«از تاریکی مطلق تا جادهی نور»
پیش از کنگره، خانهام نه سقف داشت و نه دیوار. در تاریکیِ مطلقِ «اعتیاد»، بالهایم شکسته بود و صدایم در هیاهوی تکرارِ اشتباهات گم. آن روزها، هر ثانیه به اندازهی یک عمر طول میکشید؛ عمری که نه رنگ امید داشت و نه طعم آرامش. تنها و بیپناه، در بیابان سردِ سرنوشت، منتظر بودم تا شاید دستی برای امداد پیدا شود. تا اینکه اذن صادر شد و آن دست پیدا شد که نامش «کنگره ۶۰» بود.
برای من که در شهر خودم کنگرهای نبود، رفتوآمد به شعبهی شهر قم نه یک جابهجایی ساده، بلکه یک «هجرت» بود. هر هفته مسیر طولانی را با هزار امید و ترس طی میکردیم. گاهی سردی هوا، گاهی خستگی راه و گاهی سنگینی بارِ ناگفتههایم شانههایم را میفشرد؛ اما همینکه پایم به آستان نمایندگی میرسید، گویی از کالبد تاریک خود خارج میشدم و در فضای پرنورِ دانایی و عشق، جانی تازه میگرفتم. آن جادهی قم برای من از هر شاهراهی مقدستر بود؛ زیرا مسیر بازگشت به زندگی بود.
آنجا آموختم من «ناجی» نیستم؛ به من واژهی «همسفر» دادند. اشتباهم این بود که فکر میکردم باید جور مسافرم را بکشم و به جای او بیدار بمانم. کنگره به من آموخت: «بگذار مسافرت خودش سفر کند و خودش رنج ببرد تا بیاموزد.» مسئولیت تو فقط آموزش دیدن و حفظ تعادل خودت است. تو باید قوی باشی تا مسافرت به یک تکیهگاه محکم اعتماد کند، نه به یک حامیِ ضعیف و مضطرب. آموختم بایستی رها شوم؛ رها شدن از قضاوتها، ترسها، نگرانیها، کینه و گذشته. گاهی یک واژه تمام معناهای دنیا را در خود میریزد؛ همسفر یعنی کسی که نه کنار پا، بلکه کنار دل راه میرود. کسی که با اشک و لبخند، کیلومترها مسیر را طی میکند؛ از دل تاریکی تا لبهی روشنایی برسد.
سفر ما در کنگره فقط حرکت فیزیکی نیست؛ سفریست از ناامیدی به ایمان، از اضطراب به آرامش، از منِ خسته به منِ رهاشده. این راه نه فقط پیمودن جاده، که پیمودن دل است.
همسفر تازهوارد عزیز، اگر امروز قدم به این مسیر گذاشتی، بدان که مسیرت شاید پرسنگلاخ باشد، ولی هر سنگ آن پلهای است برای بالا رفتن از خودت. میدانم با چه کولهباری از غم و نگرانی به این مکان مقدس رسیدهای. اگر اکنون اینجا نشستهای، یعنی تو یک قهرمان واقعی هستی؛ قهرمانی که در سختترین شبهای زندگی چراغ را خاموش نکرد و ایستاد تا مسافرش به منزل برسد.
به همسفران در حال سفر میگویم: صبر کنید، باور داشته باشید، درسها را با دل بشنوید نه با گوش. نه عجله کنید و نه ناامید شوید؛ زیبایی سفر در فهم تدریجیِ حقیقت است، نه در رسیدن زودتر به مقصد. این مسیر، مسیر سرعت نیست؛ مسیر تدریج است. ممکن است با خود بگویی: «چرا زودتر خوب نمیشود؟» به یاد داشته باش تخریبِ دهساله در ده روز ترمیم نمیشود. صبر، کلیدواژهی این سفر است؛ به معنای فعال بودن در مسیر آرامش و دانایی. اگر صبور باشی، نعمتی به نام «آرامش» پاداش تو خواهد بود. همسفر عزیز، تو این راه را به سلامت طی خواهی کرد. به کنگره، به راهنمایت و به قدرت درونیات اعتماد کن.
با احترام و عشق، تبریک به بانوی بزرگوار خانم آنی، اولین همسفر کنگره، که مفهوم همسفر را از واژه به زندگی آورد، و به خانوادهی مهندس دژاکام و خود ایشان که چراغ این مسیرند؛ نوری که بر دلها افتاده و راه را روشن کرده است.
تبریک و خداقوت به همهی همسفران مهربان که میدانند سفر یعنی عشق، و عشق یعنی حرکت، و حرکت یعنی رهایی. سپاسگزارم از راهنماهای خوبم خانم مرضیه، خانم معصومه، خانم لیلا و خانم فخری عزیز، و این روز و هفته را به ایشان تبریک میگویم و بهترینها را برایشان خواستارم.
جشن همسفر پُرشگون باد
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر ایران
ویراستاری و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر مرضیه (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی کاشان
- تعداد بازدید از این مطلب :
237