اولین جلسه از دوره چهل و یکم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای دوشنبه به استادی راهنمای محترم مسافر محمد حسین، نگهبانی مسافر کاوه و دبیری مسافر مجید با دستورجلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان کتاب میباشد » در تاریخ27 مهر 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

خیلی ممنون از آقا کاوه نگهبان جلسه، و خیلی خوشحالم از اینکه من را دعوت کردن برای این جایگاه، خدا را شکر میکنم، تشکر میکنم از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و تمام بچههایی که یک هفته است دارند تلاش خودشان را میکنند برای هماهنگی پخت غذا، برگزاری مراسمهایی که سر مزار داشتیم گروه مرزبانی و ایجنت خیلی زحمت کشیدند و قدردانی میکنم بابت این زحمات.
در مورد بزرگداشت آقای مهندس، واقعیت این سفری که آقای مهندس انجام دادند را تبریک میگویم، و امیدوار هستم که قدردان همه محبتهای ایشان باشم، اصلا فکر نکردم که چی بگویم، صادقانه بگم اصلا دوست نداشتم استاد جلسه بشینم،چون یک هفته یا ده روز سختی را گذراندهایم،و این غم و دلتنگی را نمیتوان گفت برای یکی کم است و برای یکی زیاد است،اصلا اینجوری نیست به نظرم،یکی مثل من نمیتواند طاقت بیاورد میریزد بیرون و یکی هم درون خود میریزد.
من خیلی چیزها را یاد گرفتم از کنگره و آقای مهندس،و تمام این حسرتها و دلتنگیهایی که خوردم،صرف این بود که دائما میگفتم از کفمان رفت،من احساس میکنم که یعنی دیدم بچههایی که پدر از دست میدهند،وقتی ازشان بپرسید میگویند دیگر توان ادامه دادن نداریم،توان راه رفتن و ایستادن را نداریم،ولی اتفاقی که افتاده که وقتی از بیرون نگاه میکنید میبینید اتفاقا چون بار مسئولیت میآید گردنشان،تازه خودشان را نشان می دهند،تازه نشان می دهند که آیا آن پدر برایشان پدری کرده است،یاد گرفتهاند،می بینیم سفت و محکمتر از قبل موقعی که پدرشان بوده کارهارا بهتر انجام میدهند،این مورد در کنگره برای من خیلی زیاد بود،من این را در مورد بزرگ داشت آقای مهندس میگم،و به نظر من بزرگترین دست آوردی که داشت من در این 10روز گذشته دیدم،سر مزار یا مراسم مسجد که برگذار شد هرروزی که بچهها تقسیم بندی می شدند،شاید حدود 5هزارنفر میآمدند و می بینیم که در حالی که همه ناراحت هستند،ولی سر نظم و انظباط در بهترین حالت ممکن که اصلا خودم تصور نمیکردم که آنقدر آموزشهای آقای مهندس در همه ما نهادینه شده باشد،و آنقدر یاد گرفتیم،پا گرفتیم وقتی ایشان نیستند تازه داریم نمایش میدهیم انجام میدهیم،خیلی محکمتر و سفتتر از ،غمگین هستیم دلتنگ میشویم ولی ناخودآگاه آدمیزاد دیکه مثل شئ که به صورت آدم پرت می شود که پلک میزند دستش را جلو میآورد،ناخودآگاه درونمان قوی شده،داریم برنامه هامان را به نحو احسن انجام میدهیم،هر آن چیزی که آقای مهندس از ما توقع داشتند، ایشان من به شخصه کوتاهی میکردم ولی از الان باید بیشتر هواس خودم را جمع کنم،و این مربوط به مسافران سفر اول گرفته خدمت گذاران سفر دوم گرفته از مرزبانان، ایجنت باید بگیریم و من این را به خودم گوش زد میکنم، و قبلا هر خرابی به وجود میآمد بزرگتر بود، تذکر میداد و من اصلاح میکردم ولی الان به خودم میگویم ایجنت یا مرزبان به من حرفی میزنند من فرمانبرداری میکنم.و این موقعیت را آقای مهندس برای ما به وجود آورد که ادامه آن را خودمان برویم و تا اخر در طفولیت نمانیم
مناحساس میکنم که در یک برهه از زمان هستیم که اگر از آن طرف خودمان را نگاه کنیم، میبینیم که این نقطه بزنگاه ما است، اگر بفهمیم و درستش کنیم، رشد پیدا میکنیم.
مرزبان خبری: مسافر، محمود
عکس: مسافر، علیرضا؛ لژیون سوم
تایپ و ارسال به سایت: مسافر مهدی لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
109