دلنوشته همسفر نورهما:
من قبل از اینکه با کنگره آشنا شوم خودم را مانند چوبی نیم سوخته حس میکردم که نه شعلهور میشد تا تمام شود و نه خاموش میشد؛ فقط دود میکرد و میسوخت؛ اما بعد از اینکه وارد کنگره۶۰ شدم، دیدم که در اینجا از این سوختنها رها میشوم و دوباره جوانه میزنم، روی سبز زندگی را حس کردم. حسی که من در کنگره پیدا کردم، تاکنون در هیچجا تجربه نکرده بودم. کنگره برای من دریچهای به سوی نور و حال خوش است. از اینکه همه ما را درک میکنند و میدانم مسیرهای سختی را که من طی کردهام، آنها هم تجربه کردهاند.
از حقارت و شرمی که بهخاطر مصرف مواد مسافرم، در وجودم داشتم، میتوانم رها شوم. دیگر همه من را با آن نگاه درونی نمیبینند و مسافرم را بهعنوان یک بیمار میشناسند. خودم هم دیگر به مسافرم با دید یک بیمار نگاه میکنم و آن نفرت و کینهای را که نسبت به او داشتم، از بین بردهام. کنگره۶۰ به من یاد داد که مسافرم مجرم نیست، بیمار است و باید به درمانش فکر کنم. خودم هم در این مسیر سالم نمانده بودم و در کنار یک بیمار، بیمار شده بودم؛ بیماری که خودش نمیدانست بیمار است.
کنگره به من ثابت کرد که من هم بیمار شدهام، روح من صدمه دیده و باید درمان شود تا بتوانم به درمان مسافرم هم کمک کنم. یک بیمار نمیتواند به درمان بیمار دیگر کمک کند، آنجا بود که فهمیدم باید اول به خودم فکر کنم و خودم را نجات بدهم، از این بیماری بینام که از دورن مرا فرسوده کرده و توان مرا نسبت به جهان از بین برده بود و هیچ حس و هیچ عشقی در وجودم باقی نگذاشته بود. باید ریشه این بیماری را از وجودم خشک کنم و به حال خوش برسم، سپس دست یاری به سوی مسافر بیمارم دراز کنم، دستش را بگیرم و یک سفر درمانی را به پایان برسانیم.
تفاوت درمان و ترک اعتیاد را که در سیدیها شنیدم، برایم بسیار جالب بود چون همیشه آرزو داشتم مسافرم ترک کند؛ اما کنگره به ما یاد داد که باید درمان شود، بهسوی ترک نروید، بهسوی درمان بروید. اینکه در کنگره یک راهنما داریم که در این مسیر ما را یاری میکند، بهترین حسی است که از کنگره دارم. پس کنگره۶۰ یعنی نوری که به دل تاریکیها میتابد.
دلنوشته همسفر سمیرا:
من یک همسفرم که باکولهباری از افسردگی و ناامیدی و هزاران مشکل دیگر به کنگره ۶۰ آمدم که فقط مسافرم را درست کنم؛ اما غافل از اینکه بسیاری از مشکلات در درون خودم هم بود. با آمدن به کنگره و آموزش گرفتن، یاد گرفتم که اگر بخواهم طعم آرامش واقعی را بچشم، باید صبرکنم و تمام آموزشهای کنگره را در زندگیام عملی کنم.
امروز حالم با قبل فرق دارد، چون نگاهم عوض شده و امیدوارتر شدهام. همیشه قدردان آقای مهندس و راهنمایم همسفر مریم ملکی هستم که با صبوری و آموزش درست به من و مسافرم کمک کردند. از ایشان بسیار تشکر میکنم.
نویسندگان: همسفر نورهما و همسفر سمیرا رهجویان راهنما همسفر مریم (لژیون هجدهم)
رابط خبری: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هجدهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون هفدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
39