سلام دوستان، محمدرضا هستم یک مسافر.
{من آب میآورم، تو آنقدر بنوش که سیراب شوی، اما نه در زیر آب}
به اعتقاد بنده، پیام اول کتاب کاملترین و سادهترین مطلبی است که بیان شده است یعنی «تعادل».
خوشا به حال عزیزانی که هنوز این کتاب را نخواندهاند؛ چرا که من خودم برای اولین بار این کتاب را به صورت رمانوار مطالعه کردم و به لذتی وصفناپذیر دست پیدا کردم. البته ناگفته نماند که پیشنیاز خواندن این کتاب، چندین کتاب علمی و فلسفی و پزشکی و ... میباشد.
کتاب «۶۰ درجه» گرههای کور درمان اعتیاد که همان حلقهٔ مفقوده با جهانبینی است را برای ما آشکار کرد.
در ۶۰ درجه زیر صفر، آدم فقط از مواد فاصله نمیگیرد، از خودش میگذرد، از ترسها، از عادتها، از سقوطی که سالها به آن اسم «زندگی» داده بود عبور میکند.
کنگره ۶۰ از دل سورهٔ قدر بیرون آمده است و اگر عمیق به این کتاب نگاه کنم، متوجه میشوم که هدف این کتاب پرورش انسان است، نه فقط درمان اعتیاد.
به فرمودهٔ دکتر امین عزیز، مسافر سفر اولی که وارد کنگره میشود و قصد درمان دارد، باید تا پایان سفر اولش حداقل ۴ تا ۵ بار این کتاب را بخواند تا درمان درونش اتفاق بیفتد؛ و خوشا به حال آن کسی که این کتاب را میخواند و به آن عمل میکند.
این کتاب از چه تمثیلهای زیبایی از حال و روز گمگشتگان در خود و بلاتکلیفانی که روزگار تیرهوتار وادی اعتیاد سپری کردهاند، بیان میکند.
تفکر مثالزدنیاش در بیان مسیر دشوار عبور از این منطقهٔ سخت و یخبندان و پرپیچ و خم واقعاً ستودنی است. آنجا که ۱۴ تصویر ساده و کاملاً بیآلایش، در عین حال پرمحتوا و پرمغز را به تصویر میکشد که هر یک از آنها از ابتدا تا انتها نشاندهندهٔ شروع سفر و خاتمهٔ آن است.
درس بزرگ دیگری در این کتاب به من داد؛ آن این بود که به من آموخت: «نبین که میگوید! ببین چه میگوید» و این درس در قالب پیامها و گفتارهایی از استادانی همچون سردار، رعد و سیلور است که در این کتاب سخن گفتهاند و تأکید شده که در پی شناخت آنها نباشید و فقط گفتههای آنها را حائز اهمیت بدانید.
امیدوارم سفراولیهای عزیز مروری بر صفحهٔ ۲۲۱ کتاب داشته باشند تا نور امید در درونشان جریان پیدا کند (باوری در ناباوری).
«سختترین لحظه، آنجا بود که فکر میکردم آخرِ خط است. در سرمای ۶۰ درجه، نه راهی برای رفتن داشتم و نه پناهی برای ماندن. اما یاد گرفتم که برای عبور از این یخبندان، لازم نیست با سرعت بدوم؛ فقط کافی است قدمهایم را کوچک و منظم بردارم. حالا که به پشت سر نگاه میکنم، میبینم آن سرمای کشنده، فقط مسیری بود برای آنکه بفهمم چقدر درونم گرمای زندگی نهفته بود و من تا امروز به آن پشت کرده بودم.»
برداشت من از این کتاب مقدس که جاری است و تولید و زایش دارد، این است که حتی در سردترین نقطهٔ زندگی هم، راه بازگشت وجود دارد؛ اگر انسان خودش را باور کند و مسیر درست را بپذیرد.
در پایان، به شکوفههای فصل بهار با اطمینانی تمام بگویید که در سرمای ۶۰ درجه زیر صفر هم میرویند و این مشروط به آن اصولی است که آن را هدایت میکند؛ که آن اصول، عقل است و ایمان.
تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
98