هرگز آن روزی را که اشکریزان وارد جمع مهربانترین افراد شدم از یاد نمیبرم. در آنجا نام مرا همسفر گذاشتند. در آن روز بار مسئولیتی سنگین را بر شانههای خود احساس کردم. من با دو مسافر وارد کنگره شدم و مدت کوتاهی دغدغه مسافرانم را داشتم؛ اما در آنجا به من آموختند که همسفر، بال پرواز مسافر است و بعد من هم زود متوجه شدم که مسئولیت مسافرانم را به افرادی تواناتر از خود سپردهام و در پی گذراندن سفر خود شدم.
توانستی سرمای ۶۰ درجه زیر صفر را تحمل کنی و با سربلندی از آن بیرون بیایی. مرا به دست راهنمایانی سپردی که مرا با وادیها آشنا کردند و پلهپله تا وادی چهاردهم بردند و در پایان به وادی محبت رساندند. من متوجه شدم محبت به سخن نیست، به عمل است. از آن روز کمکم کینه خود را نسبت به دیگران کم کردم. انسان اختیار دارد انتخاب کند، پس خوبی را از بدی تشخیص دادم و فهمیدم صراط مستقیم چیست و پایانش کجاست.
از آنجا جهانبینی را یاد گرفتم، غیر از جهان خاکی، جهان خواب و جهان ذهن، جهان دیگری هم وجود دارد؛ جهان کنگره۶۰ دنیای دیگریاست. با خواندن چهارده مقاله فهمیدم صورتمسئله اعتیاد چیست و مثلث درمان چه هست. در آخر، با لژیون سردار بخشش را یاد گرفتم. با لژیون جونز آشنا شدم که اهمیت دادن به جسم بسیار مهم است. با خواندن جزوه راهنما و راهنمایی تو را شناختم و درد تو را فهمیدم که تو مجرم نیستی. به معجزه الهام و القا ایمان آوردم.
مسافر عزیزم من بهعنوان همسفر هیچ منتی بر سر تو ندارم، بلکه از تو ممنونم که مرا با این مکان مقدس آشنا کردی و مسیر رشد و آگاهی را پیش رویم گشودی.
نویسنده: همسفر ماه سلطان رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر لیلا (ب)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون اول)
ارسال:همسفر لیلا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دزفول
- تعداد بازدید از این مطلب :
49