دلنوشته همسفران لژیون یازدهم در مورد دستورجلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران»:
همسفر سمیه:
همسفر بودن به معنای همراهی در یک مسیر است، نه تنها قدم زدن در کنار یکدیگر، بلکه همنوایی قلبها، اهداف و رشد مشترک است. هنگامیکه هفته همسفر فرارسید، احساسی بسیار متفاوت و زیبا نسبت به سال اول حضورم در کنگره۶۰ تجربه کردم. در آن زمان، صرفاً بهدلیل اصرار مسافرم به کنگره۶۰ میآمدم. کنگره۶۰ برایم جذابیتی نداشت و همواره با بیمیلی و مقاومت حاضر میشدم؛ اما امروز بسیار متأسف و پشیمانم که چرا آنگونه بودم. با این حال، پس از حضورم در کنگره۶۰ دریافتم که این مشیت و تقدیر الهی بود که برخی رویدادها مسیر من را تغییر داد و از آمدنم جلوگیری کرد. اکنون میدانم که در آن زمان هنوز اذن ورود به این حریم برایم صادر نشده بود. نیامدن من به کنگره۶۰ موجب شد تا خانوادهام از اعتیاد همسرم آگاه شوند؛ پس از پشتسر گذاشتن آن دشواریها، راه کنگره۶۰ برای من، پدرم و خواهرم (که همسفر پدرم شد) گشوده شد. مصلحت بر این بود که اگر مسافر من مصرفکننده نبود، پدرم هرگز به درمان نمیرسید. خداوند با شکوه تمامی قطعات این پازل زندگی را در جایگاه خود میچیند. درست است که من نیز رنجهای بسیاری متحمل شدم تا از آن تاریکیها عبور کنم، رشد یابم و همه آنها آزمایشی الهی بود. هزاران بار شکرگزار خداوند هستم. اکنون یکسال است که در کنگره۶۰ ماندگار شدهام، هم مسافرم و هم پدرم به رهایی رسیدهاند. اینها همه برکت وجود کنگره۶۰ و حضور آقای مهندس است. هفته همسفر را به تمام همسفران کنگره۶۰ تبریک میگویم.

همسفر فاطمه:
هرگز آن روزی را که برای نخستین بار پا به کنگره۶۰ گذاشتیم، فراموش نمیکنم. در آن روز وارد فضایی شدم که سرشار از مهر بود. همگان لباس سفید بر تن داشتند و شعله شمعی که بر میز نگهبان میدرخشید، نگاهم را خیره کرد و آرامشی عمیق به من بخشید. مرزبانان با شالهای زردرنگ به استقبالم آمدند و من را در آغوش کشیدند. دلگرمی و محبتی که نثارم کردند، برایم باورنکردنی بود؛ زیرا این نخستین مکانی بود که با من چنین برخوردی داشت. با همان ترس و دلهره همیشگی روی صندلی نشستم. چنان بیقرار بودم که گویی به صندلی بسته نشدهام و پیوسته تکان میخوردم. رفتهرفته با قوانین کنگره۶۰ آشنا شدم و دریافتم که این جایگاهی که خداوند به من ارزانی داشته، برای چه هدفی است. در ابتدا گمان میکردم برای ترک اعتیاد مسافرم به کنگره۶۰ آمدهام؛ اما پس از چندی فهمیدم که کنگره۶۰ یعنی صراط مستقیم، یعنی خداوند من را به راه راست هدایت کرده است. دریافتم که کنگره۶۰ به معنای دوری از ضدارزشها، آموختن درسهای زندگی، درک قوانین جهان هستی و احترام به این نظام است. همسفر یعنی بال پرواز مسافر. من فکر میکردم؛ باید به کنگره۶۰ بیایم تا به ترک مصرف مواد مسافرم کمک کنم؛ اما با ورود به این مسیر، فهمیدم که این من هستم که نیاز به درمان دارم و این من هستم که باید خود را بشناسم؛ پس آموختم که صور آشکار و پنهان وجودم را ببینم. آموختم که نفسهایم را شناسایی کنم. نفسم را تربیت کردم تا به نفس بالاتر راه یابم. با صفات ناپسندم روبهرو شدم و کوشیدم آنها را از خود دور کنم. یاد گرفتم که مسافرم یک بیمار است، نه یک معتاد یا انسانی بد. آموختم که چگونه با او رفتار کنم. آموختم که چگونه با تمام انسانهای پیرامونم ارتباطی درست برقرار کنم. میدانم که در این مسیر، هرچه بیاموزم باز هم ناچیز است؛ باید چنان تزکیه و پالایش شوم که همچون چشمهای زلال گردم و به دریای بیکران هستی بپیوندم. به امید آن روز. از قدرت مطلق خداوند سپاسگزارم که من را در مسیر هدایت قرار داد و قدردان زحمات آقای مهندس و همه اعضاء کنگره۶۰ هستم.

همسفر یگانه:
در ابتدا از حال و روز قبل از ورود به کنگره۶۰ میگویم که چهطور آدمی بودم و چه احساساتی داشتم، در واقع من همیشه فکر میکردم که حرف من درست است و بقیه اشتباه میکنند. همیشه خودخواهانه تصمیم میگرفتم، با دیگران کمتر حرف میزدم و حالوحوصله کسی را نداشتم. الآن که فکر میکنم آن زمانها بیشتر اوقات احساس سردرگمی و خستگی داشتم تا اینکه با مسافرم آشنا شدم. چند وقتی میشد که مسافرم را میشناختم و با او همسفر شده بودم؛ اما نمیدانستم همسفر بودن یعنی چه؟ من همسفر شده بودم؛ اما راه همسفری را بلد نبودم. بعد از مدتی که با کنگره۶۰ آشنا شدم، روی مسافرم کنترل بیشتری گذاشتم و فکر میکردم به مسافرم کمک میکنم؛ اما در واقع اوضاع خرابتر میشد. من با حضورم در کنگره۶۰ نظم و احترام را یاد گرفتم، همچنین احساس آرامشی در من قالب شد که هرروز این آرامش بیشتر حس میشد. من به این مهم رسیدم که اینجا (کنگره۶۰) با بقیه جاها فرق دارد. وارد لژیون شدم و شروع کردم به آموزش دیدن. برای خودم حدومرز تعیین کردم و بیشتر مسئولیتپذیر شدم و از همه مهمتر متوجه شدم که به درمان رسیدن مسافرم وظیفه من نیست و برعکس باید رها باشم و رها کنم. کنگره۶۰ به من یاد داد که همسفر هم باید درمان شود و این خیلی مهم است. یاد گرفتم که تغییر را از خودم شروع کنم. نگاه من در کنگره۶۰ خیلی تغییر کرد. توقع زیادی که از مسافرم داشتم، تبدیل به درک شد و کنترلی که داشتم تبدیل به صبر. همچنین ترسی که واقعاً در وجودم بیشتر حس میکردم، تبدیل به آگاهی شد. تشکر میکنم از راهنمای عزیزم که بدون قضاوت همیشه کنارم بودند و هستند. ایشان چراغ راه من و باعث شدند حال خوب را تجربه کنم. امیدوارم با خدمت کردن به دیگران بتوانم راهنماییها، لطف و زحمات راهنمای عزیزم را جبران کنم. من امروز معنا و مفهوم همسفر بودن را فهمیدم و حال دلم خیلی بهتر شده و آرامش به خانهام برگشته است. با اینکه میدانم مسیر هنوز ادامه دارد. امروز آرامشم را مدیون آموزشهای کنگره۶۰ هستم و این آرامش را برای همه مسافران و همسفران خواستارم. همچنین از بنیان کنگره۶۰ آقای مهندس سپاسگزارم که مسیر درست زندگی کردن را به ما نشان دادند و آموختند که درمان از آگاهی آغاز میشود.
رابط خبری: همسفر ملاحت رهجوی راهنما همسفر فاطیما (لژیون یازدهم)
ویرایش: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
120