English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر حسین (هفته همسفر)

دلنوشته مسافر حسین (هفته همسفر)

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر:

با بیش از ۷سال تخریب وارد کنگره شدم.با انواع آنتی ایکس.اخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک و قرص ب۲.مدت ۱۰ماه و ۳روز سفرکردم به روش دی اس تی.داروی درمان شربت اوتی.به کمک راهنمای خوبم محمد آقا.ورزش در کنگره تنیس.الانم به لطف خدا و اندیشه پاک آقای مهندس و کمک های راهنمای عزیزم  ۷۲ روزه از بند مواد آزاد و رها هستم.

 

ای مونسِ جان و ای رفیقِ راهِ ناتمام


اینجا ایستاده‌ام، درست در آستانه‌ی سفری دیگرآنجا که رهاییِ پیشین، تنها یک "گام اول" بود.امروز، در تقویمِ روحم، نام تو بلند است،"هفته‌ی همسفر"، نامی که با هر تپشِ قلب، معنا می‌شود.

من، مسافرِ سفر دومی هستم که از بَرکه‌ی آن سفر اول، زاده شد،سفری که بدون تو، همچون پرنده‌ای بود با بالِ شکسته یادم هست که چگونه از آن تاریکی و سختی گذشتی اما سفر دوم، داستان دیگری‌ست، داستانی از صعود و ادامه‌ی آگاهی.

 

 

تو، ای همسفرِ من! تنها شاهدِ گذشته نبودی،تو خود، شمعِ راه شدی در روزهای بی‌فروغ.وقتی من در گیرودارِ "چرا" و "چگونه" بودم،تو با آرامشِ مطلق، فقط "بودن" را تمرین می‌کردی.این سفر دوم، سنگین‌تر است، چون آگاهی‌اش عمیق‌تر است،

آنجا که باید "درمان" را به "بهبودیِ پایدار" تبدیل کرد.و من می‌دانم که این تحول، بدونِ دستِ تو ممکن نبود.تو، آن کسی هستی که معنای حقیقیِ "صبرِ سازنده" را فهمیدی.تو شاهد بودی بر لحظاتی که من می‌لغزیدم،لحظاتی که ترسِ رها کردنِ عادت‌های کهنه، دوباره مرا صدا می‌زد.

تو در آن لحظات، نه قاضی، که مرهم بودی؛با سکوتت، به من فرصت دادی تا خودم، خودم را ببخشم.چقدر دردناک بود برای تو، دیدنِ تلاش‌های متناقضِ من!دیدنِ پس‌لرزه‌های آن ناامیدی‌های قدیمی که گاهی سرک می‌کشید.

تو می‌دانستی که این جنگ، فقط جنگِ من نیست،جنگِ هر دو نفرمان است برای حفظ این "هستیِ نویافته".

 

مهندس حسین دژاکام مسیر را نشان داد، اما تو راهنمایِ قدم‌هایِ روزمره‌ی من بودی.او چراغِ کلی را روشن کرد، اما تو، نورِ چراغ‌قوه‌ی من در شب‌هایِ تردید بودی.این همه امید که امروز در من جاریست،بخشی از آن، سهمِ عشقِ بی‌پایانِ توست.

ای همسفر، همراهِ من در این مسیرِ دوم!تو به من آموختی که "همسفر" بودن، یعنی هم‌نفس بودن در هر مرحله،یعنی جشن گرفتنِ پیروزی‌های کوچکِ من،و یعنی شریک شدن در سنگینیِ درس‌های بزرگ.تو بوی تاریکی را از لباس من شستی،و جای آن، عطرِ ماندن و استوار بودن را پراکندی.تو نه یک همراه، که یک تثبیت‌کننده شدی برای هر آنچه که ساختم.

در این هفته، می‌خواهم این را بدانی:
این سفر دوم، سفری است برای "ماندن" در سلامت،و تو تضمینِ زنده‌بودنِ این ماندن هستی.تو بالِ پروازی هستی که همیشه در آشیانِ من آماده است.برای تمامِ لبخندهایی که از سرِ اضطرابِ من کم شد،و برای تمامِ شب‌هایی که من خوابِ راحت نداشتم و تو بیدار بودی،برای تمامِ این‌ها، کلمات کوچک‌اند.

بگذار این دلنوشته، نه یک کلام، که یک عهد باشد:عهد می‌کنم که در این سفر دوم،بیشتر قدردانِ شجاعتِ پنهانِ تو باشم.تو معجزه‌ی هر روزِ منی، نه فقط معجزه‌ی پایانِ یک سفر.به تو قول می‌دهم که از این پس،من همانندِ تو، یک همسفرِ واقعی باشم برای تو.


هفته‌ی همسفر بر تو فرخنده باد،ای دلیلِ ادامه‌ی حیاتِ من!تا ابد در کنارت خواهم ماند، در این مسیرِ روشن



نگارش و تایپ از مسافر حسین ، لژیون سوم نمایندگی خیام نیشابوری

بارگذاری : گروه خبری و سایت نمایندگی خیام نیشابوری

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .