حس، اولین نقطه شروع به کارگیری قوه عقل است. زمانی که حس آلوده شود، اطلاعات غلط به عقل میدهد و عقل دستورات اشتباه صادر میکند که باعث تخریب در سیستم و ساختار جسم میشود.
انسانی که وارد تاریکی میشود، حس او آلوده میشود و از آنجا که حس معادل نیرو است، جلو حرکت انسان را میگیرد.
شخصی که وارد تاریکی اعتیاد میشود، مثل کسی است که سوار چرخ و فلک شده و در تمام جهات حرکت میکند. او نیروهایی را میبیند که انسان معمولی قادر به حس آنها نیست. نگاه او تحت تأثیر مواد تغییر کرده و وقتی با دیگران در مورد آن نیروها صحبت میکند، باور نمیکنند.
اینکه معتاد نگاه درستی به اطراف ندارد، به خاطر این نیست که عقل ندارد؛ عقل کاملاً وجود دارد؛ ولی حس او در اثر استفاده از مواد، آلوده شده است. وقتی اقدام به کاهش پلهای مواد و پالایش حسهایش میکند، کمکم به تعادل میرسد، نگاه او واقعی و حسش بیدار میشود.
کار عقل، قضاوت کردن است. عقل یک فرمانروای کامل است که تمام امور انسان تحت فرمان عقل است. اگر این فرمانده آسیب ببیند، فرد از تعادل خارج میشود و سیستم و ساختار به هم میریزد؛ در واقع شخصیت انسان به هم میریزد. قاضی یا همان عقل، نماد شخصیت در انسان است. شخصیت به معنی باور شخص نسبت به موجودیت خویش است.
انسان اگر تواناییها و استعدادهای خودش را باور داشته باشد، شخصیت او سالم و متعادل است؛ یعنی هر سه ضلع مثلث شخصیت او؛ حس لیاقت و شایستگی، حس معصومیت و حس امنیت او در تعادل است و آرامش درونی دارد.
هر انسانی با شخصیت و باورش زندگی میکند و اگر صدمه و آسیب ببیند، از زندگی لذت نمیبرد و در واقع چیزی برای از دست دادن ندارد. اگر ضربهای هم ببیند، برایش مهم نیست و عکسالعملی انجام نمیدهد. شخص مصرفکنندهای که شخصیتش ترک خورده، دیگر حرفها و توهینهای دیگران برایش مهم نیست.
شخصیت از سه طریق؛ احساس گناه، احساس ترس و احساس بیلیاقتی آسیب میبیند.
حس بیلیاقتی که توسط خود انسان یا دیگران در او به وجود میآید، باعث میشود که شخص فکر کند هر کاری انجام میدهد درست نیست و خودش را باور ندارد و برای اینکه به دیگران ثابت کند انسان بیلیاقتی نیست و توانایی و استعداد دارد، دنبال جمع کردن مدرک و به دست آوردن دستاورد جدیدی است تا به دیگران ثابت کند توانمند است.
شخصی که احساس گناه میکند، دنبال محکوم کردن و مقصر کردن دیگران است، دائم میخواهد خودش را تبرئه کند، یک متهم برای کارهای خودش پیدا کند و تقصیر را گردن دیگران بیندازد. کسی که ضلع تهدید او آسیب دیده، به دنبال قدرت و احترام است؛ وقتی کسی به او احترام نگذارد یا تحویلش نگیرد، ناراحت میشود.
احساس تهدید همیشه با ترس و تنفر همراه است و شخص، احساس امنیت ندارد. با کوچکترین برخورد یا صدایی به هم میریزد؛ این شخص همیشه دنبال کسب قدرت و قدرتنمایی است تا کسی او را تهدید نکند.
وقتی شخصیت انسان شکاف خورد، هر کس میتواند با احساسات او بازی و او را آشفته کند؛ ولی وقتی فهمید کدام ضلع شخصیتش آسیب دیده است، پنجاه درصد قضیه حل و از رنج وی کاسته میشود. بقیه موارد را با تغییر اندیشه و تفکر و کسب آگاهی و دانایی میتواند حل کند.
منبع: سیدی «مثلث شخصیت»
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر شهین (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر شهین (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
221