با دو مسافر که فرزندان دلبندم هستند، وقتی چهارسال پیش از همه جا مانده و رانده و با قلبی آکنده از غمواندوه وارد کنگره۶۰ شدم، خیلی خجالت میکشیدم که مبادا کسی بهواسطه شغلم من را بشناسد؛ ولی با استقبال گرم، دلنشین و لبخند زیبای مرزبانها و راهنمایم ترسم از بین رفت و قلبم آرام گرفت. با درسها و آموزشهایی که از راهنماهای خوبم گرفتم، تلاش و مبارزه را شروع کردم تا خود را پیدا کنم. همه پلهای پوسیده و شکسته را پشت سر گذاشتم و در نهایت به پیروزی و رهایی رسیدم.
روزی که در سالن انتظار، منتظر نوبت ملاقات با آقای مهندس و استاد امین نشسته بودم حس بسیار عالی و خوشایندی داشتم. حس غرور، پیروزی و پرواز پرنده بال شکسته که دیگر بهبود یافته و آماده پرواز است. بسیارتابسیار شاکر خداوند رحمان و رحیم هستم که بهواسطه وجود مسافرانم، این ایثارگران سپیدجامه را سر راهم قرار داد.
با نوشتن ۴۰ سیدی، ۳۰ سیدی و نوشتن بیش از ۱۵۰ سیدی هفته، روزبهروز خودم را محک زدم تا جهانبینیام را کامل کنم. برای دریافت رهایی، تمام مسئولیتها و وظایفم را موبهمو انجام دادم تا اینکه عاقبت در محضر یار حاضر شدم و طعم خوش رهایی را چشیدم.
در انتها از راهنماهای مهربانم، تمامی کسانیکه در این مسیر مانند خواهری دلسوز همراهم بودند، من را تحمل کردند و این شجاعت را به من تزریق نمودند تا با وجود تمامی موانع به این حسوحال جاودانی برسم. برای همگی آرزوی تندرستی و موفقیت بیحدونصاب را آرزومندم. به امید رهایی و درمان حقیقی تمام مسافران چه در کنگره۶۰، چه بیرون از کنگره۶۰.
نویسنده: همسفر شمسی رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر مريم رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال:همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
45