من شاید در بیرون قوی بودم؛ اما در درون مملو از دلهره و آشوب بودم. سالهایی که گذراندم بیشتر شبیه تحملکردن بود تا زندگیکردن؛ روزهایی که آرامش در دلم بود با کوچکترین حرف، اتفاق یا نگرانی تمام درونم بههم میریخت، زود عصبانی میشدم، میترسیدم و دیر به آرامش میرسیدم.
همیشه در تاریکی بودم؛ تاریکی ترس از فردا، نگرانی برای فردی که تمام حواسم به او بود. روزهایی مملو از اضطراب و خشم را میگذراندم؛ زیرا نمیدانستم چگونه بر ترسم غلبه کنم! هیچکس به من یاد نداده بود که چگونه احساسات خود را بشناسم و آرام شوم!
همسفربودن آسان نیست؛ یعنی درد دیگری را در دل خود تحمل کنی، بدون اینکه دیده بشوی، نگران باشی و بسوزی؛ اما لبخند بزنی. من سالها خود را فراموش کرده بودم، تصور میکردم اگر قوی باشم، حرف نزنم و تحمل کنم همهچیز درست میشود؛ اما نشد.
زمانیکه وارد کنگره شدم، جلسه تازهواردین یک تلنگر بود که من را در آغوش خود گرفت، بعد از سه جلسه میبایست با حس خود راهنما انتخاب میکردم، شاکر خداوند هستم بابت انتخاب راهنما که هم مادر و خواهر برای من بود.
با آموزشگرفتن از راهنمایم، پذیرفتم که مسئولیت خودم را برعهده بگیرم و فهمیدم که نمیتوانم به تنهایی همهچیز را درست کنم. راهنما فقط اسم نبود؛ بلکه نوری بود در دل تاریکی که آرامش را به من هدیه داد.
با دریافت آموزشها ذرهذره تغییر را در خود حس کردم، تغییراتم یکدفعه نبود؛ بلکه کمکم فراگرفتم؛ زمانیکه حالم خوب نیست، ابتدا خود را ببینم، آموختم بهجای سرزنش سکوت کنم و بهجای فرارکردن بمانم و یاد بگیرم. الان دیگر آن انسان ناآرام نیستم، آرامشم کمتر بههم میریزد. اگر ترس و نگرانی سراغ من بیاید زود فرونمیریزم، صبرکردن را آموختهام که قبل از واکنش نشاندادن تفکر کنم.
در کنگره زمانیکه به مشارکتها و حرفهای دیگران گوش میکردم، انگار گوشهای از زندگی من بود که به زبان میآوردند؛ همان ترسها و خشمها. دیوارهایی که دور خودم کشیده بودم آرامآرام برداشته شد و ذرهذره تغییرات مثبت را در درونم احساس کردم که معجزه نبود؛ فهمیدم همسفر هم نیاز به درمان دارد و حق اوست که یاد بگیرد.
در مسیر زندگی همسفر هم باید حال دلش خوب باشد. خدا را شکر که اکنون حالم خوب است و به آرامش رسیدهام. از راهنما، همسفر ریحانه که در این مدت راه درست زندگیکردن و رسیدن به آرامش را به من نشان داد، تشکر میکنم.
امیدوارم این انرژی و حس خوبی که کنگره نصیبم کرد را برای کمک و خدمت به دیگران به کار بگیرم تا بتوانم این حال خوب را بیشتر دریافت نمایم و عشقی که مرا به خودم بازگرداند، عمیقتر کنم.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر ریحانه (لژیون ششم)
ویرایش: رابط خبری راهنما همسفر ریحانه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر ناعمه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
190