دلنوشتهی همسفران نمایندگی اندیشه درمورد دستور جلسه «هفتهی همسفر: نقش همسفران خانم و آقا، در درمان اعتیاد مسافران»
.jpg)
همسفر زهرا (ه) رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم):
هبوط انسان بسی بسیار شیرین و تلخ است. وقتی آدم و حوا به زمین فرود آمدند، نخستین پیام خداوند این بود که: ای انسان، تو در این مکان نمیتوانی تنها زندگی کنی؛ پس برای خود همسفری انتخاب کن. و من، مادری هستم لبریز از حس ناب الهی در وجودم و تو ای نور دیدهام، چه رنج و تاریکی عظیمی را به دوش کشیدی تا مرا به مسیر نور و روشنایی برسانی. نمیدانم، شاید رسالت تو نجات من از تاریکیهای درونم بود.
تو مرا به دریایی رساندی که برایم شبیه یک معجزه است؛ من و تو دعوت شدیم به مکانی که موجسواری بر امواج پرتلاطم دریای زندگی را به ما میآموزد و این مکان مقدس، کنگره۶۰ است.اینجا من همسفرم و تو مسافر؛ مکانی که خداوند اذن حضور من و تو را در آن صادر کرده است. شاید تا امروز، دانسته یا ندانسته، نتوانسته باشم همسفر خوبی برایت باشم. در تاریکیهایی که غرق بودی، آرزویم این بود که در آتش رنجهایت بسوزم تا دیگر رنج کشیدنت را نبینم.اما اکنون که در مسیر آموزشهای کنگره۶۰ قرار گرفتهام، نگاهم به تاریکیهای تو و تاریکیهای خودم تغییر کرده است.
تصمیم گرفتهام همسفری آگاه باشم و با آموزشهایی که میگیرم، نوری باشم در مسیر سفری که پیش رو داریم؛ هم برای خودم و هم برای تو. در کنگره آموختم همسفری میتواند به مسافرش کمک کند که خود به تعادل رسیده باشد، علم و آگاهی نسبت به مسئله اعتیاد داشته باشد، به حسهای سالم در وجودش دست یافته و در احساساتش به تعادل رسیده باشد
.همسفر باید بههمریختگیهای درونی خود را با آموزشهای کنگره درمان کرده و با حس زیبایی که در قلبش دارد، بخشش را در زندگی جاری سازد؛ چراکه تا نتوانم ببخشم، آزاد و رها نخواهم شد.من و تو در این سفر از گذرگاههای سخت عبور خواهیم کرد و ایمان دارم نیروهای الهی ما را یاری خواهند کرد تا در انتهای مسیر، به هدف مشترک همه انسانها یعنی رهایی از بندهای درونی و زمینی و رسیدن به آرامش، آسایش و کمال باطنی برسیم و در این راه، برای یکدیگر همسفرانی آگاه و بیدار باشیم تا سلامت به مقصد برسیم.

همسفر مهتاب (ن) رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم):
وقتی وارد کنگره شدم، یک بغض خیلی قدیمی همراهم بود؛ بغضی که از کودکی با من رشد کرده بود، از روزهایی که اعتیاد پدرم بخشی از زندگیام بود و خیلی چیزها را نفهمیده تحمل کرده بودم. همسفر پدر بودن برای من حسی عجیب و در عین حال خاص است؛ ترکیبی از درد، عشق، ترس و امید. در کنگره یاد گرفتهام اگر حال من خوب باشد، میتوانم همراه بهتری برای پدرم باشم.
من خیلی چیزها را بدون اینکه بدانم چرا، تحمل کردم و از کودکی این حسها را با خودم پرورش دادم. راستش جاهایی ناامید شدم، اما خدا حواسش به من بود و راه کنگره۶۰ را جلوی پایم گذاشت. به نظر من، همسفر بودن بهخودی خود لذتبخش است؛ اما همسفر پدر بودن حس دیگری دارد، حسی که ریشهاش به سالهایی برمیگردد که از کودکی شاهد بودم و کاری از دستم برنمیآمد، یا جاهایی که قدمی برداشتم اما نتیجهاش کوتاه و ناتمام بود. همینها باعث شد بار سنگینی را سالها با خودم حمل کنم.
حس میکنم با رها شدن پدرم، من هم آزاد شدم؛ آزادیای که فقط به درمان او مربوط نیست، بلکه نتیجهی آموزشهایی است که در کنگره۶۰ گرفتم و باعث شد خودم را بشناسم، رها شوم و مسیرم را پیدا کنم. امروز حس و حالم خیلی بهتر شده و از پدر عزیزم تشکر میکنم که بعد از گذشت این همه سال، در مسیر درمان او توانستم خود واقعیام را پیدا کنم. هفتهی همسفر را به همهی پدرانی که در مسیر درمان هستند و همهی همسفرانی که با صبر و آگاهی قدم برمیدارند تبریک میگویم و از کنگره۶۰ تشکر میکنم که به من آرامش، آگاهی و امید داد.

همسفر نصرت (ت) رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم):
همسفر چه واژهی زیبا و پرمعنایی است؛ بال پرواز مسافر، همراه مسافر و یاریرسان و حمایتکنندهی عزیزی که در تاریکی راه را گم کرده و خواستار رهایی است تا به نور برسد و خود نیز تبدیل به نور شود. خدا قوت همسفر، خداوند یارتان باد، تا باد چنین بادا. بنده بسیار خوشحالم که توانستم بال پرواز مسافرم باشم تا از ظلمت به نور برسد. این هفتهی پر از عشق و محبت را به تمامی همسفران کنگره۶۰ و بهویژه به خانم آنی و آقای مهندس تبریک عرض مینمایم و توفیق روزافزون را برایشان از خداوند متعال خواستارم.
امیدوارم در این مسیر پایدار و استوار باشیم و بتوانیم با آموزش و آگاهی، مسیر بهتر زیستن را طی کرده و به اهدافمان نزدیکتر شویم و سختیها و مشکلات را راحتتر پشت سر بگذاریم، تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافتهایم. بهعنوان یک همسفر، خوشحالم که توانستم با همراهی مسافرم این مسیر را طی کنیم و به رهایی برسیم. برای همهی عزیزان مسافر و همسفر آرزوی سلامتی دارم و خداوند را بسیار شاکرم که در کنگره، با آموزشهای ناب، روح خود را مصفا کردم و به مطالبی بسیار ارزشمند دست یافتم.
میکوشم این آموزشها را کاربردی کرده، راه مستقیم را پیدا کنم و بال پرواز مسافرم باشم و او را در مسیرش تنها نگذارم تا به مقصدمان نزدیکتر شویم. خداوند را سپاس فراوان که زندگی و تولدی دوباره را به من و مسافرم عطا کرد تا راه درست زندگی کردن را بیاموزیم و مورد لطف و رحمتش قرار بگیریم؛ به یاری آقای مهندس دژاکام و خانوادهی محترمشان؛ زیرا این مسیر با زحمات بنیانگذار کنگره۶۰ به بار نشست و ایشان با لطف پدرانه و رایگان، این راه را در اختیار تمام کسانی قرار دادند که در این معضل دستوپا میزنند و راهی برای رهایی نمییابند. پس باید سپاسگزار، فرمانبردار و قدردان خداوند و آقای مهندس باشیم.
همسفر به شخصی گفته میشود که سابقهی اعتیاد ندارد و در مدتی که مسافرش سفر مینماید، در کنار او حضور دارد، خودش نیز سفرش را آغاز کرده و با آموزش دیدن، یاریرسان و بال پرواز مسافرش میشود. تا با یکدیگر آموزش بگیرند، به آگاهی برسند، تزکیه و پالایش انجام دهند، نار وجودی خود را به نور تبدیل کنند و ارزشها را کاربردی نمایند. در اصل، تغییر در وجود خود را به ثمر برسانند، سپس به تبدیل و ترخیص برسند و آمادهی جبران شوند. این جبران میتواند در قالب خدمت به تازهواردانی باشد که سفر خود را آغاز کردهاند یا خدمت مالی و معنوی در کنگره، تا به حال خوش و آرامش برسند.
گفته شده است که همسفر گاهی بیشتر از مسافر آسیب دیده است؛ بنابراین نقش همسفر در این سفر از مصرف مواد تا به خود رسیدن و از خود تا به خدا رسیدن بسیار مهم است؛ زیرا همسفران در دوران مصرف، سختیها و مشکلات زیادی را تحمل کردهاند و به همین دلیل آسیبهای بیشتری را تجربه نمودهاند. به همین مناسبت، هفتهای در کنگره۶۰ برای تقدیر از همسفران عزیز برگزار میشود؛ برای قدردانی از این بزرگواران و فرشتگان زمینی. مبارکشان باد.
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون اول)
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی اندیشه
- تعداد بازدید از این مطلب :
198