وقتی برای چندمین بار به کنگره آمدم، مثل قبل حس ناامیدی نداشتم. این بار نور امید را میدیدم و میدانستم که خداوند درهای امید و رحمتش را برای من گشوده است. حسوحال خوب را این بار لمس میکنم. با عشق سیدیها را مینویسم، با تمام توان و امید و دوری از نیروهای منفی و بازدارنده، در جلسات حاضر میشوم.
هر بار با دعای رهایی از تاریکی به نور، برای خود و مسافرم و گرفتن گل رهایی از دستان پرمهر پدری مهربان و برادری دلسوز چون مهندس حسین دژاکام که سرشار از عشق است، دلم را آرام میکنم.
به خدا پناه میبرم و اکنون این حس خوب را که دارم، از راهنمای خوبم، خانم زهرا، دارم که به من آموزش میدهد هر آنچه را که نمیدانم. خداوند را شاکرم از اینکه باز مرا مورد لطف و عنایت خود قرار داده و مسیرم را به بهشت زمینی کنگره ۶۰ باز کرده است و راهی سفر خوشبختی شدهام و از دلشورهها، نگرانیها و اضطرابها کمکم فاصله گرفتهام.
نور امید را در زندگی میبینم که شعاعش بیشتر و بیشتر میشود و باز، با همه موانعی که گاهی بر سر راهم میآیند، مبارزه میکنم و سعی میکنم که مثل کوه، چون گذشته، استوار بمانم و راهم را مانند عقابی تیزبین ادامه دهم.
برای هدف بزرگم آرزو میکنم، برای آنانی که نیروهای شیطانی و منفی آنها را احاطه کردهاند؛ مانند من نور امید الهی در زندگیشان بتابد و مسیر نور را با عنایت به نور قدرت مطلق پیدا کرده و تجربه کنند.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
96