English Version
This Site Is Available In English

در کنگره، محبت کردن را یاد گرفتم، منیتم را تا حدی کنار گذاشتم

در کنگره، محبت کردن را یاد گرفتم، منیتم را تا حدی کنار گذاشتم

به نام قدرت مطلق الله

علی‌اکبر هستم، یک مسافر. با سال‌ها تخریب، آخرین آنتی‌ایکس مصرفی‌ام تریاک، شیره کشیدنی و شربت اپیوم بود. به جمع بزرگ کنگره ۶۰ پیوستم. قبل از اینکه به کنگره بیایم، روش‌های زیادی ازجمله NA، یوآردی(URD) و سقوط آزاد را تجربه کرده بودم تا رها شوم، ولی متأسفانه بعد از مدت کوتاهی، انگار در باتلاقی رها شده بودم و هرچه دست‌وپا می‌زدم که دوباره به مواد برنگردم، باز هم روز از نو، روزی از نو! چون درمان نشده بودم.

این را وقتی متوجه شدم که یکی از آشنایانم، که در شب‌های عید نوروز هم‌پای بساط من بود، دیگر مصرف نمی‌کرد و خیلی راحت کنار ما نشسته بود و حالش هم خوب بود و مشکلی نداشت. وقتی از احوالش جویا شدم، گفت: "با متد DST در کنگره ۶۰ درمان شدم." خیلی تعجب کردم و گفتم: "مگر می‌شود کسی که همیشه جلوتر از همه پای بساط می‌نشست، حالا خیلی راحت نشسته و فقط نظاره‌گر باشد؟" همان موقع تصمیم گرفتم که من هم حتماً این راه را امتحان کنم و با خودم گفتم: "حداقل چند ماهی از شر مواد مخدر راحت می‌شوم."

چون اگر مصرف در اوایل لذت داشت، با گذشت زمان، اعتیاد برایم مسئله‌ای حاد شد و مشکلات زیادی، همراه با عذاب وجدان، برایم به همراه داشت. دیگر نه‌تنها لذت‌بخش نبود، بلکه کشیدن مواد همراه با درد بود. زیر بار آن، شانه‌هایم خم شده بود و از ترک کردن عاجز بودم.

۲۰ فروردین ۱۴۰۳ اولین ورودم به کنگره بود که مصادف با اواخر ماه مبارک رمضان شد. محیطی گرم و پرانرژی به نظرم آمد و با آغوش گرم مرزبان‌های محترم، روی صندلی نشستم. هیچ درکی نداشتم و انگار گوش‌هایم بسته بود. توسط راهنمای تازه‌واردین، آقا کاظم، اولین رشته وصلم به کنگره آغاز شد. بعد از سه جلسه، سر لژیون نشستم و کم‌کم یخ‌هایم آب شد. روزبه‌روز، با محبتی که راهنمای محترمم آقا علیرضا و بچه‌ها نسبت به من داشتند و آموزش‌های نابی که از نوشتن و گوش دادن به سی‌دی‌ها می‌گرفتم، کنگره برایم رنگ پیدا کرد.

من که خیلی میانه‌ای با درس و مشق نداشتم و غلط‌های املایی زیادی داشتم، اما راهنمایم چشم‌پوشی می‌کرد. با هر سختی که بود، سعی می‌کردم منظم باشم، سی‌دی‌ها را بنویسم و به‌موقع در جلسات حاضر شوم. در طول سفرم، سرنگ برایم حکم یک اسلحه را داشت. یعنی اگر با دقت شربت اپیوم را اندازه‌گیری می‌کردم، مثل این بود که گلوله‌ای شلیک می‌شد؛ اما فقط بخشی از نیروهای تخریبی را نیمه‌جان می‌کرد و کاملاً از بین نمی‌برد.

با مسئولیتی که راهنمای محترم به من واگذار کرد، اراده‌ام قوی‌تر شد و منظم‌تر شدم. سفر نیکوتین را هم به لطف خدا شروع کردم. اوایل سفر، چند ماهی بیکار بودم و خیلی تحت فشار بودم. اما از برکات کنگره این بود که در عین بیکاری و اعصابی متشنج، هر وقت در جلسات حضور پیدا می‌کردم، حالم خوب می‌شد و تجدید قوا می‌کردم.

در کنگره، محبت کردن را یاد گرفتم، منیتم را تا حدی کنار گذاشتم و کم‌کم کار و درآمدم هم روزبه‌روز بهتر شد. حالا چند روزی است که به لطف خداوند و دستان پرتوان آقای مهندس، گل رهایی را دریافت کرده‌ام و وارد سفر دوم شده‌ام.

الان در وضعیتی هستم که نیمه‌های شب، درون پاهایم احساس عبور برقی با ولتاژ بالا دارم! راهنمای محترم می‌گوید: "تحمل کن." دیشب از بی‌خوابی، سی‌دی یازدهم، بخش دوم را می‌نوشتم که آقای مهندس می‌فرمایند: "در هستی دو نیرو وجود دارد، و اگر غیر از این بود، اصلاً نمی‌شد."

یک لحظه به خودم آمدم که وجود من مثل کشوری است که سال‌ها در آن جنگ بوده است؛ یک‌بار نیروهای اهریمنی پیروز شده‌اند و یک‌بار نیروهای الهی. حالا من باید مقاوم باشم و کم نیاورم تا شهر وجودی خودم را در اختیار داشته باشم و نیروهای اهریمنی را ضعیف کنم.

در پایان، از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم. همچنین از تمامی مسافران و همسفران شعبه لویی پاستور، به‌خصوص راهنمای خوب خودم که در این سفر همراه من بودند و از آن‌ها آموزش‌های زیادی گرفتم.

همچنین از همسفرم که در تمام مراحل حمایتم کرد، تشکر و قدردانی می‌کنم و امیدوارم همه سفر اولی‌ها این مسیر را به‌خوبی طی کنند و از آن لذت ببرند. من هم امیدوارم که با تجربه کردن جایگاه‌های خدمتی، دینم را به کنگره ادا کنم و این رهایی‌ها همیشه مستدام و پایدار باشد.
با تشکر، ممنون به صحبتهای من گوش کردین. مسافر علی‌اکبر، لژیون هفدهم

تایپ و عکس: مسافر مسلم(لژیون یازدهم)
ویرایش و بارگزاری: مسافر حسام(لژیون شانزدهم)

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .