وقتی به مدتها قبل برمیگردم، وقتی مسیر طولانی که طی کردهام را دوباره مرور میکنم، وقتی به درهها و قلههایی که پشت سر گذاشتهام نگاه میکنم، در درونم، در قلبم نوری از جنس امید، شادی روشن میشود، من مهین، مسیر زندگی را با تمام غم و شادی، ترس و شجاعت، زیبایی و زشتی دوست دارم. کنگره به من حسهایی را برگرداند که مدتها قبل شعله آن خاموش شده بود. کنگره و آموزشهایش قدرت و نیرویی را در من بیدار کرد که در برابر مشکلات و سختیها کم نیاورم.
اینکه هر رنج و سختی را بپذیرم و آن را جزئی از ادامه راهم بدانم و با آن زندگی کنم؛ اما کمک من به کنگره. با خودم فکر میکنم آیا میشود از اقیانوس بیکران کنگره که آموزش، آرامش، محبت و عشق را به من هدیه داد من قطرهای از آن را جبران کنم؟ کمک من به خانه امن و آرام خود، همان حضور همراه با عشق، گیرنده دانایی و فرستنده توانایی و محبت به یکایک افرادی که مانند خودم به این مکان مقدس آمدند، جرقهای از گرمای محبت همسفرانی که به من آموختند بیدلیل و کاملاً عاشقانه در مسیر نور قدم بردارم.
اینکه بعد از خارجشدن از این بهشت زیبا و ورود به دنیای بیرون چگونه با دیگر انسانها، با موجودات، با کائنات همسو شوم و با هم سرود زیبای شکرگزاری را بخوانیم. روشنکردن چراغی در دل تاریکیها، بهوجودآوردن نوری از جنس مهربانی و امید، حس خوب رهایی و ادامهدادن به مسیر زیبای کنگره، استحکام پیوندهای خانوادگی و اجتماعی همهوهمه از جمله کارهایی است که من همسفر میتوانم انجام دهم. من همسفر قدردان تکتک افرادی هستم که در این مکان مقدس، نور و شعله عشق را در وجودم روشن کردند.
خدایا شکرت به خاطر وجود چنین مکان زیبا و فرشتگانی که در لباس خدمت به من کوشیدند تا دردها و زخمهایم التیام یابد.
نویسنده: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه ( لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
126