English Version
This Site Is Available In English

انسان برای پیشبرد اهداف خود نیازی به سلاح‌ سرد و گرم ندارد

انسان برای پیشبرد اهداف خود نیازی به سلاح‌ سرد و گرم ندارد

عشق و محبت، دو واژه‌ی ارزشمندند که از سوی خالق هستی سرچشمه گرفته و با امواجِ حس، تمامِ هستی را سیراب می‌کنند. بدون عشق، دنیا سرابی بیش نیست و هیچ تکامل و ازدیادی در آن شکل نمی‌گیرد. تمامی موجودات، از ریزترین گیاهان و جانوران گرفته تا بزرگترین سیارات، همگی نیازمندِ جاذبه و مغناطیسِ عشق هستند. آنچه من از عشق به نگارش در می‌آورم، برداشت‌های شخصی من و مثال‌هایی برای اثباتِ حضور عشق در هستی است که شاید برای همه قابل پذیرش نباشد. برای مثال، اگر زمین که مادرِ تمام موجودات است، به دورِ معشوق خود یعنی خورشید نگردد، فرزندانش نمی‌توانند از نور و گرمای محبت‌آمیز خورشید بهره‌مند شوند؛ و اگر این نظم نباشد، نه آرامشِ شب برای بازسازی نیرو فراهم می‌شود و نه طلوع صبح‌گاه برای فعالیت و کار. با نگاه به طبیعت، صدها علت دیگر را خواهید یافت که همگی از همین چرخشِ گردونی سرچشمه می‌گیرند و نشان می‌دهند که طبیعت بر مدارِ عشق استوار است. در طبیعت، وقتی شب فرا می‌رسد، بلبل عاشق بر فراز شاخه، از فراقِ دیدار معشوق ناله و نغمه‌سرایی می‌کند تا سپیده‌دم که وقت وصال برسد و بر رخِ یار نظاره کند؛ یا در جنگل‌ها، حیوانات با هم‌نوعان خود همراه می‌شوند تا از طریق آمیزش، نسل خود را افزون کنند. اما داستان انسان متفاوت است؛ او مسئولیت سنگینی در هستی بر دوش دارد. انسان باید به کلِ هستی عشق بورزد، زیرا می‌داند که خالقِ او و هستی، خودِ عشق است. خداوند در وجود انسان، از طریق روح، عقل و ایمان، امواجِ عشق را نهادینه کرده تا او تجربه کند که چگونه باید در هستی زیست و چگونه به دیگر مخلوقات عشق بورزد. زمانی که سه بازوی عقل، عشق و ایمان در کنار هم قرار می‌گیرند، می‌توانند به دنیای نیمه‌جان، جان ببخشند و آن را احیا کنند.
انسان برای پیشبرد اهداف خود با عشق و محبت، نیازی به سلاح‌های سرد و گرم ندارد، زیرا او قلب‌ها را تسخیر کرده و بر آن‌ها حکومت می‌کند. در اینجاست که معنای واقعیِ «از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن» تجلی می‌یابد؛ یعنی انسانِ ارزشمند و عصاره‌ی عشق، همچون بنیانِ کنگره، که با تمام وجود به خالق، انسان‌ها و تمام موجودات عشق می‌ورزد. در پایان باید گفت که پیوندِ روح، عقل، عشق و ایمان، پایانی ندارد.
شاهی‌طلبی برو گدای همه باش
بیگانه ز خویش و آشنای همه باش
خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند
دست همه گیر و خاک‌پای همه باش

دلنوشته: همسفر خسرو راهنمای تازه‌واردین
تایپ و بارگذاری: همسفر نیما
سایت همسفران آقا نمایندگی شادآباد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .