌دی را آغاز کردم، چند سی‌دی نخست را همسفرم می‌نوشت و به من می‌گفت از روی سی‌دی‌های من بنویس. من پرسیدم: مگر می‌شود سی‌دی را کامل نوشت؟ تا اینکه به تدریج راه افتادم. خداوند را صد هزار بار شکر می‌گویم.

از ایجنت محترم و مرزبانان عزیز که همه شرایط را برای آموزش من فراهم می‌سازند، سپاسگزارم. از راهنمای تازه‌واردین خود، آقای زربافی، تشکر می‌کنم که با راهنمایی‌هایشان در روز ورود، مرا به کنگره جذب نمودند. از برادران لژیونی خود که در طول این دوره از تک‌تک آنها آموختم، و از همه شما عزیزان که در جشن ما شرکت کردید، صمیمانه سپاسگزارم.
خلاصه سخنان همسفر مونا:
سلام دوستان، مونا هستم یک همسفر. خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم. امیدوارم جشن‌های تولد در کنگره همواره پرتکرار باشند و همه سفراولی‌ها این جایگاه را تجربه کنند.
محور اصلی وادی چهارم، طرح و تبیین رابطه میان خداوند و انسان است. برای شناخت خداوند، نخست باید خود را بهتر بشناسیم. در قرآن، خداوند در سوره توحید شناسنامه‌ای دارد که او را برای ما توصیف کرده است. کلیدی‌ترین نکته در این سوره، بی‌نیازی خداوند است. خداوند از اعمال همه انسان‌ها بی‌نیاز است؛ نیک یا بدی اعمال ما، هیچ تغییری در ذات او ایجاد نمی‌کند. اشتباه بسیاری از ما انسان‌ها، برقراری رابطه‌ای معامله‌گرانه با خداوند است. مثلاً می‌گوییم: خداوندا، کاری کن رها شوم یا کاری کن راهنما شوم، غافل از اینکه هر یک از این‌ها فرآیند و پروسه‌ای مشخص دارد. من باید بپذیرم که از روز الست تاکنون، مسئولیت همه کارها بر عهده خود من است. تا زمانی که این پذیرش حاصل نشود، پیوسته مسئولیت هر اتفاقی را به گردن دیگران و خداوند خواهیم انداخت.
همسفر فریده در تاریخ ۲۶ آذر ۱۴۰۲ وارد لژیون نهم شدند. گویی مقدر بود که ایشان وارد این لژیون شوند تا هم خود آموزش ببینند و هم همه اعضای لژیون از ایشان بیاموزند. ایشان در حقیقت دست راست بنده در لژیون نهم هستند؛ بسیار خوش‌برخورد، مهربان، صبور و فرمانبردار.
از ایشان بسیار سپاسگزارم و امیدوارم خود و مسافر محترمشان بتوانند شال راهنمایی را دریافت کنند.
این تولد را به آقای مهندس، خانواده محترمشان، آقای حمله‌داری و همه اعضای نمایندگی شادآباد تبریک می‌گویم. امیدوارم همه عزیزان این جایگاه را تجربه کنند.
خلاصه سخنان همسفر فریده:
سلام دوستان، فریده هستم یک همسفر. آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است. بسیار خوشحالم که زیر سقف کنگره هستم و خدا را برای این نعمت سپاسگزارم. امیدوارم این تولدها همواره پرتکرار باشند.
به مسافرم تبریک می‌گویم که سفری بسیار خوب و استاندارد داشت و بسیار گوش به فرمان راهنمای خود بود. از ایشان سپاسگزارم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر آموزشی را برای ما فراهم کردند، تشکر می‌کنم. از آقای حمله‌داری که زحمات زیادی برای مسافر من متحمل شدند، و از راهنمای خودم، سرکار خانم مونا، که آموزه‌های بسیاری از ایشان دریافت کرده‌ام و همچنان در حال آموختن هستم، سپاسگزارم.
از ایجنت و مرزبانان این دوره و دوره‌های پیشین که شرایط حضور و آموزش ما را فراهم ساختند، و از همه خواهرلژیونی‌هایم که دوستان خوبی برای من بوده‌اند و از همه آنها آموخته‌ام، تشکر می‌کنم. از راهنمای تازه‌واردین خود، خانم لیلا، نیز قدردانی می‌نمایم.
آرزو می‌کنم همه سفراولی‌ها—چه آن‌هایی که مسافرشان در کنگره حضور دارد و چه آنانی که هنوز اذن ورود مسافرشان صادر نشده—بتوانند در کنگره سفر کرده و به رهایی برسند.
خلاصه سخنان همسفر ریحانه:
سلام دوستان، ریحانه هستم یک همسفر. پیش از هر چیز، به پدر عزیزم تبریک می‌گویم. از راهنمای پدرم آقای حمله‌داری، که زحمات بسیار زیادی برای ایشان کشیدند، صمیمانه سپاسگزارم. به مادرم نیز که در این مسیر یاری‌گر پدرم بودند، تبریک می‌گویم. از همه شما که در جشن ما شرکت کردید، سپاسگزارم.

خلاصه سخنان همسفر علیرضا:

سلام دوستان، علیرضا هستم یک همسفر. پیش از هر چیز، این تولد را به آقای مهندس و خانواده محترمشان، و به آقای امین حمله‌داری، راهنمای پدرم، تبریک می‌گویم و از ایشان بسیار سپاسگزارم.

به پدر عزیزم که در تمام زندگی چون کوهی پشت من بودند، تبریک می‌گویم. امیدوارم همه شما نیز این حس ناب را تجربه کنید؛ به باور من، هیچ حسی برتر از این نیست. پدرم از زمانی که به کنگره آمد و سی‌دی‌های کنگره را گوش داد، دگرگون شدند و همین سی‌دی‌ها به‌طور غیرمستقیم تأثیر شگرفی بر من نیز نهادند. انسان هنگامی که به وادی‌های کنگره می‌اندیشد، درمی‌یابد که زندگی در هر لحظه‌اش سرشار از امید است. از توجه شما به سخنانم، سپاسگزاریم.

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .