English Version
This Site Is Available In English

تمام هستی جولانگاه عشق است

تمام هستی جولانگاه عشق است

📝 مسافر رضا ✍
ریشه عشق از گیاهی به نام عشقه است و این گیاه اطراف چیزی که دوست دارد می‌پیچد. درکنگره گفته می‌شود تنها پیوند محبت ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت،  و این جز عشق نیست. برای اینکه عاشق شويم باید بتوانيم بگذریم، زمانی که بتوانيم گذشت کنیم به ارتقا خواهیم رسید. عشق سوختن است نه برای اینکه به خاکستر تبدیل شویم بلکه تبدیل به نور شویم تا خیلی مسائل برای ما تغییر کند.
در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه‌ زیر صفر انسان‌هایی که در آنها محبت وجود ندارد به جام‌های خالی تشبیه شده‌اند و در قسمتی دیگر گفته می‌شود در دل سنگ بروید. منظور از سنگ، قلب انسان‌هایی  است که مانند سنگ می‌باشد. گاهی ما محبت می‌کنیم و به دنبال پاسخ محبت خود می‌گردیم، پس اگر توانستيم به شخص محبت کنیم و به دل سنگ برویم عاقبت جام‌های نیمه خالی پر خواهند شد. شاید در گذشته فکر می‌کردم با آموزش گرفتن جهانبینی و آموزش‌های راهنما جام ها پر می‌شوند، اما این به تنهایی کافی نیست. ظرف باید با خدمت کردن همراه بامحبت پر شود.
فرد مصرف کننده به دلیل اینکه در مشت خود مواد دارد نمی‌تواند دستان همسر خود را بگیرد و با او ارتباط برقرار نماید. ما باید به درختان، به جوی‌های جاری، به نسیم، باد، به دشت و کوه‌ها احساس نزديکي کنیم و از وجود و بود آنها لذت ببریم و لازم می‌بینیم که نگهبان آنها باشیم و در زیاد شدن درختان و تمیز بودن آنها قدم برداریم و همین طور عکس آن نیز صادق است، تا زمانی که وجود ما سرشار از ناخالصی و صداهای ناهنجار و ناهمگون است، صدای زیبا و لطیف محبت را نخواهیم شنید. پیمودن وادی‌ها و فراگرفتن این قوانین و عمل به آنها چیزی جز تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی نیست. در آن هنگام این صداهای زشت مانند کینه، دشمنی، خودخواهي و....به تدریج ضعیف می‌شوند و در فرایند تزکیه، از شهر وجودی ما رخت بر می‌بندند و آنگاه نوای زیبا و دلنشین محبت را احساس می‌کنیم. پایه محبت معرفت است، کسی که محبت دارد معرفت دارد و بدون معرفت محبت به وجود نمی‌آید. بزرگی می‌گفت اگر عشق خالق نداری، عشق مخلوق مهیا کن، تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.  و باز هم می‌گفت عاشق را حساب با عشق است، با معشوق چه حساب دارد. مفهوم واقعی این جملات را مادر کنگره به خوبی دریافتیم، مفهومش می‌شود جناب آقای مهندس دژاکام که در این زمانه‌ای که ما زندگی می‌کنیم واقعا اسوه بی‌نظیری از عشاق روی زمین هستند،  و در ادامه تمامی دیده‌بانان که از نظر من آنها نیز از سر چشمه جوشان محبت آقای مهندس سیراب می‌شوند و همینطور راهنمایان و همه کسانی که خالصانه به مخلوقین خدمت می‌کنند و باتمام وجود دریافته‌اند که پله های رسیدن به عشق خالق عشق بلاعوض به مخلوقین اوست.
خطابه اضداد در وادی چهاردهم  در زندگی ما تاثیر  دارد برای اینکه  ما همه زیبایی و خوبی‌ها را به واسطه  ضدش می‌توانیم ببینیم و حس کنیم، مثلأ اگر تاریکی نبود روشنایی برای ما مفهومی نداشت، اگر بیماری نباشد ما قدر سلامتی را نمی‌دانیم، اگر سختی‌های زمان اعتیاد نبود اکنون این آرامش را حس نمی کردیم. اضداد که روزی آنها را لعنت خداوند می‌دانستم اکنون چیزی جز بیدار کردن من درس دادن و نشان دادن مسیر برای من نیستند، گوی هیچ چیز بدی در هستی وجود ندارد، که در حقیقت هم به همین صورت است و این یعنی خداوند خود محبت و عشق است و خداوند خود حیاط است و چقدر انسان را دوست دارد و اوست که همه چیز را خلق کرده و در اختیار مخلوق قرار داده است.
خطابه دوم  امواج است روزهای اولی که وارد کنگره شده بودم چیزی که آنجا  دریافت کردم، امواج عشق و محبتی بود که بین اعضا وجود داشت و چنان روی من تأثیر  گذاشت که همیشه آرزوی این را داشتم که یکی از خدمتگزاران کنگره باشم، تا  بتوانم آن محبتی را که دریافت  کردم را انتقال دهم و این قدرت فوق‌العاده امواج است که من هر چه از درون به هر کسی منتقل کنم او نیز به من منتقل می کند و هر چه بیشتر باشد حس مثبت قدرت امواج بزرگتر و بیشتر می‌شود و آنها نیرومند تر می شوند و همین امر باعث می‌شود، نه تنها به انسان‌ها و موجودات دیگر بلکه به درختان به جوی‌های جاری به نسیم و دشت و کوه و... احساس نزديکي کنیم و رسیدن به این سطح از محبت دنیایی است، زیبا  در پشت کوه تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی است.
اما خطابه سوم زنجیرهای عشق کلمه عشق  بنیان هستی است، تمام هستی جولانگاه عشق است. قدرت مطلق به عشق فرمان داد تا در ذرات و سایه ها با حس همنام شدند و گرد هم جمع شدند و یکدیگر را جذب  نمودند تا مثلث عشق به وجود آمد، و مثلث عشق دارای سه ضلع است، که شامل سایه‌ها جاذبه و حس است.
1 سایه‌ها؛ باید چیزی وجود داشته باشد تا عاشق و معشوق مفهوم یابند.
۲. جاذبه؛ قدرت جاذبه اگر باشد قدرت دافعه باید باشد، مثلأ اگر مهربانی را جذب کنید قطعا قهر را دفع می‌کند.
۳. حس،؛ حس یک گیرنده است البته به شکل‌های مختلف و اگر درکل هستی و نیستی حس وجود نداشت، هیچگونه ساختاری به وجود نمی‌آمد، مثلاً باید پشه بود، تا توسط حس نتوان کشش یا جاذبه پشه دیگر را دریافت نمود.

متشکرم

نویسنده؛ مسافر رضا(لژیون ششم)

تنظیم‌و‌ارسال؛مسافر محمد(لژیون ششم)

«مسافران نمایندگی پروین‌اعتصامی‌اراک»

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .