English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر مجید

دلنوشته  مسافر مجید

سلام دوستان مجید هستم یک مسافر

امیدوارم سال جدید سالی پر از اتفاقات خوب و پر از خیر و برکت برای شما عزیزان باشد.

پایان هر سال در آخرین ثانیه باز می‌گردم و به گذشته می نگرم به لحظاتی که گمان می‌کردم دنیا به پایان رسیده است که خدایی نیست، که رهایی ممکن نیست به روزهایی که دستانم خالی بود، که دلم از امید تهی می شد، اما دستی نادیده مرا گرفت و نوری پنهان راهم را روشن کرد.
به لحظاتی فکر می کنم که معجزه ای در سکوت رخ داد، به شب‌هایی که در هراس فردایی نامعلوم بیدار ماندم و به روزهایی که آرزو می‌کردم هرگز شب نشود، به عشق هایی که به دست خود ویران کردم و زخم هایی که با دست خویش مرهم گذاشتم.
چه بسیار روزهایی که دوستی، رفیقی، دستی، کلامی، حتی آهی، تسکین زخم های پنهان من شد و حال به خود واقعی ام می‌نگرم و با افتخار از میان این گرداب‌ ها گذر می‌کنم.
فرشته ی درونم را در آغوش می‌گیرم و به او لبخند می‌زنم، با او مهربانم، می‌خندم، می‌خندانم، عشق می ورزم و عاشقانه زندگی می‌کنم.
به پسرک درونم می گویم :
ای جنگجوی خستگی ناپذیر، ای قهرمان زندگی ام، تو که از هزاران طوفان عبور کرده ای، می‌دانم که رحمی در دل ترس نیست، شاید بر زمین افتاده باشی، اما برخیز چرا که ایستاده جنگیدن زیباترین صحنه این زندگی است.
او را در آغوش می‌کشم و به او می‌گویم بیا زندگی کنیم، عاشقانه و بی‌دریغ دوست بداریم حتی آنان که دوستمان نداشتند.
دستی بگیریم همان گونه که روزی دستی ما را گرفت، خود واقعیمان را در آغوش بکشیم و از مقایسه ی خود با دیگران بگریزیم چرا که مقایسه دشمن خوشبختی است.
عشق بورزیم محبت کنیم و در نهایت زندگی را چون سرودی جاودان بسراییم.
دستانت را به دستم بده و این زنجیره عشق را بزرگتر کنیم شاید من در این زنجیره نباشم ولی تو باش و بمان و نوری از عشق باقی بمان...

بماند به یادگار دلنوشته مسافر مجید گلزنی تقدیم با عشق...

نویسنده:مسافر مجید از لژیون  یازدهم
ویرایش:مسافر اکبر رابط خبری لژیون  یازدهم
مرزبان خبری:  مسافر احمد ناصری

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .