جلسه نهم از دوره سوم لژیون سردار نمایندگی ایران با استادی مسافر حسن، نگهبانی مسافر حسین، دبیری مسافر حیدر و خزانهداری مسافر شمسالدین با دستور جلسه " وادی چهاردهم و تأثیر آن بر روی من" یکشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۴۰۳ ساعت۱۴:۳۰ برگزار شد.

سخنان استاد؛
سلام دوستان حسن یک مسافر
از نگهبان، دبیر و خزانهدار لژیون سردار تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.
در کنگره۶۰ یاد گرفتم که همیشه از رب و مربی خود تشکر کنم، از آقا وهاب راهنمای عزیزم خیلی تشکر میکنم که به من کنگره و آقای مهندس را دوباره شناساند و به من یاد دادند که در صراط مستقیم باشم. ایشان به من فرمود که هر خدمتی را در کنگره داشتی درست انجام بده و بابت این سپاسگزاری کن که در این صورت خدمتها خودشان به سراغت میآیند و دقیقاً هم همینطور شد. از آقای مهندس و خانواده ایشان هم بسیار تشکر میکنم.
چند روز پیش با خودم میگفتم در سال دوازده جلسه لژیون سردار داریم و استادی به ما نمیرسد، همان روز آقا وهاب به من گفتند که از آشپزخانه چند دقیقه سر لژیون بیا و من گفتم چشم، از آقا حامد اجازه گرفتم و رفتم. در سالن نگهبان لژیون سردار( حسین آقا) گفتند که این جلسه استاد هستی و بازهم از ایشان متشکرم.
از آقا حامد، آقا بهرام مرزبانها، آقا عطا، آقا یوسف و دوستان عزیزی که در آشپزخانه خدمت میکنند هم تشکر میکنم و به آنها خدا قوت میگویم.
من جلسات لژیون سردار را خیلی دوست دارم، چون خودم معتقدم استاد سردار اجازه دادند که من دوباره در کنگره حضورداشته باشم. یکبار۱۰ ماه در شعبه دهخدا سفر کردم، در اوایل خیلی خوب شروع کرده بودم؛ ولی به دلیل گوش ندادن به صحبتهای راهنمایم به انحراف کشیده شدم و حالم روزبهروز بدتر میشد. در همان سال من در گلریزان شرکت کردم و بعدازآن دیگر به کنگره نیامدم و دوباره مصرفم را شروع کردم، یکی از دوستانم لوح پرداختی به لژیون سردار من را گرفته بود، پانزده ماه طول کشید تا به دست من برسد.
اوضاع جسمی و روحی من بهشدت بههمریخته بود و چندین بار خواستم برگردم اما نمیتوانستم. یک روز که از سرکار آمدم و در حال مصرف بودم همسفرم لوح را آورد و گفت امروز این را همسایه آورد. بعدها متوجه شدم چند دست چرخیده تا به دست من برسد، وقتی برگه را دیدم گویی کنگرهای شدم و اذن ورودم دوباره صادر شد تا یک بار دیگر از نو زندگی کردن، آموزش و خدمت را تجربه کنم و به همین دلیل میگویم استاد سردار دوباره به من اجازه ورود به کنگره را لطف فرمودند. دو روز بعد وارد کنگره شدم و سفرم را از نو شروع کردم و به همین دلیل لژیون سردار را خیلی دوست دارم و همیشه میگویم تمامی انسانهای بخشنده و بادل و جرات در این لژیون حضور دارند.
به همسفرم میگفتم دستور جلسه وادی عشق من استاد لژیون سردار شدم و ایشان هم گفتند من هم استاد روز دوشنبه همسفران هستم و حتماً حکمتی هست تا با عشقتر و مهربانتر باشیم.
اینکه در وادی اول تفکر کردن را یاد گرفتیم، آقای مهندس در وادی دوم به من اعتمادبهنفس را یاد دادند و اینیکی از مهمترین آموختههای من در کنگره بود که من هم برای انجام عملی به دنیا آمده و به هیچ نیستم. در زمان تحصیل خیلی درسخوان بودم؛ اما چون اعتمادبهنفس نداشتم و میگفتم من نمیتوانم به دانشگاه بروم، تحصیلم ادامه ندادم. در وادی سوم فهمیدم باید خودم تلاش کنم و مسئولیتهایم را قبول کرده و حرکت کنم، با آموزش و خدمت ذرهذره بهفرمان عقل رسیدم و مسیرم را پیدا کردم، منسجمتر حرکتم را ادامه دادم و نقطه تحملم بالا رفت که یکی از مهمترین مشکلات امروزه جوامع پائین بودن نقطه تحمل است، فهمیدم صفتم در حال تغییر کردن است و نباید مانند گذشته عمل کنم، اگر میخواهم تبدیل به چشمه جوشان و رود خروشان شوم باید آموزش بگیرم و در ادامه امر اول اجرا شد و حرکتی نو آغاز نمودم تا به وادی عشق و محبت رسیدم.
در مورد عشق که یک مثلث دارد، اضلاع آن سایهها، جاذبه و حس میباشد و هرچقدر حس انسان پاک باشد دریافتش بیشتر است.
باید تمام وادیها را پشت سر گذاشت تا به عشق رسید و عشق سه مرحله دارد، عشق مخلوق به مخلوق، عشق مخلوق به خالق و عشق خالق به مخلوق که در مرحله آخر همه مخلوقات عاشق انسان میشوند.
چندکلمهای درباره تعهد بگویم، من سال قبل بیست میلیون تعهد داشتم و تا دوازده میلیون را پرداختم و دیگر نمی تواستم بقیه را پرداخت کنم، به همسفرم گفتم و ایشان به من گفت اگر خواستی ما قناعت میکنیم تا پرداخت کنی و یک روز تصمیم گرفتم تعهدی خودم را کامل کنمريا؛ چون به خودم گفتم اگر راهنما شدم چگونه به رهجوهایم وفای به عهد یاد بدهم درصورتیکه خودم عمل نکردم و با انجام این کار بسیار حال خوشی به من دست داد و برایم برکت لژیون سردار همان حرکتم میباشد و تنها جایی که از کسی تبعیت نمیکنم همینجاست و نسبت به وسع و بخشندگیام در گلریزان شرکت میکنم.
آقا عطا میگفت من با ورزش کردن و روزه گرفتن جسمم خیلی سالمتر شده و من هم این کارها را انجام میدهم و باور نمیکنم که میتوانم روزهبگیرم چون اگر۱۰ دقیقه غذایم دیر میشد طاقت نمیآوردم. قطعا انجام این فرامین ما را به سرمنزل مقصود که همان سلامتی است میرساند. از اینکه به صحبتهای من گوش دادید ممنون و سپاسگزارم.

عکاس: مسافر محمد لژیون یکم
تایپ و ارسال: مسافر حسن لژیون پنجم
نمایندگی ایران
- تعداد بازدید از این مطلب :
223