وقتی به این دستورجلسه میرسم، خیلی چیزها از ذهن من میگذرند، اینکه کجا بودم، حال من چهطور بود و الآن چگونه هستم؟ زمانیکه وارد کنگره۶۰ شدم بسیار ناراحت، دلشکسته و با ترس زیاد، ولی پر از امید بودم. امید به کنگره۶۰، زیرا قبل از ورودم به کنگره۶۰ کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را از طریق سایت کامل مطالعه کرده بودم؛ البته و نمیدانم چرا؟ اما کاملاً به روش آقای مهندس ایمان آوردم و نور امیدی در دل من روشن شد، گویی اینجا همان جایی است که سالها در پی آن بودم. زمانیکه با مسافر و بچهها وارد شدیم، آقایی که شال سبز بر گردن داشت از ما به گرمی استقبال کردند و صحبتهایی هم با مسافرم انجام دادند که بعدها متوجه شدم ایشان راهنمای تازهواردین بودند.
کنگره۶۰ به من چیزهای گرانبهایی داد، عطایی که در هیچ کجا نمیتوان بهدست آورد. آگاهی، اطلاعات، حال خوش و بهترین و زیباترین آنها این بود که خودم را به خودم برگرداند. کنگره۶۰ به من فرصت داد تا از یک خانمی که فقط پی روزمرگی زندگی و گذران صبح تا شب به هر طریقی و خواب شب که چه عرض کنم فقط سر روی بالشت گذاشتن با هزاران فکر، خیال، ترس و ... بود، تبدیل به زنی شوم که با هدف و اشتیاق فراوان برای زندگی حرکت کند. منی که قبل از کنگره۶۰ در واقع زندگی نمیکردم، فقط زنده بودم، تبدیل به زنی قوی که خودش را تا حدودی شناخت. از ترسهایش ذرهذره گذشت و میگذرد و از حال خرابی به حال خوش رسید. کسیکه خودش را فراموش و تمام زندگیاش را وقف خانواده کرده بود، خودش اصلاً انگار وجود نداشته و پر از زخمهای روزگار بود و فقط گذران زندگی میکرد را تبدیل به زنی شاد شود. فهمیدم شاد بودن و شاد زیستن هیچ ربطی به مشکلات ندارند. آگاه شدم انسان ضعیف در جهان هستی پایمال است و از اینکه خودم را قربانی فرض میکردم رها کردم.
با ورود به لژیون و با راهنماییهای، راهنمایم همسفر زینب تمام این حال خوشیها ذرهذره اتفاق افتاده و همچنان میافتد. کنگره۶۰ به من هویت و شخصیت از یاد رفتهام را برگرداند. زندگی کردن، آداب معاشرت، فن بیان، چگونه دل زیبا داشتن و ... آموخت. به من آموخت مشکلات لعنت خدا نیست؛ بلکه رحمت خدا است. نشانهای است تا بدانم کجای کارم ایراد دارد، کجا تفکر و تعقل نکردم، شاید تلاش کردهام؛ اما به اندازه نبوده است یا برنامهریزی و هدفگزاری درستی نکردم و آموخت باید برای رسیدن به خواستهها، بایستی تلاش کرد و در کنار تلاش صبور، بردبار و همچنین برای کارها استمرار داشت. کنگره۶۰ به من آموخت برای ورود به مدار بالاتر باید بها داد؛ بایستی هزینه ورود داد. بهقول خواجه عبدالله انصاری: من چه میدانستم که مادر شادیها رنج است و زیر هر ناکامی هزارن گنج یا بهقول داستایوفسکی: تمام نگرانی من این است که شایسته رنجهایم نباشم. چگونه میتوان بدون رنج عاشق شد؟ چگونه میتوان بدون رنج به شکوه رسید؟ کنگره۶۰ به من آموخت درد شکافنده فهم است. آموخت که حرکت کنم، تلاش کنم، استمرار داشته باشم و در کنار آن توکل به خداوند داشته باشم.
اگر از کمک کنگره۶۰ بنویسم باید روزها و شبها، یکسره نوشت؛ اما کمک من به کنگره۶۰ چه بوده است؟ خدمت کردن که آقای مهندس میفرمایند: خداوند به انسان لطف میکند و اجازه خدمت به او میدهد، نصیب من کرد و چندین خدمت کوچک در کنگره۶۰ انجام دادم تا اینکه راهنما شدم و شال نارنجی یا در حقیقت نور زیبایی که خداوند به من داد برای یاری رساندن به انسانها، منتها بعداً متوجه شدم که راهنمایی بیشترین کمک را به خود من انجام میدهد و باز حیران از شعبدهبازی خداوند شدم. عضو لژیون سردار شدم؛ یعنی استاد سردار افتخار این را دادند تا عضو لژیون سردار شوم. باز هم گرههایی از زندگی من باز شد و باز حیران ماندم و خود میدانم که کنگره۶۰ به من چه چیزهایی داد؛ اما من کمک خاصی نکردم، فقط برداشت کردم. امیدوارم قدرت مطلق کمک کند تا بتوانم در قسمت مالی بیشتر قدرت پیدا کنم، از ترسهایم عبور کنم و میدانم با مدد الله این هم اتفاق خواهد افتاد انشاءالله.
از قدرت مطلق، آقای مهندس و کنگره۶۰ سپاسگزارم که لیاقت خدمت را به من داد تا عشق را با راهنمایی بیشتر لمس کنم تا محبت واقعی را بفهمم تا بدانم جهان هستی تماماً عشق است و با عشق این جهان بهوجود آمده است که به منِ انسان میآموزد: عشق بورز و به همنوعان خود کمک کن تا بهقول آقای مهندس: پروردگار هم محبت خود را از من دریغ نفرماید. امیدوارم و خواسته دارم که زودتر دنور شده، پهلوانی و نشانی در بینشانی را هم تجربه کنم و این را برای تمام کسانیکه خواسته دارند از خداوند کریم خواستارم.
نویسنده: راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر خاتون رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
104