English Version
This Site Is Available In English

کتاب ۶۰ درجه؛ خودآموز راهنمای درمان اعتیاد به زبان ساده

کتاب ۶۰ درجه؛ خودآموز راهنمای درمان اعتیاد به زبان ساده

سومین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی رفسنجان با استادی راهنمای محترم مسافر حمیدرضا، نگهبانی مسافر عبدالرضا و دبیری مسافر جواد با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن» و دستور جلسه دوم «تولد پنج سال رهایی راهنما مسافر محمد» پنجشنبه 28خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به فعالیت نمود. 

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خدا را شاکرم که توفیق داد امروز در رفسنجان حضور داشته باشم. امروز دستور جلسه دو قسمت دارد، یکی کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن و تولد پنج سال رهایی راهنمای محترم آقا محمد. همانطور که می‌دانید وقتی کسی وارد کنگره می‌شود اولین کتابی که میگویند بخوان، کتاب ۶۰ درجه است. کتاب ۶۰ درجه بعنوان مادر همه‌ی نوشتارهای کنگره است که داستان سفر آقای مهندس را به خوبی بیان می‌کند. در این راه آقای مهندس اساتیدی داشتند که ایشان را راهنمایی می‌کردند و نهایتا در تاریخ ۱۵ آذر ۷۶ پس از ۱۷ سال اعتیاد، توانستند به درمان اعتیاد دست پیدا کنند. آقای مهندس به دستور یکی از اساتیدشان به نام سیلور، تمام تجربیاتشان را روزانه و موردی، یادداشت کردند و بعد از رهایی آنها را به صورت کتاب درآوردند و تحت عنوان “عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر” چاپ کردند. این کتاب پس از ۲۸ سال هنوز با همان متن اولیه دارد چاپ می‌شود. میتوانیم بگوییم کتاب ۶۰ درجه خودآموز راهنمای درمان اعتیاد به زبان ساده است. برای همگان قابل فهم و قابل درک است و تمام مسائل و مشکلات درمان اعتیاد اعم از جسم روان و جهان‌بینی را به زبان ساده ولی در عین حال علمی، بیان می‌کند. کتاب ۶۰ درجه از سه مولفه نور و صوت و حس در قالب تصویر، موسیقی و کلام برای شناساندن اعتیاد و درمان آن، کمک گرفته است. در این کتاب ۱۴ تا تصویر داریم، ۱۴ تا قانون و ۱۴ تا موسیقی داریم که تعدادی از آنها ساخته شده‌اند. یک ویژگی خاصی که این کتاب دارد از زبان تمثیل استفاده کرده است، تمثیل‌هایی مثل عبور از منطقه یخبندان، درخت پوسیده، نبرد درون و… چون وقتی بخواهیم بعضی چیزها را حس کنیم باید از تمثیل استفاده کنیم.

تصاویر کتاب به سه گروه تقسیم می‌شوند: تصاویر مربوط به مسیر حرکت، تصاویر مربوط به جسم و تصاویر مربوط به درون اندیشه و افکار. در این کتاب اساتید آقای مهندس ایشان را از طریق پیام راهنمایی می‌کردند. زمانی‌که اوایل سفرم کتاب را مطالعه می‌کردم، تصویر اول را دیدم دقیقا عبور از منطقه یخبندان، آیه شریفه‌ی “فلاقتحم العبه و ما ادراک ماالعقبه فک رقبه” که میگوید عجب گذرگاه سختی‌ست، این گذرگاه عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر گذرگاه سختی‌ست. در کلام‌الله می‌گوید چه چیز دانا کرد تو را که چیست این گذرگاه سخت؟! چیزی نیست جز آزاد کردن یک بنده. در اینجا دوست دارم حسم را بگویم که چقدر شعبه‌ی پرانرژی و پرشوری دارید و به همه شما تبریک می‌گویم. 

اما دستور جلسه دوم؛ تولد ۵ سال رهایی و آزادمردی محمد عزیز، خواهش می‌کنم ایشان و همسفرانشان را تشویق کنید. همانطور که من نام استادم را ۱۲ سال است که زنده نگه داشتم خوشحالم که محمد نام مرا در اعلام سفرهایش می‌برد. یادم است زمانی‌که در شعبه گنجعلی‌خان بودیم محمد با مصرف هروئین وارد لژیون من شد. محمد واقعا فرمانبردار بود، یک ماشین پژو داشت که باید در کتاب گینس بنویسند موتور ماشین را روغن‌سوز کرد چون هر سه جلسه را می‌آمد و پارک هم می‌آمد. او سی‌دی بنویس خیلی خوبی بود و خط خوبی دارد و بخاطر تهیه سی‌دی‌های وادی چهاردهم، در سفر اول همراه ما به تهران آمد. ادامه داد و کم‌کم مشکلاتش حل شد و بعد از رهایی خدمتگزار شد و در‌ امتحان شرکت کرد و شال تازه‌واردین گرفت و در کرمان خدمت می‌کرد و کم‌کم همسفر ایشان نیز به کنگره وارد شدند و یکی از دلایل موفقیت ایشان حضور همسرش بود. در سال ۱۴۰۱ مجددا در امتحان شرکت کرد و در جایگاه راهنمایی پذیرفته شد و امروز در رفسنجان در جایگاه راهنما در حال خدمت است. امروز را به ایشان و به رهجوهای ایشان و همه شما تبریک می‌گویم.

سخنان راهنما مسافر محمد:
تشکر می‌کنم از بنیان کنگره ۶۰ آقای مهندس دژاکام و خانواده‌ی محترمشان و همینطور همه‌ی دیده‌بانان و خدمتگزاران کنگره ۶۰. زمانی‌که وارد دانشگاه شدم برای اولین بار‌ مواد مخدر مصرف کردم. زیاد طول نکشید که مصرف‌کننده شدم و شاید در سن ۲۰ سالگی من یک مصرف کننده حرفه‌ای بودم ولی خودم نمی‌دانستم. شاید اوایل مصرف خیلی لذت‌بخش بود ولی رفته رفته با بروز مشکلات و درگیری با اعتیاد حس انزجار و تنفر از مواد مخدر پدیدار می‌شود. اواخر هر دودی که می‌گرفتم می‌گفتم خدایا مرا نجات بده، دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم. به استیصال رسیده بودم و هیچ راهی نداشتم. وقتی که وارد کنگره شدم با حال بسیار خراب و داغون، درمانده از همه جا و پریشان و فقط گفتم خدایا خودم را به تو سپردم مرا نجات بده دیگر خسته شدم هیچ راهی ندارم. راه‌های زیادی رفته بودم از قرص‌های عطاری تا متادون و ترک‌های ناموفق سقوط آزاد. حتی متادون را بخاطر ترک تریاک شروع کردم و شاید در یک روز سه عدد قرص متادون ۴۰ می‌خوردم. در بدو ورود به کنگره مهر استادم عزیزم آقا حمیدرضا به دلم نشست و ایشان با آغوش باز از من استقبال کردند. در سفر اول که به کرمان می‌رفتم حتی پول بنزین نداشتم، توی زمستان ماشینم بخاری نداشت ولی هر سه جلسه را می‌رفتم و همین باعث شد که تلاش‌هایم به نتيجه برسد و به درمان برسم.
تنها چیزی که توی کنگره مرا نجات داد فرمانبرداری بود. فرمانبرداری و چشم گفتن. در ادامه خدمتگزار شدن نیز یکی از مواردی هست که می‌تواند یک رهجو را در کنگره ماندگار کند. یکی دیگر از نقاط قوتی که من داشتم این بود که یک همسفر خوب کنار خودم داشتم. اوایل شاید همسفرم در کنارم نبود اما در ادامه آمد و علاقه‌مند شد و در امتحان شرکت کرد و قبول شد و راهنما شد. همین‌جا می‌خواهم از او تشکر کنم و بابت تمام حال‌خرابی‌هایم ازش عذرخواهی کنم. یک نکته‌ای را به جرأت بگویم اگر من همسفر نداشتم قطعا امروز توی کنگره نبودم و نمی‌توانستم خدمت کنم چون همسفر است که پا‌به‌پای‌ مسافر قدم برمی‌دارد.
در پایان تشکر می‌کنم از استاد خوبم آقا حمیدرضا که حال‌خرابی‌های‌ مرا تحمل کردند و چراغ راه تاریک و تار من شدند. تشکر می‌کنم از استاد سیگار و جونزم آقا محسن که خیلی از ایشان آموزش گرفتم و این را هم بگویم اگر آقا محسن و تلاش‌های ایشان نبود امروز ما در رفسنجان شعبه نداشتیم.  از راهنمای همسفرم سرکار خانم مهدیه تشکر می‌کنم که حال خوب و آرامش امروزمان را مدیون این عزیزان هستم. خانم مهدیه از کرمان به زاهدان می‌روند و به هم‌نوعان‌ خودشان در یک شهر دیگر خدمت می‌کنند. تشکر می‌کنم از آقای علیرضا دژاکام که بنیان کنگره ۶۰ را در استان کرمان بنا نهادند و همین‌طور تشکر می‌کنم از سرکار خانم سحر که اگر نبودند بخش همسفران در کرمان راه‌اندازی نمی‌شد.  از همه‌ی دوستان و عزیزانی که مشارکت کردند و بنده را مورد لطف و محبت خودشان قرار دادند بنده لایق این‌همه محبت نیستم فقط خدمتگزار کوچکی در کنگره هستم و همچنین از همه‌ی هم‌لژیونی‌های عزیزم که از کرمان تشریف آوردند و از استاد عزیزم که قبول زحمت کردند و تشریف آوردند کمال تشکر را دارم. با یک بیت شعر عرائضم را خاتمه می‌دهم: من نگویم خدمت زاهد گزین یا می‌فروش، هر که حالت خوش کند در خدمتش چالاک باش.

سخنان راهنما همسفر مهدیه:
ابتدا از مسافرم و فرزندانم تشکر کنم که در مسیر خدمت و آموزش به من کمک می‌کنند. آزادمردی آقامحمد و خانم فاطمه عزیز را به آقای مهندس و خانواده محترمشان و خدمت راهنمای بزرگوار آقا حمیدرضا و راهنمایان محترم آقا محمد و خانم‌ فاطمه عزیزم و فرزندان عزیزشان آقا سهراب و سهای عزیزم تبریک عرض می‌کنم.
خدمت ایجنت و مرزبانان شعبه رفسنجان قسمت مسافران و همسفران تبریک و خدا قوت می‌گویم.
از مادر بزرگوار آقا محمد تشکر می‌کنم، زمانی که خانم فاطمه این مسیر طولانی را برای سفر اول به کرمان می‌آمدند؛  فرزندشان پیش ایشان بود و تبریک ویژه خدمت داداش آقا محمد و تمامی اعضای شعبه رفسنجان و رهجوهای ایشان.
روز اول که فاطمه را در شعبه گنجعلی‌خان دیدم، خیلی به‌هم‌ریخته بود و سهراب خیلی اذیتشان می‌کرد. زمانی که یک مادر به هم ریخته باشد مطمئنا روی فرزندانش تأثیر می‌گذارد. امروز که نگاه می‌کنم به برکت خدمت‌ها و آموزش‌ها ایشان چقدر تغییر کردند و آرامش را در ایشان و فرزندانشان می‌بینم. زمانی که فاطمه وارد کنگره شد سوالات زیادی داشت مثلا چرا مسافرم با وجود اینکه سفر دومی شده است باز هم قرار است که کنگره بیاید؟! یا من چرا باید به کنگره بیایم؟ خانم فاطمه در مورد علم اعتیاد و شناخت انسان پاسخ خودش را در کنگره گرفت. قدردانی و قدرشناسی باعث ماندگاری فاطمه شد. ایشان زمانی به بیداری رسیدند که متوجه شدند، خداوند نعمتی به اسم کنگره۶۰ را برای درمان مسافرشان و بهتر زندگی کردن به ایشان داده است. شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند. به خاطر دارم که همیشه با عشق حضور داشتند. در سفر اول قانونمند و فرمانبردار بودند، سی‌دی‌هایشان را می‌نوشتند و جا دارد که از آقا محمد تشکر کنم که همسفرشان را حمایت کردند. وقتی که سفر دومی شدند برای شعبه تازه تأسیس کریمان نیاز به نگهبان سایت داشتیم، خانم فاطمه با حمایت‌های مسافرشان و با هزینه خودشان برای آموزش به تهران رفتند و خدمتگزار سایت شدند، بعد از آزمون راهنمایی باردار شدند ولی باز هم رهجو بودند و با وجود شرایط سخت سی‌دی‌هایشان را می‌نوشتند و عکس و مشارکت برای من می‌فرستادند. به فرموده آقای مهندس، لیس للانسان الا ما سعی، انسان چیزی نیست مگر سعی و تلاش خودش. ایشان تغییر کردند و به انسان مفیدی تبدیل شدند و امروز خدمتگزار همشهریان خودشان و باعث افتخار هستند. امیدوارم ثابت قدم و برای همیشه به کنگره وصل باشند، امیدوارم خانم فاطمه عزیزم رهجوی خوبی برای کنگره و آقای مهندس باشند.

سخنان راهنما همسفر فاطمه:
شاکر خداوند هستم که یک بار دیگر اجازه داد در این مکان پر از عشق و محبت باشم و آموزش بگیرم. در ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم، از دیده‌بان‌های محترم و تمامی خدمتگزاران، آقا علیرضا و خانم سحر بزرگوار، راهنمایان مسافرم آقا حمیدرضا و آقا محسن تشکر می‌کنم، از راهنمای خوبم خانم مهدیه بسیار سپاسگزارم که امروز از شعبه زاهدان قبول زحمت کردند و حضور داشتند. از راهنمای تغذیه سالمم خانم منیره، و راهنمای تازه‌واردینم، خانم زهره بسیار سپاسگزارم. از ایجنت و مرزبانان قسمت مسافران و همسفران متشکرم.
از خانواده مسافرم که همیشه حامی زندگی‌ ما بودند، بسیار سپاسگزارم. وقتی که کنگره می‌آیم، مراقبت از فرزندانم به عهده مادر مسافرم است و دست ایشان را می‌بوسم. هر شخصی با کوله باری از آرزو و خواسته وارد زندگی مشترک می‌شود من هم از این قاعده مستثنی نبودم. در همان ابتدا سایه اعتیاد را در زندگی خودم می‌دیدم که روز به روز پر رنگ‌تر می‌شد و  تنها کاری که از من برمی‌آمد این بود که از دیگران دوری کنم و غصه خوردن و گریه کردن.
فکر می‌کردم که یک مصرف کننده، مصرف کننده خواهد ماند و بعد این جهان را ترک می‌کند و هیچ راهی نیست و قطعا اگر امروز روی این صندلی هستم یکی از دلایلش راهنمایی‌های خوب آقا حمیدرضا بود. خوش به حال مسافرانی که همسفرانی در کنارشان دارند که می‌توانند این سفر را به راحتی پشت سر بگذارند، از مسافرم تشکر می‌کنم و عذرخواهی می‌کنم که در سفر اول در کنارش نبودم و درکش نمی‌کردم، با مهمانی‌های تا دیروقت و خانه تکانی آرامش ایشان را به هم می‌ریختم و مانع خدمت کردن ایشان می‌شدم. وقتی اذن ورود به کنگره به من داده شد در بی‌تعادلی کامل به سر می‌بردم. خانم مهدیه مرا با آغوش باز پذیرفتند و من سعی کردم فرمانبردار باشم. به فرموده خانم مهدیه هرگاه خواسته‌ای دارید باید از یک سری چیزها بگذرید؛ برای آزمون راهنمایی باید از برخی تفریحات و مهمانی‌ها بگذرید، مسافرم با جان و دل پذیرفت و من را حمایت کرد. با آموزش‌های خانم مهدیه یاد گرفتم نیرو های منفی را پشت سر بگذارم و تلاش کردم و با خواست خداوند این اجازه به من داده شد تا به انسان‌ها کمک کنم. با خدمت در جایگاه راهنمایی گره‌های درونی خودم باز شد و به حال خوب رسیدم.

سخنان همسفر سهراب: 

من آب می‌آورم تو آنقدر بنوش که سیراب شوی اما نه زیر آب. من بلندم به بلندای قله‌هایی که نتوان تسخیر نمود اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت را ببینی. من می‌رویانم آنقدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد اما تو از میان سبزه‌ها نور را بیاب و بر بال آن بنشین تا آنچه به باورت نمی‌گنجد ببینی. تو می‌توانی همه آنچه که هست با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی و به سوی نقطه‌ای بیایی که آغاز نمودی. 

تشکر می‌کنم از راهنماهای بابام آقا حمیدرضا و آقا محسن و همین‌طور از راهنمای مامانم خانم مهدیه تشکر می‌کنم.

تایپ سخنان مسافران: راهنما مسافر محمد 

تایپ سخنان همسفران: همسفر فاطمه لژیون دوم

عکس و انتشار: راهنمای تازه‌واردین مسافر سعید

مسافران و همسفران نمایندگی رفسنجان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .