هشتمین جلسه از دوره پنجاه و یکم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی مسافر محمدرضا، نگهبانی مسافر ناصر، دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه " درختکاری " سه شنبه 14 اسفند ماه ۱۴۰۳ راس ساعت 15/30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمدرضا هستم مسافر، از نگهبان جلسه، ایجنت محترم، گروه مرزبانی و راهنمای محترم مسافر رسول تشکر میکنم که استادی و مسئولیت جلسه را به من واگذار نمودند تا خدمت کرده و آموزش بگیرم. دستور جلسه "درختکاری" میباشد. قبلا بدلیل حساسیت با طبیعت میانه خوبی نداشتم و در طبیعت خیلی به من سخت میگذشت به همین دلیل با درختکاری ارتباطی نداشتم تا اینکه در کنگره60 معنای درختکاری را فهمیدم.
این دستور جلسه، وادی دوازدهم را به ما یادآوری میکند که در آخر امر، امر اول اجرا میشود. با سفر در کنگره ۶۰ همزمان روی صور آشکار و صور پنهان کار میشود. زمانیکه سفر اول به انتها نزدیک میشود، در اواخر سفر، پله ۰/۳ برای آموزش نفس میباشد، تا با فرمان قطع توسط جناب آقای مهندس به آن حال خوش برسید.
وقتی از درون به آرامش و تعادل برسید مطمئنا در صور آشکار نیز قابل رویت میشود، استاد امین میفرمایند: وقتی از درون به آرامش برسید، بیرون را نیز آباد میکنید. درختکاری به همین شکل است، نهالی را انتخاب میکنید، آنرا میکارید، آبیاری میکنید و منتظر به ثمر رسیدن آن هستید تا دیگران نیز بتوانند از میوه آن استفاده کنند که در آخر امر، امر اول اجرا میشود. معمولا زندگیهایما به هم شبیه است.
ابتدا در NGO دیگری بودم که دچار لغزش شده و حالم بدتر شد. لغزش کردن مثل پریدن از روی یک جوی آب است ولی برگشت از آن به پهنای اقیانوس است. با آمدن به کنگره و آموزشهایی که گرفتم، متوجه نفس اماره، لوامه و مطمئنه شدم و متوجه شدم با مصرف مواد مخدر چه بلایی سر خودم آورده بودم و همانند یک دژ جلوی رسیدن به خواستههایت میگیرید. وقتی بعد از رهایی از تهران برمیگردید پس از چند ماه، تازه متوجه میشوید چه اتفاقی افتاده است.
وقتی لغزش کردم به خاطر عذاب وجدان به هم ریختم و تمام زندگیام، کار، خانواده و... از من گرفته شد. کنگره هدیهای به من داد که اطرافیان، خانواده و دوستانم متوجه لغزش من نشدند و درمان شدم.
در اوایل سفر اول فراز و نشیبهای زیادی داشتم تا اینکه راهنمایم گفتند هستی چیزی را رایگان به کسی نمیدهد، برای اینکه چیزی به دست بیاوری باید بهای آن را بدهی و پیشنهاد خدمت در واحد سایت را به من دادند. بعد از گذشت چند جلسه خدمت در سایت، به راهنما گفتم آلان چه اتفاقی میفته؟ گفتند: مثلاً یک نفر در خانه حالش خوب نیست و با خواندن مطالب حالش خوب بشود در قبال آن وظیفه کائنات است که زندگی شمارا آباد و حال شمارا خوب بکند.

خدا را شکر بهخوبی سفر اولم را تمام کردم، صبر کردم، صبر کمی تلخ است ولی میوهاش شیرین است. با صبر و خدمت باحال خیلی بهتری سفر کردم. همیشه قبل از شروع کارگاه در کنگره حضور پیدا میکردم و همیشه اسمم داخل لیست حضورِ اول وقت بود. سیدیها را مینوشتم آلان هم در سفر دوم سروقت سیدیها را نوشته و تحویل میدهم.
راهنما هر فرمانی که میدادند انجام میدادم و آلان حاصل آن، حال خوش و تعادلی است که به آن رسیدم. اصلاً باور نداشتم روزی بروم تهران و رهایی بگیرم ولی بالاخره رفتم تهران و اعلام رهایی در اینجا را تجربه کردم. از راهنمای عزیزم تشکر میکنم که به من اعتماد کردند، خدمت و آموزش در این جایگاه را به من واگذار کردند.
تایپ: مسافران احمد و عطا
ارسال خبر: مسافر مهدی
گروه سایت نمایندگی شفا
- تعداد بازدید از این مطلب :
175