شروعی دوباره برای من رها یافته.
قلم، کاغذ و یک حس خوب. در انتها یک لبخند بر لبانم شروع میکنم دلنوشتهای از حس و حال این روزهای من بعد از یک تاریکی پرتکرار.
تنها تو میدانی و تو مرا درک خواهی کرد که چه روزها و چه ساعتهایی را گذراندم تا به این محفل پر از عشق و محبت الهی برسم و چه کابوسهای شبانهای را گذراندم تا روشنایی الهی را ببینم.
در گذشتهها گمان میکردم که خاطرات نباید فراموش شود؛ اما این روزها با پذیرش واقعیتها، گذشتهها هیچ ارزشی برایم ندارد و خرسندم از حال و روزگاری که در آن هستم، در روزهایی که کسی مرا درک نکرد، حرف دلم را نشنید و حتی دعاهایم دردهایم را التیام نبخشید.
در این روزگار غریب کنار آدمهایی بودم که دست یاریشان را به سوی من تنها دراز نکردند و من در این دنیای بیانتها آموختم که همیشه خود باید تمام دغدغههای زندگیام را به دوش بکشم و این مسیر آغازی شد برای آشتی دل انگیز با خدای خودم. آری این من هستم ندای امروز نه گذشته و دیروز، حال دلم خوب است و به خواسته قلبیام که حضور دوباره در کنگره۶۰ و شعبه بنیان بود رسیدم و بابت این اتفاق خداوند را سپاسگزارم و آموختم هر خواستهای که با حس خوب و امید همراه باشد به انجام میرسد.
خوشحالم سرشار از امیدی بی پایان، این روزهای زیبا برای من با ارزش است؛ زیرا قرار است تغییری در من ایجاد شود، در زمان درست، مکان درست و این ماه عظیم مهربانی، ماه خدا که باز من دل شکسته را میان این همه عشق و محبت، مهمان ویژه خود کرده تا من بتوانم با تمام دل شکستگیها و ترکهای بیشماری که بر روح و جانم بوده است تغییر را احساس و لمس کنم.
از تمام خدمتگزاران گرانقدر شعبه بنیان و راهنمای خوبم همسفر ناهید غریبهای آشنا که لبخندش از جنس نور خدا است سپاسگزارم و امیدوارم بتوانم در کنار شما عزیزان آموزش بگیرم.
به امید روزهای روشن.
نویسنده: همسفر ندا (ط) رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دهم)
ویرایش: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دهم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر آتنا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بنیان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
156