جلسه چهارم از دوره اول جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی تربت حیدریه به استادی راهنما همسفر آمنه، نگهبانی همسفر نفیسه و دبیری همسفر نازنین با دستور جلسه «کمک من به کنگره، کمک کنگره به من» روز یکشنبه 14 دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
واقعا قرار گرفتن در مکانهای تازه تاسیس شور و انرژی ناب و خالصی دارد. من خیلی دوست دارم که در شعبههای جدید حتی به اندازه یک ثانیه هم که شده است حضور داشته باشم و اگر توانایی کاری را دارم انجام بدهم.
وقتی که میخواهی یک قدمی بردارید، باید برگردید و ببینید این قدمی که برداشتهاید یا میخواهید بردارید برای قدمتان چه چیزهایی دارید، چه چیزهایی در دستانتان دارید، چه چیزهایی در درونتان دارید، چه چیزهایی را گرفتهاید که در قبال آن میخواهید چیزی را بدهید.
شما اگر بخواهید یک خرید انجام بدهید از فروشنده میپرسید که قیمت آن چهقدر است؟ برای مثال میگوید ۱۰۰ هزار تومان شما هزینه آن را میپردازید و از آن استفاده میکنید؛ ولی کنگره تنها مکانی است که نمیتوانیم نسبت به آن چیزی که به ما داده است یک مبلغ را پرداخت کنیم یا خدمتی بکنیم تا جبران شود؛ زیرا واقعا آن چیزی که کنگره به من داده است چیزی نیست که من بتوانم با پول یا خدمت علمی یا هر گونه خدمت دیگر آن را جبران کنم.
در این چند سالی که من در کنگره هستم و فرصتی که این سیستم به من داده است تا خدمت کنم، قابل قیاس با آن چیزی که دریافت کردهاام، نیست. قبل از کنگره من یک زندگی داشتهام که نمیتوانم به آن بگویم زندگی. نه اسم خانواده روی آن بود، نه میتوانستم بگویم من مادر خانواده هستم، نه نقش همسر را دارم. هیچ لقبی نمیتوانم برای زندگی قبل از کنگره خودم بگذارم، شاید همه چیز وجود داشت من بودم، زندگی من بود، خانه بود، بچه بود؛ ولی من نبودم؛ اما هنگامی که وارد کنگره شدم، کنگره شروع به خدمت رسانی به من در قالب خدمت علمی یا هرگونه خدمتهای دیگر کرد.
من از قسمت مرزبانها پذیرش شدم، معرفی شدم به قسمت تازه واردین، راهنما شروع کرد به خدمت کردن به من و راه را به من نشان داد. ذرهذره در تاریکیهای زندگیام، خودم را توانستم پیدا کنم و آنها را حل کنم. لحظهای که من وارد کنگره شدم، خدمت رسانیها شروع شد. بدون این که بگویند باید شما هزینه پرداخت کنید، همه چیز بلا عوض بود و آن چیزی که مرا جذب کرد، بلا عوض بودن خدمتها در کنگره بود. مدتی زمان برد تا من بتوانم سخنان راهنما را لمس کنم، زیرا زمانی که صحبت میکردند، فکر میکردم یک داستانی را دارند تعریف میکنند و از تاریکیهای زندگی من اطلاعی ندارند.
زمانی که مشارکتها را شنیدم، در دل هر مشارکت شاید یک بغض بود، مشکل بود، یک درس بود برای من، مشارکتها خیلی به من کمک کردند و شروع به فرمان برداری از راهنمای خود کردم. همه مشکلات خود را به راهنما میگفتم و در جواب من میگفتند: «در این مسیری که قرار گرفتهای، یک تکیهگاه دارید و آن قدر محکم هست که تو به هیچ کسی نیاز نداری.» ما حتی هزینه داروی مسافرم را نداشتیم. در آن شرایط که وارد کنگره شدم، این خدمت به من شد و من توانستم از تاریکیها نجات پیدا کنم. هنگامی که نسبت به کنگره شناخت پیدا کردم و این دستور جلسه تکرار میشد، با خود میگفتم که چه کاری برای کنگره کردهام؟ این زندگی که اکنون داری، چه کسی به تو داده است؟ چگونه به دست آوردهای؟ بهای آن چه هست؟
شاید در دستانم چیزی نداشتم، ولی تصمیم گرفتم آن چیزی که حق خودم هست، وقت من، زمان من، عشقی که به دست آوردهام را تصمیم گرفتم انتقال بدهم. خدمتهای مختلف کردم، با وجود این که راه طولانی را طی میکردم؛ ولی اولین کسی بودم که به همراه مرزبان ها وارد شعبه می شدم. آن قدر این مکان، من را جذب خودش کرده بود، همه تلاشم را میکردم که حضور پیدا کنم، خدمت کنم و یک فرد مانند خودم را از تاریکیها به بیرون هدایت کنم.
خوشبختانه در آزمون راهنمایی موفق شدم و خدمت خود را با عشق شروع کردم، ساخته شدن من از روزی آغاز شد که خدمت خود را شروع کردم، شاید قبل از آن خیلی چیزها را میگفتم که یاد گرفتهام. در واقع هنگامی که خدمت را آغاز کردم، تازه شروع کردم آن چیزهایی را که یاد گرفته بودم عملی کنم. امتحان اصلی من از آنجا شروع شد و از آنجا ساخته شدن من شکل گرفت.
واقعا نمیتوانم بگویم که کنگره چه چیزی به من داده و من چه چیزی دارم که در قبال آن پرداخت کنم. آقای مهندس درحالی که آن قدر برای کنگره زحمت میکشند میگویند: «من هیچ کاری برای کنگره نکردهام.» پس من واقعا هیچ کاری برای کنگره نکردهام. حال خوبی که اکنون دارم، نفس میکشم، زندگی میکنم، میتوانم خیلی راحت با اعضای خانوادهام ارتباط برقرار کنم و فرزند من میتواند مشکل خودش را با من در میان بگذارد. همه اینها زیر سایه همان خدمتی که کنگره به من کرده است شکل گرفته و من هر چه که درباره این سیستم بگویم و بهایی پرداخت کنم حساب من صفر نمی شود.
هرچه که در این مسیر قدم بگذارم، بهایی هست که باید پرداخت کنم تا دیگران هم در این سیستم قرار بگیرند، زندگی آنها هم آرامش بگیرد و نقش تکتک ما در این دستور جلسه مشخص میشود. یک مثلث وجود دارد که یک ضلع آن خدمتی که کنگره به تو کرده است، یک ضلع مثلث خدمتی که شما به کنگره میکنید، یک ضلع آن و ضلع اصلی کمک است، یعنی نوع کمک تو چه میتواند باشد.
گاهی اوقات افراد میگویند من مالی ندارم، اگر ندارید انتقال دهنده باشید، انتقال دهنده حال خوب باشید، یک فرد که با ناراحتی در آغوش شما قرار میگیرد یا با روی خوش سلام کنیم، این بهترین انتقال انرژی هست. گاهی اوقات میگویند من چگونه میتوانم کمک کنم؟ همین که شما در اینجا حضور پیدا کنید و وظیفه اصلی خودتان را به عنوان یک رهجو انجام بدهید یک خدمت است.
این سیستم یک سری قوانین و حرمتهایی دارد. اگر ما بتوانیم این قوانین و حرمتهایی که قرار داده شده است را درست انجام بدهیم، بهترین و بالاترین خدمتی است که ما میتوانیم به این سیستم بکنیم. انشاءاالله که بتوانم در این مسیر بمانم، بها و زکات حال خوب خودم را بدهم، انسانهای بیشتری بتوانند در اینجا حضور پیدا کنند و روشنایی کنگره۶۰ را در زندگی خودشان لمس کنند.
لژیون سردار بهترین مکان است که شما میتوانید با خیال راحت در آن قدم بگذارید و خدمت مالی خودتان را انجام بدهید. ممکن است که ندانید مبلغ ۶ میلیون تومان در کجای این سیستم قرار میگیرد؛ ولی هیچ چیزی هم که نباشد، همین که در دلت بگویی یک صندلی من خریداری کردم کافی است؛ چون خارج از این مکان فردا تلاش میکنند که یک چیزی برایشان بماند. خیلیها در قالب اسم و رسم کمک میکنند، برای مثال مکانی را ساختند که لغب داشته باشند؛ ولی کنگره مکانی هست که شما میبخشید و آن بخشش را فقط خودتان میدانید، زیرا برداشت آن بخشیدن را هم خودتان انجام میدهید. انشاءالله که همه بتوانند بوی خوش لژیون سردار را در زندگی خودشان احساس کنند.


تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر نازنین رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر نازنین رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تربت حیدریه
- تعداد بازدید از این مطلب :
1658