رهجوهای راهنما همسفر نجمه (لژیون دوازدهم) در دلنوشته خود نوشتند:
همسفر زهرا
همسفر یعنی بال پرواز مسافر. چه زیبا این هفته اسمگذاری شده است. همسفر زمانی میتواند خوب سفر کند که آموزش دیده باشد تا سختی سفرهایش آسان شود و بتواند همسفر خوبی برای مسافرش باشد. وقتی فکر میکنم که قبل از ورودم به کنگره چه حال بد و چه مشکلاتی داشتم، باورم نمیشود که من همان زهرای قبل از ورود به کنگره هستم. اعتیاد مسافرم اینقدر من را اذیت میکرد که به کوچکترین مشکل در زندگی برمیخوردم، مسافرم را مقصر میدانستم، چون اعتیاد دارید. دلیل همه مشکلاتم را اعتیاد مسافرم میدانستم. همیشه جلوی دوست و آشناهایی که از اعتیاد مسافرم خبر داشتند سرافکنده بودم، انگار چیزی در زندگی من کم بود که فکر میکردم بقیه دارند. چه دعواها و ناراحتیها و چه آسیبهایی که به این خاطر ندیدم. هیچوقت باورم نمیشد روزی به این آرامش برسم. کاری که هیچ دکتر و دارو و کلینیکی نتوانست برای رهایی مسافرم انجام بدهد، اینجا در کنگره به ثمر رسید. چه خوب شد که به کنگره آمدم و وارد لژیون ۱۲ شدم و در کنار راهنما همسفر نجمه و همسفران آموزش گرفتم. برای حال خوبی که امروز دارم، از جناب مهندس و همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ تشکر میکنم. یک عده آمدند، کاشتند، ما برداشت کردیم. انشاءالله من و مسافرم هم بتوانیم با خدمت کردن بذری بکاریم تا آیندگان برداشت کنند.

همسفر سکینه
خداوندا شکر بهخاطر آقای مهندس و خانواده محترم ایشان که ما را در مسیری قرار دادند تا از تاریکی به روشنایی برسیم. هفته همسفر را به همسفر آنی عزیز، راهنما همسفر نجمه و تمام همسفران کنگره۶۰، تبریک عرض میکنم. زمانیکه وارد کنگره شدم، طولی نکشید که اعلام شد هفته همسفر است. راهنمای خوبم و همسفران در لژیون با ذوق و شوق فراوان از این هفته صحبت میکردند، اما من در درون خود هیچ انگیزهای نداشتم و لذتی احساس نمیکردم، مسافرم خیلی پیگیر بود که حتماً در جشن همسفر شرکت کنم، اما باز هم بیمیل بودم؛ تا جایی که حتی حاضر نبودم به جایگاه بروم. تا اینکه روز همسفر فرا رسید و به لطف خداوند، همراه با فرزندانم در این جشن شرکت کردم، همین که وارد کنگره شدم، با موجی از انرژی، محبت و قدردانی خالصانه مسافران روبهرو شدم؛ قدردانی که در هیچ مکان و هیچ زمانی مانند آن را نسبت به همسفران ندیده بودم؛ آن لحظه قلبم لرزید و درونم روشن شد. در همان لحظه با خودم گفتم: حیف نیست این همه زیبایی را که آقای مهندس برای همسفران فراهم کردهاند، تجربه نکنم؟ حیف نیست این حالِ خوش را از خودم، مسافرم و فرزندانم دریغ کنم؟ به لطف خداوند و آموزشهای ناب آقای مهندس، بر غرور و ترس خود غلبه کردم و جایگاه را تجربه کردم و تصمیم گرفتم اجازه ندهم حالِ مسافرم خراب شود. فهمیدم که حضور، آرامش و رشد ما چقدر میتواند مسیر رهایی مسافر را هموارتر کند و امروز با تمام وجودم میگویم: کنگره فقط مسیر رهایی مسافر نیست، مسیر تولد دوباره همسفر هم است؛ جایی است که دلها آرام و نگاهها روشن میشوند و زندگی دوباره معنا میگیرد. در پایان، از صمیم قلب سپاسگزارم از آقای مهندس که این مسیر نورانی را برای ما همسفران گشودند و آرزو میکنم همه همسفران در این مسیر به آرامش، آگاهی و حالِ خوش واقعی برسند…به امید روزی که هیچ دلی در تاریکی نماند.
رابطخبری: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون دوازدهم)
ویرایش: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون یازدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر سعیده (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
41