دلنوشته همسفر فضه:
در ابتدا هفته همسفر راخدمت خانم آنی بزرگوار و جناب مهندس و خانواده محترمشان و خدمت تمام همسفران و مسافران کنگره۶۰ تبریک و شاد باش عرض میکنم.
من تا ۸ ماه بعد از ورودم به کنگره۶۰ مسافری نداشتم؛ از اینکه مرتب به کنگره میآمدم مادرم مرا سرزنش میکرد، آن بنده خدا هم حق داشت؛ چون اکثرا تغییرات من در صورپنهان رخ داده بود و ایشان متوجه نمیشدند. خودم بابت این موضوع بسیار مشعوف و خوشحال بودم؛ ولی از اینکه مرتب منو شماتت میکرد، احساس تنهایی عجیبی میکردم؛ تا این که مسافرم به کنگره وصل شد. از آن روز به بعد مادرم دیگر منو سرزنش نکرد؛ چون من مرتب به مسافرم میگفتم باید صبر کنی و انتظار معجزه نداشته باشی، مادرم این حرف مرا میشنیدند.
غرضم از این حرفا این بود؛ نه تنها همسفر با آرامش خود باید به مسافرش کمک کند؛ بلکه وجود مسافر هم نعمتی است برای همسفر. پس ما همسفران با آرامش خودمان و محبت، فضای خانه را امن و مسالمت آميز کنیم که مسافران به راحتی و موفقيت این سفر را تمام کنند. من وقتی با عزیزانم و فرزندم به خوبی رفتار کنم و کمتر شکایت کنم؛ در واقع با مسافرم خوب رفتار کردهام. به امید موفقیت و حال خوش برای تمام اعضای کنگره۶۰.
دلنوشته همسفر لیلا:
به شهر دور سفر میکنم؛ آنجا که زبان مردمشان قلبشان باشد و بتوان در آنجا عاشق بود. سلام ای همسفر، سلام رفیق...
سلام بر تو که گرمیت از پشت هزار راه دور احساس میشود. مهر تو مهریست که بر دلم نشسته؛ وجود تو هدیه ایست که خداوند من را لایق آن دانسته؛ یک نفر همسفر خوشی هاست، یک نفر همسفر سختیها، تو همسفر لحظه لحظه زندگی منی. همسفر حواست هست که روزها، ماهها و سالها پشت هم میگذرند. من تنها نیستم تو در لحظههای منی، وجودم گره به وجودت خورده. استنشاق نفسهایت دمادم امید به زندگی است که در من زندگی میکند. من خود را در کنار تو بودن دوست دارم.
زمان گهگاهی با حرکتی که رو به جلو دارد ما را هم به جلوتر میراند؛ بلکه این ما هستیم که سوار بر مرکب زندگی هستیم. در خوشایند زندگی و در ناخوشی بسی بیشتر قدر هم را بدانیم. عشقم؛ واژهای است که عاشقانه برای تو لب زدهام و عطر عشق را بوییدم، من در واژههای زندگی به دنبال تو هستم و تو را میستاییم. به یاد میآوری روزها را در سفر چطور در جادهها طی میکردم؛ گهی چادر را الم میکردیم و با هم لحظات عاشقانه و خاطرات شیرین رقم میزدیم.
غمگین بودم از غمی که زندگیم را گرفته بود و مرا برایت کمرنگ کرده بود؛ اما یادآوری آنها در این زمان اصلا برایم خوشایند نیست وقتی تو سوار بر مرکب سلامتی هستی. از خداوند که تو را برایم سرود و تو را در جاده زندگیام هم قدمم کرد، میخواهم که صراط مستقیم و قدمت استوار باشد. مسافرم بهترین دعا را برایت میکنم، الهی عاقبت بخیر بشوی.
دست من نیست تویی هم نفسم
دست من نیست تویی همسفرم
ماه من؛ حضرت زیبای جهان دست من نیست تویی در نظرم.
نویسنده: همسفر فضه و همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سوم)
رابطخبری:همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فاطمه.ج رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیوم هفتم)
ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر فاطمه.ج رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
76