سلام دوستان محمد هستم یک مسافر؛
چه زیباست آغاز هفته که مصادف شد با روز پدر و با تمام عشق و احترام روز پدر را به جناب مهندس حسین دژاکام پدر بزرگ و دلسوز کنگره ۶۰ تبریک میگویم. مهندس عزیز، با عشق، ایمان و عمل سالم یادم داد که چگونه از تاریکیها رها بشوم، یادم داد که چگونه به آرامش برسم و یادم داد چگونه دوباره از خاک برخیزم. و تمام اینها را که آموزش دیدهام و یاد گرفتهام را هیچکس در هیچ جای زندگیام به من نگفته بود. بارها از زبان راهنمایم شنیدهام که اگر کسی راه و رسم حل مشکلات زندگی را برایم نگفته است، دلیلش این نبود که آنها با من بد بودند، بلکه آنها خود بلد نبودند.
میخواهم بنویسم از (کمک کنگره به من و کمک من به کنگره). حدود بیش از ۲۰ دقیقه است که هرچه به خودم مینگرم در خود کمکی پیدا نمیکنم که توان وصفش را داشته باشم. ولی در عوض کمک کنگره به من در حدی بود که حتی نمیتوانم با واژهها وصفش کنم، از جسم گرفته تا جهان بینی، از تاریکی ذهن تا روشنایی قلب. و ناتراز بودن جملههای این دستور جلسه در ذهن و افکار من جنگی را شروع کرده که مدام با خود میگویم «محمد تا امروز با خودت چند چندی؟»
ولی همیشه به یاد خواهم داشت که کمک من به کنگره فقط ذرهای است در برابر آن بحر و اقیانوس محبت. اما همان ذره را با عشق و ایمان و با ادامه سفر دوم و خدمت در کنگره برای ادای دین تقدیم میکنم. راهنمایم به من آموخت که کمک کردن یعنی رشد کردن و هرگاه دست دیگری را گرفتم، یعنی در واقع خودم را بالا میکشم. و به قول جناب مهندس: اگر من خوب زندگی کنم یعنی کنگره در وجود من زنده است. و چه افتخاری بالاتر از این که عضوی از این خانواده بزرگ و عاشق باشم.
متشکرم که دلنوشتهام را با صبر و شکیبایی خواندید.
(3).jpeg)
دلنوشته: مسافر محمد لژیون چهارم
تنظیم خبر: مسافر کرامت (مسئول سایت)
مرزبان خبری: مسافر سلمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
507