پنجمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره60 نمایندگی دورود، با استادی دیدهبان محترم مسافر احمد، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر ولی با دستور جلسه "وادی چهارم و تاثیر آن روی من" سهشنبه 2 خرداد ماه ۱۴۰5 ساعت 17 شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، احمد هستم یک مسافر.
از خداوند سپاسگزارم که امروز توفیق حاصل شد در جمع شما عزیزان حاضر باشم. تشکر و قدردانی میکنم از همه خدمتگزاران در این نمایندگی؛ امیدوارم عزیزانی که خدمت میکنند از خدمتشان بهره لازم را ببرند. تشکر میکنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر فراهم شد و به کمک این فراهمسازی، تکتک ما توانستیم و یا در حال رسیدن به اهدافمان هستیم. خیلی از افراد هستند که به درمان قطعی نائل شدهاند و در حال گسترش دادن این سیستم، جلو بردن آن و کمک بیشتر به انسانها هستند.
دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» است. عنوان وادی چهارم این است که: «در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن». خب، اگر از وادی اول شروع کنیم تا به وادی چهارم برسیم؛ وادی اول میگوید: «با تفکر ساختارها آغاز میگردد، بدون تفکر هر چه هست رو به زوال میرود». چند پاراگراف در این وادی اول هست که خیلی مهم است؛ یکی در واقع نقش دادن به زندگی هر انسانی توسط خودش را در وادی اول مطرح میکند.
زندگی ما، ذهن ما و درون ما مثل یک صفحه سفید نقاشی است؛ حالا تو در زندگیات چه چیزی رسم میکنی؟ آن جهانبینی که داری، با آن نگرشی که به زندگی داری و با اعمال و رفتاری که انجام میدهی، تابلو را در واقع نقش میبندی. چه چیزی نقاشی میکنی؟ اگر خوب باشد که همه از دیدنش خوشحال میشوند و خوششان میآید، اگر بد باشد، خب انسانها لذت نمیبرند و از آن تابلو، از آن تفکر و از آن اندیشه دور میشوند و خودشان را دور نگه میدارند.
یک قسمت دیگر میگوید که اگر در صراط مستقیم حرکت کنید و بخواهید خودتان را اصلاح کنید، در تفکر و اندیشه بلافاصله سه قوه در واقع «احیا، القا و تحرک» در انسان شکل میگیرد؛ یعنی اینکه الهاماتی میشود و به انسان کمک میکند تا در مسیر درست حرکت کند و بر خواستههای نامعقول خودش مقداری مسلط شود تا بتواند کارش را ادامه بدهد و اینها همه آرومآروم و به تدریج اتفاق میافتد.
بعد یک قسمتی در این وادی هست که وقتی اعتیاد را برایت توضیح دادند و شناختی، باید این مسیر درمانت را به گونهای طی کنی و نقشهای بکشی که راه به عقب نداشته باشد. راه به عقب یعنی شکست، یعنی تخریب، یعنی از دست دادن زمان و از دست دادن آن اعتماد به نفسی که یک انسان برای مرحله اول یا بار اول شروع میکند.
این دارد هشدار میدهد و میگوید: «آیا خواستهات قوی است؟ آیا به خواستهات دائماً فکر میکنی؟ آیا به این بذر خواستهای که در درونت کاشتی که میخواهی به درمان برسی، قوت لازم را میدهی؟ آیا به آن آب میدهی؟ آیا حواست به آن هست؟ آیا از آن نگهداری میکنی؟ جلوی چشمت هست و میبینیاش یا به تدریج یادت میرود؟» میگوید این نقشه باید راه به عقب نداشته باشد؛ این در وادی اول خیلی مهم است.
وادی دوم میگوید: «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به هستی نمینهد؛ هیچکدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.» یعنی تو موجودی هستی و قراره کاری انجام بدهی و مهم هستی؛ پس نباید ناامید شوی. در مسیر زندگی هر اتفاقی برایت افتاد نباید ناامید شوی. باید تکیه بکنی به درون خودت، به اندیشه خودت و اگر میخواهی از دیگران کمک بگیری، باید «راهنمایی» بگیری نه اینکه توقع داشته باشی دیگران بیایند برای تو کاری انجام بدهند؛ آن انسان به نتیجه نمیرسد.
هر جایی انسان توقع کند و خواستهاش این باشد که انسانهای اطرافش بیایند به کمک او و کاری که مسئولیت خودش هست را به انجام برسانند، او به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید و آن کار به سرانجامی نخواهد رسید. انسان تمام کاری که میخواهد انجام بدهد باید منشأش از درون خودش باشد.
توی صحبتهای استاد که هفته قبل گفت، در کنگره باز است برای آن کسی که میخواهد رها شود؛ کسی که میخواهد از این جهان اعتیاد بیرون بیاید که تاریکترین و مخوفترین جهان است. اگر دهها هزار بیماری را جمع بکنی، به گرد پای اعتیاد نمیرسد؛ چون هیچ مریضیای وجود ندارد در هستی که روی تفکر و اندیشه انسان تاثیر بگذارد و اندیشه را با نیروهای اهریمنی درگیر کند تا تخریب ایجاد کند.
.jpg)
شما تا حالا دیدهاید اگر به کسی بگویند سرطان داری، آن بیماری باعث شود که او برود کار ضد ارزشی انجام بدهد؟ پزشک میگوید شما سرطان داری، خب من باید چه کار کنم؟ من باید در پی درمانم حرکت کنم. تمام تفکر و اندیشه من معطوف میشود برای رسیدن به درمان و پیدا کردن راه. دیگر به من نمیگوید برو کار ضد ارزشی انجام بده و از کار ضد ارزشم لذت ببرم که «ببین من چقدر زرنگم، من چقدر توانایی دارم».
ولی اعتیاد اول، قبل از اینکه فیزیولوژی انسان را درگیر کند، فکر و اندیشه انسان را مورد هجوم قرار میدهد، تسخیر میکند و تحت تاثیر قرار میدهد؛ با القائات کاملاً بیمعنی، پوچ، ناامیدکننده و بیمحتوا. از خیلی از مصرفکنندهها بپرسید، یک تکیهکلام دارند که: «من خودم به فکر خودم هستم»؛ یعنی اینقدر در خودت تخریب ایجاد نکن. یا میگویند: «دوست دارم هر کاری دلم میخواهد انجام بدهم، این جسمی که میخواهد برود زیر خاک، بگذار معدومش کنم و از معدوم کردنش لذت ببرم». این اندیشه پوچ است، بیمحتوا و ناامیدکننده است و اینگونه مخرب است.
وادی دوم میگوید تو موجودی نیستی که بیهوده باشی؛ بیهوده خلق نشدی و هیچکس جای تو را نمیگیرد. تو یک انسان منحصربهفرد هستی. اثر انگشت تو را هیچ انسان دیگری در این هستی ندارد؛ فقط یکی است. وادی دوم این را میگوید که هیچ موقع در زندگی ناامید نباش.
وادی سوم میگوید که هیچکس به میزان خودت برای خودت فکر نمیکند. اگر فکر کنی که پدرت، مادرت، همسرت، فرزندت، برادرت، خواهرت، یا ایل و طایفهات بیشتر به فکر تو هستند، سخت در اشتباهی. باید خودت به فکر خودت باشی. «کاسه داغتر از آش» نیست؛ خودت باید با محوریت خودت به خودت کمک کنی و راههایی پیدا بکنی که بتوانی مسیر درست را طی کنی.
وقتی یک اتفاقی برای انسان میافتد، اگر از آن اتفاق سر در نیاورد، یا خودش یا اطرافیانش آن را منتسب میکنند به یک نیرو یا یک جایی؛ بالاخره یک دلیل و برهانی برایش پیدا میکنند. تصادف میکند، دنبال مقصر میگردد. اتفاقی در زندگیاش میافتد، میگردد ببیند این را کی رقم زده؟ چون نمیداند، اکثراً میگویند: «خدا خواست، خدا داد، خودش هم گرفت». از این حرفها زیاد است.
اصلاً چه ربطی به خدا دارد؟ در گروههای دیگر میگویند ما میخواهیم «نیروی برتر» در ما تغییر به وجود بیاورد و درمانمان کند؛ هر چه هست بار را میریزند روی یک نیروی دیگر. خب پس خودت چی؟ پس اندیشه و تفکر و حرکت چی؟ تو بنشینی یک نیروی دیگر کار انجام بدهد؟ مگر میشود؟ مثل چاهی که آب میداده و تو تمام چشمههای ورودیاش را خشکاندی؛ حالا نشستی بالای سر چاه و میگویی: «خدایا کمک کن بریم با تانکر آب بیاریم بریزیم تو این چاه تا من برداشت کنم». خب نمیشود که.
وقتی میگوید مسئولیت، اصلاً شما هیچ انسانی را پیدا نمیکنید که مسئولیت نداشته باشد. مسئولیت یعنی اینکه من موقعیتها، موضوعات، مسائل و تعهداتی را میپذیرم. «مسئول» یعنی کسی که «مورد سوال» قرار بگیرد. همه ما در برابر این هیبت انسانی که داریم مسئولیم و خودمان انتخاب کردیم؛ حالا باور داشته باشیم یا نداشته باشیم، اصلاً اهمیتی ندارد.
سیستم هستی کارش را اتوماتیک انجام میدهد؛ اگر کار خوب انجام بدهی، برایت خوب میآید و اگر کار بد انجام بدهی، بد میآید. گندم بکاری، گندم درو میکنی؛ جو بکاری، جو درو میکنی. حنظل بکاری، حنظل و رطب بکاری، رطب درو میکنی. این قانون زندگی و هستی است.
آقای مهندس این وادی را مطرح کردند که بگویند حق نداری مسئولیت را به کسی بدهی. مسئولیت مصرفکننده شدن بر عهده تکتک خود ماست. ولی ما همیشه به آن فردی که اولین بار این مسائل را برای ما ایجاد کرد فکر میکنیم که «او این کار را کرد، اصلاً از قصد کرد». اصلاً شما بگو من هیچ مسئولیتی در قبال مصرفکننده شدنم ندارم؛ اصلاً قبول! بگوییم یک دورهای بود خوب فکر نکردیم، فکر میکردیم پامون گیر نمیکند، من با بقیه فرقم دارم، من ورزشکارم، من سیگار نمیکشم… اصلاً مصرفکننده شدی!
حالا که فهمیدی مصرفکننده شدی، هر چه به آن عقب فکر کنی هیچ کمکی به تو نمیکند؛ ولی الان نسبت به خودت مسئولی که خودت را درمان کنی با این متد و راه، چون دقیقاً همان نقطهای که یک انسان باید برای خارج شدن از جهان اعتیاد اصلاح کند را اصلاح میکند.
من این سوال را ۲۰ روز بود آمده بودم کنگره، از خودم پرسیدم: «تو اینجا چه کار میکنی؟» چون همهاش در یک جنگ درونی بودم؛ یک سری تجربیات و جهانبینی بسیار غلط داشتم که از اول با خودم حمل میکردم. قالبهایی مثل «منیت» که در من خیلی زور داشت و میگفتم «خودم میدانم». هر کسی حرف میزد میگفتم من میدانم.
ولی وقتی آمدم کنگره و برایم توضیح دادند که مخدرهای بیرونی آمده جای مخدرهای درونی بدنت را گرفته، این حرف برای من جدید بود. من قبل از اینکه به کنگره بیایم، هر کاری کرده بودم که از جهان اعتیاد بیرون بیایم؛ مصرف نمیکردم اما حالم خوب نبود. نه با کسی حرف میزدم، نه حوصله کار داشتم، ناامید بودم و هیچ میلی به زندگی نداشتم. هر موقع ترک میکردم همین حالت را داشتم و نمیدانستم چِمه. هر پزشکی میرفتم، حتی URD (سمزدایی سریع) کردم، پرسیدم ایراد من کجاست؟ میگفتند سرتاپا ایرادی ولی ما درستت میکنیم.
اما آمدم کنگره، گفتند مخدرهای بیرونی جایگزین مخدرهای طبیعی بدن شده و تا این را درست نکنی، خوب نمیشوی. این کجا و آن کجا! اروپا برو، ژاپن برو، هر جای دنیا برو و از متخصصترین افراد بپرس «من چمه؟» ببین چه میگویند. بعد ببین آیا راهی که میگویند، تعادل و سلامتی اندیشه دارد؟
همانطور که آقای مهندس گفتند، درمان یعنی اینکه یک فردِ مصرفکننده شیره و تریاک، اگر در مزرعه خشخاش کار کند، وسوسه نشود. من چند هفته پیش کرمانشاه بودم؛ کنار ساختمان جدیدی که میسازیم، زمینهای کشاورزی است که تا چشم کار میکند «قوزه» (خشخاش) کاشتهاند. بچههای کنگره میروند و میآیند و اصلاً کاری ندارند. وقتی قوزه را میبیند، اگر مصرفکننده بودی دربهدر میشدی، اما الان نگاه میکنی و از زیبایی یک گیاه لذت میبری و اصلاً به مغزت خطور نمیکند که از آن استفاده کنی. چرا؟ برای اینکه مخدر طبیعی بدن راه افتاده و تفکر تغییر کرده است.
مسئولیت خودت است که خودت را درمان کنی. حالا که فهمیدی ایراد کجاست، باید درمان کنی. در این درمان باید سختی بکشی. اگر میخواهی درمانت اصولی باشد، سرِ دو ماه باید بروی لژیون سیگار. اگر نروی، انگار آب در هاون میکوبی؛ به نتیجه نمیرسی. حتی اگر دارویت قطع شود، مخدر طبیعی راه نمیافتد و حالت خوب نمیشود. تخریب سیگار با مواد مخدر قابل قیاس نیست؛ شدت خیلی بیشتری دارد. مواد مخدر چهره را تابلو میکند و سریع نشان میدهد، اما سیگار را فکر میکنند چیزی نیست و همه میکشند. وادی اول میگوید فکر کن؛ آیا کاری که همه انجام میدهند لزوماً درست است؟
بنابراین در این وادی میگوید مسئولیت را به هیچ احدی نده. نگو خدا خواست تصادف کردم، نگو خدا خواست این اتفاق افتاد. انسان قوانینی بر او حاکم است که هر رویداد ریز و درشت، خوب یا بد، خودش با دستهای خودش فراهم کرده و بذرش را خودش کاشته است. موبایلش را میبرند، میگوید خدایا من چه کار کردم؟ خب بذرش را خودت کاشتی. ما اکثراً دنبال مقصریم، اما اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، خودمان دعوتنامهاش را فرستادهایم؛ این قانون است.
خیلی موقعها میشنویم که میگویند: «کدام زندگی؟ ما یک روز به دنیا میآییم و بعد هم تمام». خب اگر تمام است، پس چرا این همه سال برای امام حسین (ع) عزاداری میکنند؟ برای آدمی که ۱۴۰۰ سال پیش تمام شده؟ اگر بگوییم یک موجودی بوده و تمام شده، پس چرا میروند زیارت؟ چاهی که آب ندارد که کسی سراغش نمیرود. این نشان میدهد که ما موجودی هستیم که ادامه داریم؛ ما تمام نمیشویم. و در این تمام نشدن، مسئولیت همه کارها بر عهده خود ماست.
مسئولیت همه اتفاقات زندگی با خود ماست. این خیلی کمک میکند که دستمان را روی زانو بگذاریم، «یا علی» بگوییم و کارمان را شروع کنیم. هیچکس نباید توقع داشته باشد؛ انسان متوقع، ناتوان است. انسانی که نمیتواند از زمین بلند شود، میگوید «کمکم کنید» چون ناتوان است. ما توانایی این را داریم که خودمان را درمان کنیم و از خودمان یک انسان مفید بسازیم.
اول برای خودمان درست زندگی کنیم، خانواده درستی تشکیل بدهیم و در محیط کار انصاف را رعایت کنیم.گردن هیچ نیرویی نینداز. مسئولیت درست کردنش پای تکتک ماست. راهنما پله میدهد، اما من باید درست اجرا کنم؛ راهنما که جای من کار انجام نمیدهد. اگر از نظر جهانبینی تغییر نکنید، توانایی پیدا نمیکنید که پلهها را درست طی کنید. تمام دنیا میگویند مصرفکننده نمیتواند موادش را کنترل کند، اما اعضای کنگره ۶۰ روی این حرف خط قرمز کشیدند؛ چون اینجا آموزش میدهیم و دارو میدهیم و میبینیم که فرد کنترل دارد. چرا؟ چون آگاهی کسب کرده و نسبت به خودش مسئولیت دارد.
من روز اول که وارد کنگره شدم، هیچکس روش تدریجی را انجام نداده بود به جز آقای مهندس؛ بقیه همه سقوط آزاد بودند. من با راهنما بحث میکردم که «تو میگویی کم کنم حالم بهتر میشود؟ نه، من تجربهام این است که باید بیشتر مصرف کنم تا حالم خوب شود!». حال خوبی که او میگفت با حال خوبی که من تجربه کرده بودم فرق داشت.
او حرف مرا میفهمید ولی من حرف او را نمیفهمیدم. به من گفت: «تو کاری که من میگویم را انجام ندادهای و داری قضاوت میکنی». من یکدفعه کپ کردم و دیدم راست میگوید. گفتم این کار عقلانی است و انجامش دادم و دیدم هر پلهای که کم میکردم، حالم بهتر میشد.
مسئولیتی که به گردن گرفتیم را باید منظم انجام بدهیم. وقتی میگویند ساعت ۵، یعنی ۵. اگر ۵ و یک دقیقه آمدیم، مطمئن باش سه ماه بعد ۵ و نیم میآییم. ما وقتی نوبت پزشک میگیریم، نیمساعت زودتر میرسیم چون پولمان سوخت نشود؛ آنجا هزینه میکنیم و هر جور بخواهند با ما رفتار میکنند، اما در کنگره با عزت و احترام برخورد میشود، صندلی هست، مشاوره و کارگاه آموزشی هست.
باید ارزش این را بدانیم؛ هم مادی و هم معنوی. بیرون اگر بخواهی مشاوره بگیری، دقیقهای ۴۰ هزار تومان است؛ ۱۰ دقیقه صحبت کنی ۴۰۰ تومان میشود. اما در کنگره راهنما یک ساعت وقت میگذارد و آموزش میدهد. قدر این سرمایه اجتماعی را بدانید.
منظم باشید، به موقع بیایید، لباستان سفید و تمیز باشد، سیدی بنویسید، مشارکت کنید و درمان سیگار را انجام دهید. از اینها چه کسی بهره میبرد؟ خودِ من. پس از وادی چهارم استفاده کنیم و مسئولیت را بپذیریم. اگر کسی به ما کمک میکند، تشکر و قدردانی کنیم. با تغییر کردن، خودمان را پیدا کنیم. با سیدیها و کتاب ۶۰ درجه آشنا شویم. تصاویر کتاب ۶۰ درجه فقط مربوط به اعتیاد نیست، تصاویر زندگی ماست.
خیلی خوشحال شدم امروز در خدمتتان بودم. امیدوارم به بهترین شکل تلاش کنید تا سفرتان را به پایان برسانید. اگر میخواهید به شهرتان کمک کنید تا افراد بیشتری درمان شوند، به «حس» شما، به راه رفتن، لباس پوشیدن، تفکر و حرف زدن شما بستگی دارد. ما در کنگره یک جور حرف میزنیم، در محیط کار هم باید همانگونه باشیم. دوروبریهای من باور نمیکردند که من مصرف نمیکنم؛ میگفتند «این حتماً یک جایی میرود و یک چیزی میزند که تابلو نمیشود!».
نمیتوانستند بپذیرند یک انسان مخرب به یک انسان دیگر تبدیل شده است. اما من ناراحت نمیشدم و کار خودم را میکردم. آنقدر این مسیر را طی کردم تا خودشان به زبان آمدند. من به خاطر خانوادهام که جایگاهی داشتند، نمیخواستم کسی بفهمد، اما تغییرات من در رفتار و گفتار باعث شد که همه متوجه شوند راه درستی پیدا کردهام.
شما در شهرتان شناخته شده هستید؛ با رفتار و کردارتان الگو باشید. یک مصرفکننده آخرین کسی است که میپذیرد مصرفکننده است و فکر میکند کسی نمیفهمد، اما همه میفهمند ولی به رویش نمیآورند. وقتی درمان میشوی، با سلامت راه میروی و با جهانبینی حرف میزنی، ورزش میکنی و سیگار نمیکشی، میشوی الگو.
امروز مرا میبینید، اما اگر ۲۵ سال پیش مرا میدیدید، با امروز من قابل قیاس نبود؛ یک آدم دیگر با شکل دیگری بود. از لحظهای که پایم به کنگره باز شد، سعی کردم آن آدم قبلی را از بین ببرم و بردم. وقتی رها شدم اثری از آن آدم در من نبود. این جز رحمت خداوند نیست. ما با هم فرقی نداریم؛ همه در یک مسیر هستیم. مهم این است که با هم باشیم و به هم کمک کنیم تا انسانهای مفیدی باشیم.
سفر اولیها با درمان سیگار وارد سفر دوم شوند. از نوشتن سیدی ابا نکنید و سخت نگیرید. سیدی را برای راهنما ننویسید، برای خودتان بنویسید. این آموزشها برای این است که راه تعقل و درست زندگی کردن را یاد بگیریم. در کنگره این بستر فراهم است.
امیدوارم همه موفق و پیروز باشید. شعبههای تازه تاسیس را قدر بدانید و تلاش کنید راهنما شوید. راهنما میشوید تا خودتان آموزش بگیرید. یک جراح آنقدر روی قلب دیگران جراحی میکند تا خودش جراح حاذق شود؛ راهنما هم آنقدر راه درست را به دیگران نشان میدهد تا خودش الگو شود. خوشحال شدم و امیدوارم این سیستم را به بهترین شکل جلو ببریم.
سپاسگزارم که به صحبتهای من توجه کردید.
عکس : مسافر محسن لژیون اول
بارگزاری و ارسال : مسافر حسین لژیون اول
- تعداد بازدید از این مطلب :
213