مشکلات زندگی من از جایی آغاز شد که همسرم برای کار به خارج از شهر رفت و در آنجا با دوستان ناباب آشنا شد و باعث شد بعد از گذشت چند سال ورشکسته شود؛ قبل از رفتنش مشکل خاصی نداشتیم و درحد کمی مصرفکننده بود. همیشه با نرمی به او تذکر میدادم که مصرفش بیشتر از این نشود؛ ولی وقتی از هم دور شدیم دیگر حرفهای من تأثیری نداشت.
بعد از این ماجرا خیلی بههمریخته شد و طلبکارها هم او را تحت فشار گذاشته بودند، من از هیچ کمکی دریغ نمیکردم؛ ولی او مصرفش بیشتر شده بود و به بهانههای مختلف کمتر به خانه میآمد. خودم را با کلاسهای مختلف و مشاوره مشغول میکردم؛ ولی این چاره کار نبود. بدون تفکر مسئله را با خانواده همسرم درمیان گذاشتم و همین باعث دلسردی او شد. روزگار سختی را میگذراندم تا اینکه از طریق یکی از دوستانم با کنگره آشنا شدم؛ با آمدن به کنگره دانستم که اعتیاد درمان دارد و فرد مصرفکننده یک بیمار است و من بهعنوان همسفر، باید در این مسیر همراه او باشم.
همسرم در دو جلسه تازهواردین شرکت کرد. در جلسه اول با اصرار من به کنگره آمد و با اوقاتتلخی فراوان برگشتیم؛ طوریکه من هرلحظه آرزوی مرگ میکردم. بعد از چند ماه که با نرمی و مهربانی با او صحبت کردم و او را راضی نموده و با خود به کنگره آوردم.
شاید آموزشهای کنگره روی من تأثیر گذاشته بود و توانسته بودم او را متقاعد کنم. راهنما مسافر نعیم، با او صحبت کرد و حرف جالبی زده بود، اگر شما یک بیماری لاعلاج داشته باشی، کار را ترجیح میدهی یا درمان؟ همسرم کار را بهانه کرد و نیامد.
اوایل بهخاطر مسافرم به کنگره میرفتم که شاید او روزی بیاید؛ ولی هرچه اصرار میکردم فایدهای نداشت. من هر مشکلی که برایمان پیش میآمد از نبودن و مصرف همسرم میدانستم؛ با همه این مسائل به سفرم ادامه دادم و حرفهای دیگران روی من تأثیری نداشت. بعد از ۳ سال کنگره آمدن، دریافتم که بهخاطر حال خوب خودم برای کسب تجربه و آموزش به کنگره میآیم؛ اگر یک هفته نیایم، انگار چیزی گم کردهام و دلم برای دوستانم بهخصوص راهنمایم تنگ میشود.
خدا را شکر که لایق این مکان هستم. إنشاءالله با رهجوی خوب بودن و فرمانبرداری بتوانم گوشهای هرچند کوچک، از زحمات بنیانگذار کنگره و همچنین راهنمایان عزیز را با خدمتگزاری و حمایت مالی جبران کنم. حال با به کار گرفتن آموزشهایی که در کنگره یاد گرفتهام، زندگیام رنگ و بوی دیگری پیدا کرده است. امیدوارم بتوانم در آیندهای نزدیک به اطرافیان و همدردهای خود کمک کنم.
همچنان منتظر روزی هستم که زمانش برسد و مسافرم با خواست خود به کنگره بیاید و در این مسیر همراه او باشم؛ این آرزوی قشنگ را برای تمامی دوستانم دارم. به امید روزی که صدای الهامات که در مسیر درست و راستین هستند را بشنویم، فرمانبردار خوبی باشیم و برای زندگی کردن ارزش قائل شویم. إنشاءالله قدر داشتههایمان را بدانیم و همیشه به دنبال آموزش باشیم.
نویسنده: همسفر لیلا.ل رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ویرایش: رابط خبری همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
47