به نام خداوند بخشنده و مهربان؛ خدای بزرگ و بیهمتا، خدایی که عشق را آفرید، خدایی که زیباترین گلها و زیباترین آدمها را آفرید؛ خورشید و زمینوزمان را آفرید.
خدا را شکر میکنم و افتخار میکنم به وجود قدرتمند و قویِ آقای مهندس که کنگره را به وجود آورد تا انسانهای دردمند و رنجکشیده به این مکان بیایند و به حال خوش برسند. امروز کنگره برای من یک مکان مقدس است؛ جایی که من و مسافرم دوباره متولد شدیم و گوهری به دست آوردیم که هیچ کجای دنیا نیست.
ما قبلاً در کنار هم زندگی میکردیم، اما هیچ حسی بین ما نبود. شاید بهترین زندگی را داشتیم، به زیارتهای زیادی میرفتیم، اما هیچ لذتی نمیبردیم؛ چون یک هیولای غولپیکر به نام اعتیاد کنارمان بود و با آن زندگی میکردیم.
مسافرم برای اولینبار که به کنگره آمد تا درمان شود، به خواست خودش نبود و به اصرار من بود. این سفر هم بیشتر از چند ماه طول نکشید و زود خاموش شد و از آن روز به بعد مصرف موادش بیشتر شد و حالش روزبهروز بدتر میگردید؛ تا جایی که پای پلیس به خانه ما باز شد و به زمین خورد. آنجا بود که گفت: «باید خودم را درمان کنم». خدا را شکر که آمد و سفرش را شروع کرد؛ این بار به خواست خودش بود و رها شد. چون خودش میخواست، زودتر به حال خوش رسید و آرامش و آسایش به زندگیمان بازگشت.
من این حال خوش را مدیون آقای مهندس هستم و بعد از ایشان، راهنمای خوبم، همسفر اعظم که برای من بسیار زحمت کشیدند و تلاش کردند و به من آموزش دادند که چگونه در برابر سختیها قوی باشم و چگونه آنها را حل کنم. امیدوارم هر جا هستند، خوب و خوش باشند، انشاءالله.
اکنون نیز در خدمت راهنمای خوبم، همسفر لیلا هستم و امیدوارم بتوانم از آموزشهای ایشان بهره بگیرم و خدمتگزار کنگره باشم. من خودم را بدهکار این مکان مقدس میدانم و تا زمانی که عمر و اجازه داشته باشم، در کنگره میمانم و خدمت میکنم.
نویسنده: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
7