سلام دوستان علی هستم یک مسافر.
آنتی ایکس مصرفی هرویین، روش درمان DST، داروی درمان شربت OT، راهنمای درمان آقای مهدی راجع از لژیون دوم تربت حیدریه، مدت سفر۲۸روز، ورزش در کنگره پیاده روی.

دلنوشته مسافر علی در مورد کنگره60:
بعد از ورود به کنگره۶۰، زندگی من به دو قسمت تقسیم شد. یک قسمت زندگی قبل از کنگره و دیگری زندگی من بعد از ورود به کنگره. من حدود 2 ماه است که وارد کنگره شدم، ماه اول به عنوان تازه وارد و بعد از یک ماه وارد لژیون شدم و سفر خود را آغاز کردم.
از همان ابتدا و حتی قبل از آن نسبت به یک مسئله گارد داشتم و آن خوردن شربت OT بود. چون من با سقوط آزاد وارد کنگره شدم و فکر میکردم وقتی بدن من خالی از هرگونه مخدر و محرکی هست چه لزومی دارد که دوباره مخدر را وارد بدنم کنم.
من شربت OT را به عنوان دارو و یکی از ملزومات پروسه درمان نپذیرفته بودم و چون فکر میکردم پاک هستم یعنی جسم من درمان شده است و کنگره قرار است روح و روان مرا درمان کند. این دقیقاً همان نقطهای بود که من سالها در موردش اشتباه فکر میکردم و همین موضوع باعث شده بود که در ۲۱ سال تخریب مواد، ۱۴ بار سقوط آزاد را تجربه کنم.
من با این عمل اشتباه که از عدم آگاهی سرچشمه گرفته بود تمام سیستمهای حیاتی بدن خود شامل جسم، روح و روان خود را منهدم کرده بودم. در همین دو ماه پس از ورود به کنگره خیلی چیزها فرا گرفتم و هرچه بیشتر جلو میروم متوجه اشتباهات خودم در گذشته میشوم. زندگی من در همین دو ماه بسیار تغییر کرده و از ناامیدی محض که قبل از ورود به کنگره به آن دچار شده بودم اکنون نقطهای روشن در تمام آن ناامیدیها و شکستها برایم نمایان شده و من به هیچ قیمتی حاضر به از دست دادن این روزنه نور که در میان تاریکیهای عظیم با دست خودم رقم زدم بودم، نیستم.
امروز کنگره برای من شبیه به دست خداست، دستی که به طرف من دراز شده تا از منجلابی که با دست خودم برای زندگی و سرنوشتم رقم زدم نجاتم بدهد. مسئله مهم و زیبایی که اینجا اتفاق افتاده این است که من در کنگره ۶۰ تنها نیستم و در این سفر سراسر نور و عشق کسانی در کنار من قرار گرفتند و همسفر من شدند.
این همسفران راهنمای من، اعضای کنگره۶۰، هم لژونیای دوست داشتنی و از همه مهمتر مادر عزیزم هستند. روحیه مادرم در همین زمان اندک، بعد از ورود به کنگره به طور شگفتانگیزی بالا رفته و من امروز از آن چهره افسردهای که به خاطر من پژمرده شده بود، صورتی را میبینم که سراسر از امید می باشد. این تنها گوشهای از لطفی است که با دراز شدن دست خداوند به سوی من که همان حضور در کنگره ۶۰ میباشد برای من نمایان شده و این هنوز اول راه است.
ارسال خبر: مسافر حبیب
- تعداد بازدید از این مطلب :
87