دیدهبانها خدمت بیمنت را معنی میکنند، چرا که آنها به مراتبی از ایمان رسیدهاند که از عصاره جان خود بدون هیچ انتظاری میبخشند.
در خدمت دیدهبان محترم مسافر بابک هستیم، شما را به مصاحبهای که با ایشان داشتیم دعوت میکنیم.
کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر یک نقشه راه است، مشتاقیم توصیف شما را از این کتاب بدانیم؟
همانطور که شما گفتید: به عنوان یک نقشه راه است، حالا من توصیف خودم را بگویم، یک چراغ روشن و یک تابلوی خیلی بزرگ برای همه ما هست. در هر جایگاه خدمتی که هستیم، چه به عنوان یک تازهوارد، چه به عنوان یک سفر اولی یا به عنوان سفر دومی فرقی نمیکند، خصوصیت بارزی که این کتاب دارد در کنار بقیه تألیفات و آموزشهای مختلف صوتی و نوشتاری آقای مهندس این هست که هر دفعه که شما این کتاب را مطالعه میکنید از یک مطلب مشابه و یکسان میتوانید برداشتهای مختلفی داشته باشید و اگر کوتاه بخواهم بگویم اگر یک سفر اولی بتواند ۲ درصد، ۳ درصد از مفاهیم مستتر این کتاب را برداشت کند و بفهمد شاید ۶۰، ۷۰ درصد در کیفیت سفر اولش تأثیرگذار خواهد بود یا من سفر دومی اگر که بتوانم درصد پایینی از آموزشهایی که در این کتاب وجود دارد، از آموزشهای جهانبینی، آموزشهایی که به عنوان درس زندگی و درس انسان بودن در آن وجود دارد برداشت کنم، درصد خیلی بالایی در عملکرد زندگی روزمره من میتواند تأثیرگذار باشد.
در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، 14 تصویر وجود دارد که هر کدام تفسیر و فلسفه خاصی دارد؛ کدام تصویر برای شما معنا و مفهوم خاصی را تداعی میکند؟
بهنظر من این تصاویر هم مثل بقیه مطالب کتاب، از دیدگاههای مختلف میشود به آن نگاه کرد، هم بسیار ساده است، هم بسیار نکات ریز و پیچیدهای در دل خودش دارد؛ یعنی شاید در نگاه اول که آن را مینگرید، مثل یک نقاشی بچهگانه باشد. وقتی که یک ذره بیشتر توجه میکنیم و میتوانیم ذرهذره هر کدام به اندازه ظرف خودمان آن معانی که در آن قرار گرفته است را بفهمیم، بعد میبینیم که هر کدام میتواند چند جلد کتاب باشد. آن چیزی که تأثیری روی من داشت، تصویر اسکی باز انتهای کتاب، حس خیلی متفاوت برای من بوده است و همیشه هر وقت کتاب را در سفر اول میخواندم، تصویر اسکیباز کتاب برای من یک هدف میشد که من هم به روزی برسم که بتوانم پرواز کنم، به روزی که بتوانم فارق از همه آلودگیهایی که جسم، روان و جهانبینی من را تحت تأثیر قرار داده بتوانم آن آرامش، سرخوشی و شادی را که شما از نگاه کردن به آن عکس دریافت میکنید را تجربه کنید. تصویری است که باز برای من در تمام آن تصاویر کتاب شاید از نظر شخصی یک تصویر خاصتر است.
(من آب میآورم تو آنقدر بنوش تا سیراب شوی اما نه زیر آب) لطفاً برداشت خود را برای درک بهتر و عمیقتر این پیام استاد سردار در اختیار مخاطبین قرار دهید؟
به نظر من تمام پیامهایی که اساتید آقای مهندس دادند، قاعدتاً هر کس از دیدگاه خودش میتواند نگاه کند و باز از هر زاویهای نگاه کنید، برداشتهای متفاوتی از آن خواهید داشت؛ ولی من به پیام اینطور نگاه کردم که همیشه یک منبع لایزالی وجود دارد. برای اینکه بتوانم نقاط خالی وجودم را با آنها پر کنم، اما چند تا باید برای آن وجود دارد. یکی اینکه زمانی که من به این منبع وصل میشوم به اندازه لازم برداشت کنم، در پیام میگوید؛ من آب میآورم، تو آنقدر بنوش تا سیراب شوی، یعنی زمانی که من تشنه هستم، آنقدر باید بخورم که تشنگیام برطرف شود. زمانی که من میآیم در سفر اول تا آن جایی باید بروم جلو که رها شوم تا یک پله مانده به آخر به درد من نمیخورد. زمانی تأثیرگذار هست که من سیراب شده باشم و رها شده باشم. باز از یک طرف دیگر میگوید: آنقدر بخور تا سیراب شوی، نه بیشتر، وقتی من میآیم؛ اگر بیشتر از آنچیزی که باید دنبالش باشم، از آن مسیر اصلی خارج میشوم، از تعادل خارج میشوم و واقعاً به یک کمالگرایی آدم میرسد، که آن کمالگرایی شاید انسان را از لحظه دور کند. یک مطلب دیگر؛ باز در انتها خیلی جالبه، ساده است ولی باز در عین حال خیلی میتواند معانی مختلفی داشته باشد. اینکه میگوید: اما نه زیر آب؛ زمانی که از یک منبعی استفاده میکنم در آن غرق شوم، قاعدتا، اولین چیزی که درگیرش میشوم تعصب است؛ در کنگره این خیلی بارز است که میگویند که تعصب نداشته باشید. زمانی که میآیم و از یک چیزی استفاده میکنم، اگر فقط بخواهم در همان غرق شوم دیگر بقیه چیزهایی که اطرافم است را نمیتوانم ببینم و استفاده کردن از آن منبع به اندازه خودش لازم است. من فکر میکنم که حالا این حداقل برداشتی بود که میشود از این پیام داشت و برداشتهای خیلی متفاوتی از آن وجود دارد.
یک مصرفکننده موادمخدر تا قبل از ورود به کنگره۶۰، احساس ناامیدی و بیهودگی دارد، اما به محض حضور در کنگره این دیدگاه او متفاوت میشود، چطور به این نقطه تفکر میرسد؟
برای خود من دقیقا همین اتفاق افتاد، یعنی زمانی که میآیی با سرخوردگیهای مختلف با گرههای مختلف، خودم را عرض میکنم، با خروارها خاکستری که آمده روی آن تکهای از وجود خداوندی که در انسان هست را پوشانده، آدم وارد کنگره میشود. یک اتفاقی که میافتد این است که، آنقدر آن انرژی که در جمع افراد کنگره۶۰ وجود دارد، انرژی بالایی و نابی است که واقعا تشعشعاتش هر خاکستری را رد میکند. حالا نه اینکه آن خاکسترها را کنار بزند، اما تأثیرگذار است. این ممارست و حضور است که با استفاده از آموزشها باعث میشود که ذره ذره این تکههای اضافی که در طول زمان یک مصرفکننده کسب کرده، آن ضدارزشهای مختلف و آن ناخالصیهایی که وجود دارد و روی آن اصل حقیقت وجودی هر انسان را پوشانده، ذره ذره کنار برود. به نظر من آن تأثیر حضور در جمع و آن آموزشهای نابی که در کنگره۶۰ وجود دارد، روی هر انسانی تأثیر میگذارد؛ یعنی شما افراد غیر مصرفکننده را هم که نگاه کنید، افراد بیرونی، مسئولینی که من با آنها در ارتباط هستم، اصلا کنگره۶۰ را نمیشناسند. ذرهای از آموزشهای کنگره۶۰ را با آنها به اشتراک میگذاریم، یا اینکه در جلسات ما شرکت میکنند، آن انرژی جلسه را که میبینند، واقعا نوع دیدگاه آنها نسبت به کنگره۶۰ عوض میشود. من فکر میکنم زمانی که یک مصرفکننده میآید و از همهجا رانده و مانده شده و شاید تجربههای مختلفی را راجع به ترکهای ناموفق داشته، وقتی که حضور پیدا میکند در این جمعی که غیر از انرژی، یک احساس امنیت و آرامشی را هم به ایشان میدهد. اینها باعث میشود که واقعا یک انرژی مضاعفی به فرد داده شود. برای اینکه بخواهد و بیاید. ما همیشه میگوییم در کنگره۶۰ افرادی میتوانند درمان شوند، که بخواهند و بیایند. اگر که این دوتا پارامتر را داشته باشند بقیهی چیزها را کنگره به آسانی در اختیارشان قرار میدهد و میتوانند بیایند و به آن سر منزل مقصود برسند.

به نظر شما خمر وجودی یا سیستم ایکس یک همسفر چگونه بازسازی میشود؟
ما در کنگره یاد گرفتیم که انسان برای اینکه به تعادل برسد باید جسم و روان و جهانبینی را به تعادل برساند. وقتی که یک مصرفکننده میآید در کنگره۶۰ با استفاده از، حالا آن بحث دارویی میآید کمک میکند. در کنار آموزشهای جهانبینی ذره ذره جسم، روان و جهانبینی فرد، اگر که در مسیر قرار بگیرد و چیزهایی که از او میخواهند انجام بدهد به درمان خود در انتها، شاید به آن تعادل نزدیک شود. ولی در رابطه با همسفران، درسته که آن ابزار دارو در اختیارشان قرار ندارد و با توجه به مصرفکننده نبودن شاید نیازی به مصرف داروها ندارند، اما آن بحثی که این وسط وجود دارد، اینکه ما این اعتقاد را داریم که جسم، روان و جهانبینی به همدیگر کاملا وابستهاند، با همدیگر در ارتباط هستند و نمیتوانند شخصی به تعادل رسیده باشد؛ جسم سالم باشد ولی روح و روان ناسالمی داشته باشد، فرد جهانبینی درستی نداشته باشد اما روح و روان سالمی داشته باشد. این را ما فهمیدیم که اصلا همچین چیزی امکان پذیر نیست و وقتی که بگوییم اینها روی همدیگر تأثیرگذارند. من زمانی که بتوانم بیایم، با استفاده از آن آموزشهای جهانبینی کنگره۶۰ بتوانم سطح آگاهی خود را بالا ببرم، واقعا رابطه مستقیمی روی بحث فیزیولوژی میگذارد. یعنی زمانی که من بتوانم بیایم با استفاده از آموزشهای جهانبینی، آن سیستم شبهافیونی بدن خود را فعالتر کنم یا اینکه به تعادل نزدیک کنم که واقعا هم شدنی است. در بسیاری از همسفران من دیدم زمانی که آمدند، نشان میداده که از نظر فیزیولوژی شاید سیستم ایکس آنها درست کار نمیکند ولی زمانی که آمدند و از آموزشهای جمعی کنگره۶۰ استفاده کردند، از آموزشهای نوشتاری و سیدیهای مهندس استفاده کردند، آن تأثیر مستقیمی که فیزیولوژی و بحثهای روح و روانی روی هم دارند، این کاملا تأثیرگذار است. من با ابزاری به اسم جهانبینی میتوانم کاری بکنم که با آن آموزشهایی که دریافت میکنم، ذره ذره سیستمایکس بدن من هم تا درصد زیادی به تعادل برسد.
بهار یک مصرفکننده چه زمانی فرا میرسد، کی میتواند محصول خود را برداشت نماید؟
اگر بخواهم ساده بگویم: بهار یک مصرفکننده با رهایی فرا میرسد؛ ولی رهایی از چی؟ رهایی از بند مصرف موادمخدر، بحث درمان موادمخدر در کنگره۶۰ یک پرونده بسته شده است، یک چیز حل شده است، ما الان داریم مییایم و سعی میکنیم که روی خیلی چیزهای دیگر کار بکنیم. اگر که نگاه کنیم پرونده مصرفمواد در بیست و اندی سال پیش نزدیک به سی سال پیش بسته شده، با آن حرکت عظیمی که بنیان کنگره۶۰ داشتند، با ابداع روش DST که واقعا شاید اگر بگوییم معجزه قرن؛ حداقل اعضای کنگره۶۰ میدانند که گزافه نگفتیم و افرادی هم که آشنا میشوند با روش DST و تأثیرات و مستندات آن را میبینند، آنها هم به این حرف ایمان میآورند. من فکر میکنم که آن رهایی باید در جنبههای مختلف اتفاق بیافتد تا اینکه بتوانیم اسم آن را برداشت محصول یا بهار بگذاریم. برداشت محصول زمانی ارزشمند است که کالای ما قابل تجارت باشد، اگر کالای ما قابل تجارت نباشد، کالای با ارزشی نیست. رهایی خالی از مصرف موادمخدر خیلی خوب و خیلی ارزشمند است. بیرون از این در واقعا شاید خیلیها برایشان آرزوی دست نیافتنی است، چه در جامعه علمی چه در عامه مردم، اما در کنگره۶۰ استانداردها خیلی متفاوت است. من فکر میکنم رهایی از هر آن چیزی که انسان را از خودش و خدای خودش و آن اصل وجودی دور میکند و از آن مسیری که بابتش دنیا آمده تا در آن مسیر آموزش ببیند و جلو برود و ارتقا پیدا کند، آن موقع اتفاق میافتد، یعنی زمانی که من بتوانم به همه چیزهایی که عرض کردم نزدیک شوم، از بند همه ضدارزشهایی که در درون خودم دارم به اندازه خودم به صورت نسبی دور شوم و کفه ترازوی داشتههای خوب و مثبتم را سنگینتر کنم. آن موقع من فکر میکنم که موقع برداشت محصول یا بهار گذاشت، زمانی که من کمتر دروغ بگویم، کمتر کارهای ضدارزشی انجام بدهم، زمانی که دیگر من سعی کنم، هم برای خودم مفید باشم، هم برای اطرافیانم، هم برای اجتماع و دیگر به هیچکدام از این سه ضلع؛ خودم، اطرافیان و اجتماع، آسیب نزنم. برداشت محصول به نظر من این موقع اتفاق میافتد که با رهایی از موادمخدر تازه آن مسیر شروع میشود.
چنانچه پیامی برای همسفران نمایندگی شفا دارید، لطفا بفرمایید.
عرض ادب و احترام خدمت همه همسفران خوب نمایندگی شفا و نمایندگیهای استان خراسان دارم که نزدیک به بیست نمایندگی، باتلاش خودشان رسیده است. ببینید ما یک خانواده بزرگی هستیم در کل کشور، به نام خانواده کنگره۶۰ و این خانواده شاید یکسری گروههای کوچکتری دارد که از آن منفک نیستند، ولی از نظر جغرافیایی متفاوتند. ما در خراسان وقتی که برمیگردیم به سیزده، چهارده سال پیش یک نمایندگی الهیه داشتیم، یک فرهنگسرا که مال خودمان هم نبود و شاید سی، چهل تا همسفر بودند که حضور داشتند و در نمایندگی الهیه بهعنوان جمع همسفران بودند. وقتیکه امروز را با آن روز مقایسه میکنم، میبینم که خیلی تفاوت پیدا کرده است، در بعضی از نمایندگیها نگاه میکنم میبینم، لژیون همسفران تعدادشان از لژیون مسافران بیشتر است. یک جاهایی که نگاه میکنم میبینم در طول این چند ساله، همسفران مسیری که طی کردند، درکل سیستم کنگره۶۰ به عنوان بخش همسفران در بعضی از جاها شاید از آقایان قویتر عمل کردند و این برای خود من باعث خوشحالی است. من هیچ وقت یادم نمیرود، که چه کسانی همان اول حضور داشتند، شاید الان دیگر به هر دلیلی حالا در سیستم کنگره۶۰ حضور ندارند، دوره خدمتی آنها تمام شده، ولی آن روزهای اول یادم هست که چه مسافران و چه همسفران چقدر تلاش کردند، تا اینکه آن نمایندگی الهیه که در یک فرهنگسرا فعالیت میکرد، بتواند جوری عمل کند که الان ما در خراسان بیست نمایندگی تقریبا قوی داریم. اگر در مجموع بخواهیم عملکرد همه نمایندگیها را کنار همدیگر بگذاریم، من فکر میکنم که نمایندگیهای خراسان پای همدیگر نمره قبولی دریافت میکنند. این خودش چیزی است که خیلی ارزشمند است. این را باید حفظ کنیم، این را باید دراین طول مسیر رشد در نظر بگیریم، تا اینکه بتوانیم به عنوان یک چراغ برای ادامه راه در حرکت کنگره۶۰ از آن استفاده کنیم. بهترینها را برای همسفران خوب نمایندگی شفا آرزو میکنم و امیدوارم که شاد، سالم و تندرست باشید.
طراحان سوال: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم) همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون دوم) همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)
ویرایش و مصاحبه کننده: همسفر و مسافر نیکوتین الهام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
105