این هفته، هفته همسفر است، دوست دارم از همسفر بودن خودم در کنگره، مسیر و تجربه یازدهسالهام در کنار مسافرم و درسهایی که از عشق، صبر و همراهی گرفتهام برای شما بگویم. عید سال نودوسه هنوز در ذهنم زنده است، عیدی که برای من رنگ و بویی نداشت. یکی از بستگانمان که فرزندش همسن مسافرم بود، چند روز قبل از عید داغدار شد و فرزندش را از دست داد. آن روزها مدام با خودم فکر میکردم؛ کاش جای او بودم، حداقل اگر داغ فرزند دیده، یک نفر کنارش است که با او همدردی کند. ولی من فکر میکنم تنها بودم؛ کسی با من همدردی نمیکرد، یک چشمم اشک بود و چشم دیگر خون. مسافرم در اوج خرابی و بهمریختگی بود و من بلد نبودم با او چگونه رفتار کنم همینکه نمیدانستم، شرایط را صد چندان مشکلتر و مسافرم هر روز به پرتگاه نزدیکتر میشد. زمان اصلا نمیگذشت، دردی را با تمام وجودم حس میکردم که نه دیده میشد و نه شنیده. هیچکس برای همدلی و همراهی، نبود حتی کسی که به من مادر بیاموزد که با یک مصرفکننده چگونه رفتار کنم. فقط من بودم و دردی که هر روز عمیقتر میشد و سکوتی که سنگینتر از هر فریادی بود.
بهمن نودوسه با دنیایی پر از تاریکی و سردرگمی وارد کنگره شدم، هیچچیز نمیدانستم و هیچ برداشتی نداشتم، حرفها برایم مفهومی نداشت اما نواهای کنگره و آوای شکرگزاری حالم را خوب میکرد و قدمبهقدم مرا نگه میداشت و به من شجاعت میداد که ادامه دهم. این یازده سال آسان نگذشت، گاهی خسته شدم و خیلی وقتها کم آوردم و جاهایی هم ناامید شدم چون بارها مسافرم سفرش را خراب میکرد و حتی تا نزدیکی رهایی میرسید؛ اما درست روی پلههای آخر، زمین میخورد و برمیگشت. فشارها از بیرون و درون و مشکلات روزمره، ترس و اضطراب همه با هم میآمدند. جسمم بیمار شده بود و روح و روانم خسته و زخمی، در طول این سالها چیزی که مرا نگهداشت و کمک کرد که خودم را کنترل کنم و از هم نپاشم، تمرکز روی آموزشها و نوشتن سیدیها بود. حتی اگر نمیتوانستم صددرصد آموزشها را اجرا کنم حداقل یک نقطه و یا یک جمله یا یک تمرین کوچک را انجام میدادم.
نوشتن سیدیها، مانند مدیتیشن بود و آرامشی عمیق و خاص به من میداد و کمک میکرد که حتی در دل سختیها نفس بکشم و فکر کنم و دوباره ادامه دهم. این تمرین ساده اما پرقدرت، ستون نگهداشتن من در روزهای دشوار بود. آن روزها به خودم میگفتم؛ باید قوی باشم و بزرگ شوم و همچنین نلرزم به همین دلیل فقط ماندم و ادامه دادم. آرامآرام یاد گرفتم آرامشی را که از کنگره میگیرم در خودم نگه دارم، آرامشی که روزی بتوانم دست دیگر مادران و همسران، خواهران و دخترانی که مثل من، در تاریکی ماندهاند را بگیرم و مرهم زخمشان باشم. امروز میدانم که اگر ماندم و نشکستم، بهخاطر نیروهایی بود که دیده نمیشدند اما حضورشان را حس میکردم. نیروهای بیرونی و درونی و بیش از همه بهخاطر کنگره و راهنمایان عزیزی بود که در این مسیر کنارم بودند.
راهنما همسفر مرضیه که در سالهای اول، مرا راهنمایی کردند و بعد هم همسفر سپیده که با صبوری مرا یاری و همراهی کردند و دستم را گرفتند تا من هم یاد بگیرم، روزی دست دیگران را بگیرم تا در نهایت به جایگاه راهنمایی برسم و به آرزویی که سالها در دلم بود رسیدم. در کنگره، یاد گرفتم خودم را بشناسم و به خود احترام بگذارم و مهربان باشم. فهمیدم اگر مسافرم یا هر مسافر دیگری در سختی است، من باید بال باشم نه بار. همسفر بودن، یعنی شناخت خود و شناخت خود یعنی شناخت خالق و عشق بیپایان او. این سفر درونی، مسیر رشد و صبر و همچنین همراهی من بود.
برای رسیدن یک مسافر به درمان و رهایی، آزادی و تعادل چهار گروه دست در دست هم میدهند؛ دیدهبانان، مرزبانان و ایجنت و همچنین راهنمایان و همسفران. مهندس بنیانگزار کنگره۶۰، برای هرکدام هفتهای را به جشن اختصاص داده است تا جایگاه و ارزش خدمت هر کدام روشن شود. دستهایی که قبلاً کمک شدهاند اکنون دست دیگران را میگیرند. هر همسفر باید بهخود توجه کند، جایگاهش را بشناسد و قدر تلاشها و عشقش را بداند. حتی اگر مسافر متوجه نشود و حضور مسافر کمرنگ باشد، همسفر باید به خودش احترام بگذارد و انرژی بگیرد و به پاس خدمتش این هفته را به خودش اختصاص دهد. مسافران هم باید قدر همسفرانشان را بدانند، نگاه مهربانانه داشته باشند و تلاشهایشان را ببینند و قدر بدانند. وقتی مسافر از همسفرش قدردانی میکند و زحمات و عشقهایش را میبیند؛ این قدرشناسی نه تنها مسیر خودش را روشن میکند بلکه خداوند بندگان قدردان را دوست دارد. عشق، صبر و همراهی همسفر نور راه مسافر است و این موضوع محبت و امید و آرامش را در دلها زنده نگه میدارد؛ این هفته، هفته قدردانی از تمام همسفران است.
به مهندس، بنیانگزار کنگره ۶۰ و به اولین همسفر خانم، آنی بزرگ و همچنین خانم آنی کماندار، آقا امین و خانم شانی عزیز تبریک عرض میکنم. باشد که این هفته برای همه ما پر از نور، آرامش و امید باشد و یادمان بماند که ماندن، خودش یک پیروزی است.
نویسنده: راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر مهوش رهجوی راهنما همسفر طاهره(لژیون نهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران خلیج فارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
122