English Version
This Site Is Available In English

هر حالِ خوبی، بهایی دارد

هر حالِ خوبی، بهایی دارد

یازدهمین جلسه از دوره چهارم لژیون سردار نمایندگی جهان‌بین شهرکرد به استادی مسافر آرش، نگهبانی پهلوان مسافر یاسر و دبیری موقت مسافر رضا با دستور جلسه "وادی چهارم: در مسائل حیاتی؛ به خداوند سپردن، یعنی صلب مسئولیت از خویشتن" و "بخشش" در روز سه‌شنبه ۲ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ١۵:۳۰ آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، آرش هستم یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یکبار دیگر در کنگره حضور دارم. دستور جلسه در مورد ««وادی چهارم» و «بخشش» می‌باشد.

در این وادی به این نتیجه رسیدم که خیلی وقت‌ها مسئولیت‌هایی را که بر عهده‌ام بود، به گردن پدر، مادر، خانواده و دیگران می‌انداختم. خیلی وقت‌ها از خداوند می‌خواستم کاری را برایم انجام بدهد، اما خودم برای آن تلاشی نمی‌کردم. همیشه با خودم می‌گفتم فلان کار باید انجام می‌شد، پس چرا انجام نشد؟ چرا خداوند این کار را برای من انجام نداد؟ چرا پدرم آن کار را برای من نکرد؟ و به همین دلیل، همیشه از دیگران طلبکار بودم. اما در کنگره به من آموختند که باید مسئولیت کارهایم را خودم به عهده بگیرم. قبلاً این‌گونه نبودم؛ در خانه می‌نشستم و غر می‌زدم که چرا خدا این کار را برای من نمی‌کند.

امروز بیشتر دوست دارم درباره لژیون سردار صحبت کنم. روز اولی که وارد کنگره شدم، روز گلریزان بود و آقای حمزه دبیر جلسه بودند. دیدم که آقا حمزه «دنوری» اعلام کرد. از راهنمای تازه‌واردین پرسیدم «دنوری یعنی چه؟» گفتند یعنی ۵۰ میلیون به کنگره بخشیده شده است. با خودم گفتم: این چه کلاهبرداری‌ای است؟! آقا حمزه‌ای که من می‌شناسم، تا ۵۰۰ تومان گیرش نیاید ۵۰ تومان به کسی نمی‌دهد! با همین فکرها داشتم از کنگره می‌رفتم.

اما کم‌کم با حضورم در کنگره، حسم تغییر کرد و دوست داشتم در لژیون سردار شرکت کنم. با آن ورشکستگی مالی که داشتم، حتی توان پرداخت یک میلیون را هم نداشتم، ولی هم علاقه داشتم و هم کنجکاو بودم که این پول‌ها چطور جمع می‌شوند و در چه راهی خرج می‌شوند. هرچه جلوتر آمدم، فهمیدم که داشتن هر حالِ خوبی، بهایی دارد؛ و اگر می‌خواهم حالم خوب باشد، باید آن بها را پرداخت کنم. اگر بخواهم حال خوبی داشته باشم، باید خودم را به لژیون سردار وصل کنم.

دو بار تعهد کردم که در لژیون سردار شرکت کنم، اما توان پرداخت کامل مبلغ را نداشتم. سال گذشته برای اولین بار توانستم تعهدم را به‌طور کامل پرداخت کنم. همان موقع آقا یاسر عزیز که تازه شال پهلوانی گرفته بود، به من گفت: «نیت کن و امسال در دنوری شرکت کن.» من آن حس آقا یاسر را دوست داشتم و با خدا عهد کردم که اگر لیاقت داشته باشم، کمکم کند تا امسال در دنوری شرکت کنم. خدا می‌داند که هیچ فشاری برای جور کردن آن پول نیاوردم؛ هر روزی که نیت می‌کردم مبلغی پرداخت کنم، آن پول به هر طریقی جور می‌شد و من برایش زور نمی‌زدم.

از خداوند سپاسگزارم. واقعاً حضور در لژیون سردار، لیاقت می‌خواهد. من از خدا می‌خواهم که در کنگره ماندگار باشم و به درد همنوعان خودم بخورم. به قول آقا اسکندر، ما در کنگره فقط دندان درنمی‌آوریم؛ بلکه حتی مرده هم زنده می‌شود. سپاسگزار خداوند هستم که در این مسیر قرار گرفتم و راه زندگی کردن را یاد گرفتم. امروز دارم زندگی می‌کنم و تلاش می‌کنم بگذارم دیگران هم زندگی کنند.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما متشکرم.

نگارنده: مسافر محمد لژیون ۷

تنظیم: مسافر مهدی لژیون۶

ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید

نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .