English Version
This Site Is Available In English

در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه، سپید است.

در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه، سپید است.

 می‌خواستم برداشت خودم را از سی‌دی وادی دوم بگویم. این سی‌دی با این نکته شروع می‌کند که هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نگذاشته است. هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خودمان به هیچ فکر کنیم. درباره این صحبت می‌کند که در جهان‌بینی، ما باید سعی کنیم خوبی‌ها را ببینیم. درواقع همان مثال معروفی که ما همیشه می‌گوییم: نیمهٔ پُرلیوان را دیدن، درباره این صحبت می‌کند. برای ملموس‌تر شدن قضیه یک داستانی از نظامی گنجوی را برای ما می‌گوید که توی این داستان؛ یک سگی مرده بود آنجا همه می‌گفتند که چه بوی بدی می‌آید، چقدر آنجا آشغال جمع شده است خلاصه هر کس یک نکتهٔ منفی می‌گفت. حضرت مسیح می‌آید به آن مکان می‌گوید؛ این سگ چه دندان‌های سفید و قشنگی دارد. بین آن‌همه نکات منفی که همه داشتند می‌گفتند ایشان یک نکته مثبت پیدا می‌کند و درباره‌اش صحبت می‌کند.
در سی‌دی درباره این صحبت می‌کند که ما سال‌هاست که به دلایلی هم که خودمان نمی‌دانیم چرا، مسیر و جهت درست را گم‌کرده بودیم و ضد ارزش‌ها برای ما ارزش شده بود، مثلاً در مَحوِلی می‌نشینیم صحبت می‌کنیم، خیلی قشنگ می‌گویند که طرف را دیدی چقدر زرنگ است؟! این‌قدر پول می‌گیرد، این‌قدر سودش را می‌گیرد؛ یعنی درباره ضد ارزش‌ها جوری صحبت می‌کنیم که انگاری همهٔ این‌ها ارزش است و ما که نمی‌توانیم یا نتوانسته‌ایم آن کارها را انجام دهیم، خودمان را سرزنش می‌کنیم. درباره مشکل دیگری که ما داریم، صحبت می‌کند؛ و آن‌هم این است که تا یک انتقاد کوچکی از ما می‌شود در توانایی‌های ما خلل ایجاد می‌شود، مثلاً داریم درس می‌خوانیم یکی می‌گوید بس است دیگر چقدر شب و روز درس می‌خوانی؟ یا ما را می‌بیند می‌گوید چقدر پیر شده‌ای چقدر رنگت پریده است، این لباسی که پوشیده‌ای چقدر بد است! ما سریع با این انتقاد به هم می‌ریزیم و روان ما به هم می‌ریزد. درصورتی‌که اگر به آن پختگی و تفکر برسیم، در مقابل هر انتقادی دو عکس‌العمل بیشتر نشان نمی‌دهیم؛ یا انتقاد درست است آن را می‌پذیریم و در زندگی‌مان ترتیب اثر می‌دهیم یا انتقاد صحیح نیست و ناجوانمردانه است در این صورت لبخند می‌زنیم و رد می‌شویم بدون آن‌که بخواهیم ذهن و روان خودمان را درگیر این قضیه بکنیم، حالا بحث کنیم یا جواب بدهیم، نه! یک عکس‌العمل خیلی ساده که یک لبخند می‌زنیم و رد می‌شویم.
بعد درباره این صحبت می‌کند که ما باید به‌جایی برسیم توی زندگی هر جا یک کورسوی نوری دیدیم سریع به سمتش حرکت کنیم و آن را جذب کنیم و از آن استفاده کنیم. نور در اینجا سنبل انسانیت است که ما اگر یک کورسوی نوری را ببینیم، یک جرقه کوچکی ببینیم و به سمتش برویم، می‌توانیم به منبع نور برسیم. چون هر جرقه نوری از یک منبعی تولید می‌شود و خیلی دست آورده‌ای مهم و بزرگی می‌تواند در زنگی ما داشته باشد. درباره داستان دوچرخه‌سوار توضیح می‌دهد که یک قهرمان دوچرخه‌سواری بود که سرطان می‌گیرد و او را به بیمارستان می‌برند شیمی‌درمانی و انواع و اقسام قرص خواب و... این بنده خدا را تا مرز نابودی پیش می‌برند و از او قطع امید هم می‌کنند! در همان حالتی که در بیمارستان بود با خودش تصمیم گرفت برود بیرون، زندگی‌اش را بکند و می‌گوید اگر قرار است بمیرم در حال زندگی کردن بمیرم، دوست ندارم در این وضعیت و با این حالت زندگی‌ام به پایان برسد، می‌رود تمرینات خود را شروع می‌کند و جالب این‌که شش سال متوالی بعدازآن قضیه مجدد قهرمان دوچرخه‌سواری می‌شود! در سن چهل‌وسه‌سالگی خودش ورزش را کنار می‌گذارد و می‌گوید تا الآن هر چه مدال باید می‌بردم را برده‌ام و این کسب افتخار را به رُقبا می‌سپارد و خودش را کنار می‌کشد و خیلی قشنگ زندگی‌اش را ادامه می‌دهد. نکته‌ای که این داستان به ما می‌گوید این‌که همهٔ ما یک روزی به دنیا آمدیم و یک روزی هم قرار است که از دنیا برویم، این‌یک قانون است، هیچ‌کس هم از این قانون مستثنا نیست. مهم این است تا روزی که زنده هستیم با سربلندی زندگی کنیم.
بعد درباره تصویرسازی ذهنی صحبت می‌کند؛ اگر ما بیمار شویم و در ذهن خود تصور کنیم که خیلی لاغر و فرتوت شده‌ایم، ازپاافتاده‌ایم، دیگر نمی‌توانیم به زندگی ادامه دهیم حتماً همین اتفاق می‌افتد؛ اما اگر تصویرسازی ما به‌گونه‌ای باشد که خودمان را ببینیم که به‌سلامتی و بهبودی رسیدیم به زندگی برگشتیم بازهم این اتفاق می‌افتد و این تصویرسازی می‌تواند اثرات فوق‌العاده‌ای در زندگی ما داشته باشد. در مورد این صحبت می‌کند که وقتی مشکلی برای ما پیش می‌آید بدترین نوع برخورد ما این است که خودمان را می‌بازیم، می‌گوییم که دنیا به آخر رسیده است، اصلاً ما برای چه به دنیا آمده‌ایم، ما اشتباهی به دنیا آمده‌ایم! درصورتی‌که این جملات و این حرف‌ها همه‌اش یک توجیه است که ما بیشتر در ناامیدی غرق بشویم و دیگر هیچ تلاشی برای بهبودی و سلامتمان و حل کردن آن مشکل نکنیم و با این جملات خودمان را توجیه کنیم و غرق در ناامیدی شویم. درصورتی‌که در جهان هستی هیچ‌چیز حتی یک مگس یا یک کرم بیهوده آفریده نشده است.
خداوند عالم وقتی انسان را خلق کرد دو تا راه در مقابلش قرارداد؛ هم راه روشنایی، هم راه تاریکی. انسان در کدام راه قدم بگذارد وزندگی‌اش را بکند، تصمیم آن با خودِ انسان است. انسانی که تاریکی‌ها را تجربه کرده است، خیلی بیشتر از رسیدن به روشنایی‌ها لذت می‌برد مثل عاشقی که درد فراغ را تجربه کرده است بعدازاین که به وصال معشوقش می‌رسد، خیلی از آن وصال لذت می‌برد و لذت وصال برایش چند صد برابر می‌شود. این قضیه نکتهٔ مهمی هم دارد که اگر ما در مسیر تاریکی‌ها رفتیم، بتوانیم با سختی‌های مسیر مبارزه کنیم و به سمت روشنایی برگردیم. در این صورت می‌شویم یک انسان کارآزموده که هم تاریکی‌ها را تجربه کرده است، سختی‌های مسیر را طی کرده است و به روشنایی رسیده است. همهٔ ما در این جهان یک حامی و پشتیبان داریم و یک نیروی شگفت‌انگیز به نام قدرت مطلق است که حامی ما است. ولی این حمایت شامل یک قانون می‌شود و آن قانون این است که ما بتوانیم در مسیر ارزش‌ها قدم برداریم. اگر بتوانیم در مسیر ارزش‌ها قدم برداریم، می‌توانیم همیشه به حمایت کامل خداوند امید داشته باشیم و خداوند هم همیشه حامی و پشتیبان ما است. حضرت حافظ می‌فرماید: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور... کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور؛ و یک شعر معروفی که ما توی روزمرگی‌هایمان خیلی بکار می‌بریم این است که:
در ناامیدی بسی امید است ... پایان شب سیه، سپید است. پایان هر تاریکی، پایان هر سختی، روشنایی و نور است، به شرطی که ما هم تلاشمان را بکنیم توکل به خداوند داشته باشیم درصورتی‌که تلاشمان را انجام دهیم و توکلمان را از دست ندهیم قطعاً از هر سختی به‌راحتی می‌رسیم. امیدوارم که زندگی همهٔ ما همین‌طور باشد و بتوانیم تاریکی‌ها را پشت سر بگذاریم و مسیر را به‌سلامتی طی کنیم و به روشنایی برسیم. ممنونم از همهٔ شما که به صحبت‌های من گوش کردید.

همسفر سماء رهجوی کمک راهنما همسفر مینا (لژیون چهارم)
تایپ: همسفر فاطمه رهجوی کمک راهنما همسفر طیبه (لژیون نهم)
عکس و ارسال: همسفر سونیا رهجوی کمک راهنما همسفر سهیلا (لژیون هفتم)
همسفران نمایندگی ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .