English Version
This Site Is Available In English

همسفر می‌ایستد نه با ترس بلکه با آگاهی

همسفر می‌ایستد نه با ترس بلکه با آگاهی

همسفر؛ یعنی ماندن در‌ میان زخم‌ها همسفر فقط یک همراه نیست او کسی است که کتک خورد و ماند نه یک‌بار نه دو‌بار آن‌قدر که درد اسمش را از یاد برد توهین شنید و سکوت کرد، اشک ریخت و صبح دوباره ایستاد او ماند وقتی دست‌ها بالا رفت وقتی صداها شکست وقتی حرمت‌ها له شد و هیچ‌کس نپرسید تو زنده‌ای؟ او بارها شکست نه در کوچه و خیابان بلکه در امن‌ترین جای زندگی‌اش در خانه‌ای که باید پناهی می‌بود اما گاهی میدان جنگ شد. همسفر زخم را با لبخند پوشاند تا خانواده فرو نریزد او می‌توانست برود اما ماند نه از ناتوانی بلکه از عشقی که هنوز نفس می‌کشید.

همسفر ماند وقتی شنید که به او می‌گفتند تو مقصری و هر واژه سیلی دیگری بر روحش بود اما او نمی‌دانست که با هر‌بار ماندن خودش بیش‌تر فراموش می‌شود تا روزی که در کنگره‌۶۰ کسی دستش را گرفت و گفت تو هم حق داری زنده باشی و زندگی کنی. در کنگره بود که فهمید صبر تحمل تحقیر نیست و ماندن اگر آگاهانه نباشد ویران می‌کند. همسفر در کنگره آموخت زخم‌هایش را ببیند نه پنهان کند خودش را نجات دهد تا نجات معنا پیدا کند. امروز همسفر هنوز می‌ایستد نه با ترس و التماس بلکه با آگاهی و می‌آموزد چگونه روشن باشد بی آن‌که خاکستر شود و این زیباترین شکل ماندن است.


نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
رابط‌خبری: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ویراستاری: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .