سلام دوستان محمد هستم یک مسافر:
با بیش از ده سال تخریب وارد کنگره شدم با انواع آنتی ایکس آخرین آنتی ایکس مصرفی شیره خوراکی متادون به مدت ده ماه دو روز سفر کردم به روش DST دارویی درمان شربت اوتی به کمک راهنما خوبم مهدی آقا سوقندی الانم با کمک راهنما خوبم ودستان پر توان آقای مهندس سه سال نه ماه هست آزاد رها هستم.

خداوند متعال در کتاب شریف میفرمایند: به درستی که ما شما را از دو جنس مرد و زن آفریدیم.
صدای باران ترنم عشق را مینوازد. بدون صدای تو ساز عشق کوک نمیشود. زمانی که ساز تو با نوای حرکت من همسان شد آغاز من زیبا شد.

آن هنگام که تاریکی را با خود همراه ساختم، دیگر صدای ساز محبت تو را نشنیدم. هیاهوی تاریکی با امواج مهیب خویش حلقهی اتصال عشقت را که در دستانم بود، به وادی فراموشی سپرد. ولی نمیدانستم که محبت تو را به اعماق نسیان و فراموشی فرستاده بودم.
حتی صدای نگاهت را که مُلتَمِسانه فریاد میکردی، نشنیدم. چشمهای عقلم بسته، گوشهای ایمانم قفل؛ و زبان عشقم لال شد.
من به دنبال گمشدهای رفتم که نشانیاش در پشت فلق بود و اشتباه به سوئی دیگر مسیر را کج کردم. قصهی تاریکی من حقیقتی بود که خود از آن بیاطلاع بودم و چه خُسرانی بود که سالها با چشم بسته دور خویش میگشتم و فکر میکردم راه را درست میروم.

ویژگی تاریکی بود که حق انتخابهایم را محدود کرد. بین خوب و بد، و زشت و زیبا و سفیدی و سیاهی تنها انتخاب، راحت ترین و کوتاه ترین راه ممکن بود؛ من بدی، زشتی و سیاهی را به اجبار برگزیدم، چرا که حصار ناامیدی و بیابان ترس، جرأت انتخاب درست را از من گرفته بود.
سالهایی که برای من گذشت؛ ندیدن، نشنیدن و نگفتن بود و برای تو دیدن فاجعه، شنیدن صدای خردشدن جسم و روان و آب شدن من و درهم شکستن و نحیفتر شدن تو بود.


مرا به خاطر درهم شکستنهای هر روزهات ببخش. به خاطر دلهرههای نیامدنها و دیر آمدنها و ساختن دروغهای بسیار. برای چشمهای خیسی که در انتظار گذشت و من این لحظهها را ندیدم و نمیخواستم ببینم. چون لحظهای دیدن از سمت من درد بود و خودآزاری و ترس از دست دادن تو.
امروز به باد گفتهام صدای سفرم را به سمع و نظرت برساند. پیغام دادم تا باد، آهنگ این سفر زیبا و دلانگیز را، نوید آرامش کند و در گوشهای تو زمزمه نماید. نجوای شگفتانگیزی دارد که آرام و بیصدا، آتشفشان درون را به جوشش در میآورد و نُتِ هفتم را مینوازد که: سر انجام به صهبای الهی میشود مست و غزل خوان؛ سرود هستی و در اندیشهی خود کاخ آمال دلم را بیهیاهو و به دور از کلمات، انفکاک از همهی تافتههای تاریک؛ که به پرواز خوشآمد گفته، و تو با قافیههای ملموس، در پی یاری من آمدهای در زمانی که به دستان تو محتاج شدم جای هر دست دو بالت را به تصدق دادی

برای این هدیهی ارزشمند؛ تو را سپاس میگویم و از ایزد منان به خاطر همراهیات با خویش و آرامش خویشتن خویش سپاسگزارم.
میگویند پنجره دل آدمهای مهربان رو به خدا باز میشود...
همسفر مهربان، دلت خدایی باد
هفته همسفر مبارک
نگارش و تایپ ازراهنما مسافر محمد ، راهنمای لژیون دوم نمایندگی خیام نیشابوری
بارگذاری : گروه خبری و سایت شعبه خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
273