سلام دوستان حسن هستم یک مسافر.
سپاسگزار خدای خودم هستم که مسیر کنگره را برایم هموار کرد تا حال خوش و حس خوب زندگی کردن را بیاموزم.
از جناب مهندس و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم که بدون هیچ منتی در حال خدمت رسانی به خلق خداوند هستند و همچنین از راهنمای خوب خودم تشکر میکنم.

گاهی زندگي مرا در تاریکیهای بی پایان رها کرده بود، جایی میان ناامیدی میان درد و تکرار غمی فراوان صدایی درونم فریاد میزد که ديگر راهی نیست.
من انسانی بودم که بار سنگین اعتیاد، ستونهای روح و روانم را شکسته بود. در آن بیابان سوزان ناامیدی، دیگر نه امیدی به آب و نه توان قدم برداشتن را داشتم.
فکر میکردم این تاریکی تقدیر نهایی من است که همهی راهها را تجربه کرده بودم و هر بار بیشتر در عمق تاریکی فرو میرفتم، خسته بودم و دلشکسته در انتطار پایان زندگیام که ناگهان نوری از دل مهتاب قلبم گذشت، نوری از جنس دیگر، که نمیشناختمش ولی برایم عجیب بود، به دنبال نور دویدم آن نور کنگره 60 بود با کمال فروتنی میخواهم کلماتی را به کار ببرم که از اعماق وجود یک مسافر برمیخیزد،
کلماتی برای سپاس گذاری از نوری که مسیر تاریک زندگی مرا روشن کرد. کنگره 60 تجلی رحمت الهی بود و هست. مکانی که در آن نه با شعار بلکه با عمل معنای زندگی دوباره را لمس کردم اینجا یاد گرفتم که بزرگترین گنج شجاعت، پذیرش حقیقت است.
در این مسیر چه کسی دست مرا محکم گرفت ؟ راهنمایم؛ او فرشته ای بود که خداوند در لباس انسانیت به سوی من فرستاد او نه تنها مسیر را به من نشان داد بلکه قدم به قدم با من پیمود،
اشک های مرا دید و خندید، ضعفهایم را دید و به قدرت درونم ایمان آورد، او با دانش و تجربه سفر خودش، به من آموخت که چگونه خودم مسئولیت سنگین رهایی را بر دوش بکشم اما نه تنها و بی کس. سپاسگزارم که مرهم زخمهایم بود و چراغ هدایتم در لحظات تردید، کنگره 60 خانواده من است ، همسفرانی که هر کدام داستانی از رهایی با خود دارند و حضورشان بهترین انگیزه برای ادامه راه است.
این رهایی هدیه ای بود از طرف خداوند که شما با صداقت عشق و خدمت بی قید و شرط آن را برای من ممکن ساختید، من هر روز با تمام وجودم اعلام میکنم شکرگزارم که اینجا هستم و شکرگزارم بابت راهی که پیمودهام.
تهیه و تایپ: مسافر حامد لژیون نوزدهم
تنظیم و ارسال: گروه سایت
نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
200