دوازدهمین جلسه از دورهٔ دوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگرهٔ ۶۰، ویژهٔ مسافران و همسفران نمایندگی غزالی مشهد کنگرهٔ ۶۰، با استادی مرزبان مسافر حسین، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مسعود، با دستور جلسهٔ «وادی اول و تأثیر آن روی من» در تاریخ 14فروردین۱۴۰4، ساعت 17:00 آغاز شد.
خلاصۀ سخنان استاد:
سلام دوستان، حسین هستم، یک مسافر.
سال نو را به همۀ مسافران و همسفران عزیز تبریک عرض میکنم. همچنین طاعات و عبادات شما در ماه مبارک رمضان قبول باشد و عید سعید فطر را که یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان است، تبریک میگویم.
حضور در این مکان برای من اهمیت زیادی دارد؛ چنان که لحظهشماری میکردم تا دوباره این درها باز شوند و بتوانم بیایم. وقتی به من گفتند که امروز استاد جلسه هستم، کلی فکر کردم که چه موضوعی را مطرح کنم؛ اما از ظهر که تیِ خدمت به دستم دادند، همهچیز از یادم رفت! جا دارد از دوستانی که خالصانه خدمت کردند و ظرف چند ساعت تمام شعبه را تمیز کردند، تشکر کنم. قدردان زحماتشان هستم. حقیقت این است که حال خوب همیشه در سکون نیست، بلکه حرکت باعث ایجاد حال خوب میشود.
برای خود من آنچه جناب مهندس در وادی اول بیان میکنند، بسیار تأثیرگذار بوده است: تفکر مانند صفحۀ سفید نقاشی است که وقتی آغاز میشود، کمکم رنگ میگیرد، شکل مییابد و سپس نیروهای الهام و القا موجب حرکت و احیا میشوند. شاید امروز که سفردومی هستم، این موضوع برایم عادی باشد، اما در روزهایی که درگیر مصرف مواد مخدر بودم، بهشدت ناامید و نابود بودم و چنین مفاهیمی برایم بیمعنا بود.
وضعیت من مانند هنرمندانی بود که رنگها را بیهدف روی بوم میپاشند؛ بومی آشفته و نامفهوم. اما با ورود به کنگره ۶۰ و دریافت آموزشهای ناب از راهنما، کمکم یاد گرفتم که چطور این بوم را اصلاح کنم. آموزشها به من کمک کردند که همان خطوط درهم و رنگهای بینظم را بازسازی کنم. در ابتدا چیزی از این فرایند نمیدانستم و گمان میکردم که سرنوشت من از پیش رقم خورده است، اما در کنگره متوجه شدم که خودم مسئول وضعیتم هستم و باید برای تغییر آن تلاش کنم.
وقتی رها شدم، بوم زندگیام هنوز وارونه بود. اما با اولین جلسه خدمتی، بهعنوان دبیر یا نگهبان، سعی کردم آن را صاف کنم و چهرۀ واقعی خودم را ببینم. دیگر فقط یک مصرفکننده نبودم که در انفرادی زندگی میکند. به این باور رسیدم که میتوانم از آن انزوا خارج شوم.

زمانی بود که احساس میکردم در چنگال یک افعی هزارسر گرفتار شدهام و چیزی نمانده که کاملاً بلعیده شوم. در آن شرایط، همسفرم که میتواند همسر، مادر، پدر، برادر یا خواهر مسافر باشد، با تمام وجود تلاش میکرد که مرا نجات دهد؛ اما دردی که همسفر متحمل میشود، کمتر از خود مسافر نیست. بارها به همسفرم گفتم که مرا رها کند، چون امیدی به نجات نداشتم؛ اما او دستم را رها نکرد و راه کنگره را پیدا کرد. در کنگره، راهنما نیز دست دیگرم را گرفت و این نقطۀ آغاز تحول من شد.
به من گفتند که لازم نیست با گذشتهام بجنگم، فقط کافی است که خودم را نگه دارم. با هر ۲۱ روز، ده سانت عقب کشیده شدم تا پس از یک سال کامل، از دهان آن افعی بیرون بیایم. اما در میانه راه، وسوسه میشدم که یک ضربه به همان نیرویی که مرا گرفتار کرده بود، وارد کنم. هر بار که این کار را کردم، بیشتر در باتلاق فرورفتم.
من از سال ۱۳۹۳ در کنگره هستم، اما دو سال است که رها شدهام. زمانی فکر میکردم که میتوانم به گذشته بازگردم و از مواد انتقام بگیرم! اما این تفکر اشتباه بود و باعث شد که دوباره گرفتار شوم. بعد از چند سال دوباره همت کردم و با کمک راهنما و همسفرم، مسیرم را ادامه دادم تا به این نقطه برسم که بدانم محدوده خطر کجاست و هرگز نباید به آن بازگردم.
من همیشه فکر میکردم که با دیگران متفاوت هستم و کسی نمیتواند مرا شکست دهد؛ اما حقیقت این است که چنین طرز فکری، خودفریبی محض بود. کسی که عقل سالم دارد، بهجای اینکه خود را گرگ بداند، باید به فکر رشد و تعالی باشد.
امروز، برای هر تصمیمی، بوم سفیدی را در نظر میگیرم، پیش از هر اقدامی، از راهنمایم مشورت میگیرم و قدمبهقدم، مسیر را مشخص میکنم. این همان چیزی است که در کنگره آموختم: حرکت بر اساس اصول، همراه با آموزش و الهام. دیگر مانند گذشته نیست که بیهدف به هر سمتی کشیده شوم. اکنون میدانم که زمان حرکت چه زمانی است و چه هنگامی باید سکون داشته باشم. در مسئولیتهای خدمتی، وقتی مرزبان از دبیر میخواهد که فردا چهار نفر از بچهها حضور داشته باشند، دیگر جای تعلل نیست. باید رأس ساعت مقرر، آن چهار نفر در محل حضور داشته باشند.
من از مُفَصَّلِ این نکته مُجمَلی گفتم
تو خود حدیث مفصّل، بخوان از این مجمل
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
تصویربردار: مسافر سجاد (لژیون چهارم)
پیادهسازی و نگارش: مسافر سجاد (لژیون چهارم) و مسافر جواد (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: مسافر آرش (لژیون پنجم) نگهبان سایت
مرزبان خبری: مسافر حسین (لژیون مرزبانی)
- تعداد بازدید از این مطلب :
52